décembre 26, 2007 | چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶

چيز غايب

خانه هنوز هست

اما آدم‌هایش مرده‌اند

یا شاید

( باید این‌طور می‌گفتم: )

خانه ویران شده‌است

اگرچه آدم‌ها هنوز هستند

نه

( این‌طور هم نشد )

خانه هنوز هست

آدم‌ها هم زنده‌اند

اما در این میانه

چیزی غایب است انگار

( نمی‌دانم )

شهاب مقربین، صفحه ی اینترنتی

نظرها

یادم بده!

تجسد صبرها!

یادم بده!

با آن همه زخم كه بر تو فرود آورند

چگونه بر تن تو زخمی نیست.

یادم بده!



afarin !
kheili doost dashtam !



سلام.

اجازه دارم لينک کنم؟؟؟


مرا ياد اين شعر پناهی انداختی سارا... :

جا مانده است
چيزی
جايی
که هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد کرد
نه موهای سياه
نه دندانهای سفيد.


چقدر سخته
هويج خوردن در اين خانه
صدای قرچ و قورچش
توی سالن خالی می پيچه
همين..


انتخاب زيبايی ست ...


چه خوب بود اين شعر...


نمی دانم.
شايد چيزی بالای تمام دريچه ها يخ زده باشد
شايد کسی ميان هاشور هايش نقطه چين ..مرده است!
شايد دستها به اندازه کافی حلقه نمی شوند..آن هنگام که بايد موهای بهار را نوازشی کرد!!!
حلقه!!..شا يد ديروز نام کسی را فراموش کرده ام..کسی که انگار شبيه حلقه بود..حلقه ای که روز تماشای اوليت باران دی ماه...!!
نمی دانم....شايد..
ولی هر چه باشد ..بايد برای کوير فکری کرد
برای آشتی کوير و باران...و حلقه!!..
؛بداهه ای برای شايد هايت؛...زيبا بود...رها باشی و آزاد


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.