mars 27, 2008 | پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۷

نامه‌هایی برای همیشه

changement.jpg

...خوشحالم که موهایم سفید شده و پیشانیم خط افتاده و میان ابروهایم دو تا چین بزرگ در پوستم
نشسته است. خوشحالم که دیگر خیال‌باف و رویائی نیستم. دیگر نزدیک است که سی و دو سالم
بشود. هر چند که سی و دو ساله شدن یعنی سی و دو سال از سهم زندگی را پشت سر‌گذاشتن و
به پایان رساندن. اما در عوض خودم را پیدا کردم...

... ذهنم مغشوش و دلم گرفته است و از تماشاچی بودن دیگر خسته شده‌ام. به محض این که به
خانه برمی‌گردم و با خودم تنها می‌شوم یک مرتبه حس می‌کنم که تمام روزم به سرگردانی و
گم شدگی در میان انبوهی از چیزهائی که از من نیست و باقی نمی‌ماند گذشته است...

...تا به خودِ آزاد و راحت و جدا از همه‌ی خودهای اسیر کننده‌ی دیگران نرسی به هیچ چیز نخواهی
رسید. تا خودت را دربست وتمام و کمال در اختیار آن نیروئی که زندگیش را از مرگ و نابودی انسان
می‌گیرد نگذاری موفق نخواهی شد که زندگی خودت را خلق کنی...

هنر قوی‌ترین عشق‌ هاست و وقتی می‌گذارد که انسان به تمام موجودیتش دست پیدا کند که انسان
با تمام موجودیتش تسلیم آن شود...

از میان نامه‌های فروغ به ابراهیم گلستان، انتشارات مروارید،1375

نظرها

من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام.

پاي در پاي آفتابي بي مصرف

كه پيمانه مي كنم

با پيمانه روزهاي خويش كه به چوبين كاسه ي جذاميان ماننده است.

من آن مفهوم مجــّرد را مي جويم.

پيمانه ها به چهل رسيد و آن برگشت.

افسانه هاي سرگردانيت

- اي قلب در به در! -

به پايان خويش نزديك ميشود.

بيهوده مرگ

به تهديد

چشم مي دراند.

ما به حقيقت ساعت ها

شهادت نداده ايم

جز به گونه اين رنجها

كه از عشق هاي رنگين آدميان

به نصيب برده ايم

چونان خاطره ئي هر يك

در ميان نهاده

از نيش خنجري

با درختي.

سلام
با تشکر از انتخاب خوبت که میانه ی شکر آب من وسالمندی را میدان رقص صوفیانه ای از سر صلح واغماض بخشید.

افسانه هاي سرگردانيت
- اي قلب در به در! -
به پايان خويش نزديك ميشود.
بيهوده مرگ
به تهديد
چشم مي دراند.
ما به حقيقت ساعت ها
شهادت نداده ايم
جز به گونه اين رنجها
كه از عشق هاي رنگين آدميان
به نصيب برده ايم.
شاملو


سلام
با تشکر از انتخاب خوبت که میانه ی شکر آب من وسالمندی را اصلاح داد ومجال رقص صوفیانه ای از سر صلح واغماض بخشید.

افسانه هاي سرگردانيت
- اي قلب در به در! -
به پايان خويش نزديك ميشود.
بيهوده مرگ
به تهديد
چشم مي دراند.
ما به حقيقت ساعت ها
شهادت نداده ايم
جز به گونه اين رنجها
كه از عشق هاي رنگين آدميان
به نصيب برده ايم.
شاملو



انتخاب بسیار زیبایی بود ....


بوی تولد ميداد نوشته ات سارا.


sar -e- class in entekhabe jaleb ro khandam
jeddi hala ke dastam az keyborde farsi kutahe mifahmam hatta neveshtane farsi che lezzati dare....che berese be khundande sheri be in ghashagi!!!!
mer30


خب حتما چيزی را انتخاب کرده ايد که همان حرفهای شماست از زبان ديگري٬ خیلی زیبا و تاسف آور بود.

اميدوارم که شما به مرحله خلق زندگی برسيد و اگر يافتيد٬ به من هم بگوييد.


يه سوال
ببخشيدا ميشه بگين چند سالتونه؟


سلام سارا جان با تمام وجودم شعراتو دوست دارم خیلی وقته که میام اینجا اما این اولین باری هست که نظر میدم.خیلی خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم تمام شعرات و دوست دارم . من فقط شعر میخونم نه میگم نه میتونم بگم. من عاشق فروغم میشه به من بگی از کجا این مطالبه چاپ نشده را میاری؟جوابشو به من میل بزن مرسی


خوشحالم که هنوزم کسانی مثل تو گل وجود دارند که به فروغ فکر کنند و نوشته هایشان را در وبلاگشان استفاده کنند ممنون با اجازت لینکت میکنم مهربان


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.