لبخند میزنم به او
لبخند میزند به من
شاید او هم دلش
مثل من
یک خواب راحت میخواهد
نظرها
سلام
نشد كه تحمل كنم...خراب كردم...خودم و جايگاهم را نزدش...كاش اينجوري نميشد
هر كه از يار تحمل نكند يار مگويش
وانكه در عشق ملامت نكشد مرد مخوانش
سلام! از شعر تهران تا همين آخری را خواندم و از بين اينها همان تهران را دوست ندارم. با زبان ساده ای که در شعر داری جور نيست و به نثر می سايد. راستی هنوز گاهی ۲۴ بار به يادت می افتم! لبخند!
کجايی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدونی چند سال ميرم http://ayene.com
نميدونی
نميدونی لعنتی
چی بگم بهت!
سارا
سارا
.
.
نمی دونم چرا هی دلم می خواد راه به راه بياد اينجا ...
.
.
در اين فقر کلمه به دادمان برس ... آپ کن ..آپ کن .. .
:)
همه در انتظار يک خواب راحتيم
ولی فرا نمی رسد
با اين که روز به روز تاريک تر می شود
شبهايمان
سلام
یکم ) همه چیز در شعرت (( رو )) ست ... تصویرها / تعبیرها و رخ داد ها
دوم ) کمی عادت ها را بشکن
سوم ) از آمدن به این جا خوش حالم
سلام
یکم ) همه چیز در شعرت (( رو )) ست ... تصویرها / تعبیرها و رخ داد ها
دوم ) کمی عادت ها را بشکن
سوم ) از آمدن به این جا خوش حالم
وای سارا...
تنها خواسته ی دلم
اين روزها.
سلام سارا
خوبی؟
يه چيزی
نمی خوام سرسری و سطحی حرف بزنم
ولی جدی جدی دارم از عمق تنهايی و انزوای راوی شعرهات می ترسم
بدون رو در واسی می گم
همه ی کلمات و کنش ها مسطح اتفاق می افتند
همه چيز انگار عادی ولی فاجعه است
خلاصه می ترسم
شايد...
سلام با یک مطلب در مورد فراکسیون ایرانیان خارج از کشور اپ هستم منتظر حضور گرمت هستم.
سلام با یک مطلب در مورد فراکسیون ایرانیان خارج از کشور اپ هستم منتظر حضور گرمت هستم.
سلام وبلاگ جالبی داری. منتظر حضور گرمت هستم. من شمارو لينک کردم.
:)
سلام
اهل داستان نوشتن هم هستید؟اگر پاسختان مثبت است داستانتان را برای شرکت در مسابقه داستان نویسی رادیو تهران بفرستید.جایزه هم دارد.اطلاعات بیشتر را در وبلاگ نوشتیم.خوشحال می شویم پذیرای آثار شما باشیم.
فضای این شعرت منو
یاد شعر " .. وسط میدان ونک در آغوش کشیدمش .. جلوی گشت ارشاد... "
انداخت..!!! با کمی تفاوت ...
کاش گشت ارشاد پناهی برای پریشانی ها می شد نه دامن زدن به پریشانی ها... نه؟ بگذریم خیلی این حرف تکراری شده ..
مرسی مثل همیشه لذت بردم. :)
سارای خوبم
يک نفر می خواندنم بی اختيار
مرگ يک گل نيست پايان بهار
با دل پر زخم باید راند ورفت
تا به ساحل های دور انتظار
چاووش خورشيد را خواهيم خواند
در عزای شمع خود نوميد وار
سارا جان سلام
مدتی است ازت بی خبرم، تلفن می زنم جواب نمی دهی، موبایلت هم خاموش است، یک کمی نگران شدم، با من یک تماسی بگیر!
دوستدارت
ناهید
خوابها هم مسمومند...
باور کنيد
امروز
سارای پاگرد
چقدر پريشان است
من به فردا اميدوارم
سلام
نشد كه تحمل كنم...خراب كردم...خودم و جايگاهم را نزدش...كاش اينجوري نميشد
هر كه از يار تحمل نكند يار مگويش
وانكه در عشق ملامت نكشد مرد مخوانش
سلام! از شعر تهران تا همين آخری را خواندم و از بين اينها همان تهران را دوست ندارم. با زبان ساده ای که در شعر داری جور نيست و به نثر می سايد. راستی هنوز گاهی ۲۴ بار به يادت می افتم! لبخند!
کجايی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدونی چند سال ميرم http://ayene.com
نميدونی
نميدونی لعنتی
چی بگم بهت!
سارا
سارا
.
.
نمی دونم چرا هی دلم می خواد راه به راه بياد اينجا ...
.
.
در اين فقر کلمه به دادمان برس ... آپ کن ..آپ کن .. .
:)
همه در انتظار يک خواب راحتيم
ولی فرا نمی رسد
با اين که روز به روز تاريک تر می شود
شبهايمان
سلام
یکم ) همه چیز در شعرت (( رو )) ست ... تصویرها / تعبیرها و رخ داد ها
دوم ) کمی عادت ها را بشکن
سوم ) از آمدن به این جا خوش حالم
سلام
یکم ) همه چیز در شعرت (( رو )) ست ... تصویرها / تعبیرها و رخ داد ها
دوم ) کمی عادت ها را بشکن
سوم ) از آمدن به این جا خوش حالم
وای سارا...
تنها خواسته ی دلم
اين روزها.
سلام سارا
خوبی؟
يه چيزی
نمی خوام سرسری و سطحی حرف بزنم
ولی جدی جدی دارم از عمق تنهايی و انزوای راوی شعرهات می ترسم
بدون رو در واسی می گم
همه ی کلمات و کنش ها مسطح اتفاق می افتند
همه چيز انگار عادی ولی فاجعه است
خلاصه می ترسم
شايد...
سلام با یک مطلب در مورد فراکسیون ایرانیان خارج از کشور اپ هستم منتظر حضور گرمت هستم.
سلام با یک مطلب در مورد فراکسیون ایرانیان خارج از کشور اپ هستم منتظر حضور گرمت هستم.
سلام وبلاگ جالبی داری. منتظر حضور گرمت هستم. من شمارو لينک کردم.
:)
سلام
اهل داستان نوشتن هم هستید؟اگر پاسختان مثبت است داستانتان را برای شرکت در مسابقه داستان نویسی رادیو تهران بفرستید.جایزه هم دارد.اطلاعات بیشتر را در وبلاگ نوشتیم.خوشحال می شویم پذیرای آثار شما باشیم.
فضای این شعرت منو
یاد شعر " .. وسط میدان ونک در آغوش کشیدمش .. جلوی گشت ارشاد... "
انداخت..!!! با کمی تفاوت ...
کاش گشت ارشاد پناهی برای پریشانی ها می شد نه دامن زدن به پریشانی ها... نه؟ بگذریم خیلی این حرف تکراری شده ..
مرسی مثل همیشه لذت بردم. :)
سارای خوبم
يک نفر می خواندنم بی اختيار
مرگ يک گل نيست پايان بهار
با دل پر زخم باید راند ورفت
تا به ساحل های دور انتظار
چاووش خورشيد را خواهيم خواند
در عزای شمع خود نوميد وار
سارا جان سلام
مدتی است ازت بی خبرم، تلفن می زنم جواب نمی دهی، موبایلت هم خاموش است، یک کمی نگران شدم، با من یک تماسی بگیر!
دوستدارت
ناهید
خوابها هم مسمومند...
باور کنيد
امروز
سارای پاگرد
چقدر پريشان است
من به فردا اميدوارم
triste...
ياد" آيت" افتادم سارای مهربان!