décembre 06, 2007 | پنجشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۶

شهر بازی

می روم شهر بازی
پر از بچه است
خیال می کنم
کدام دختر
دختر من
کدام پسر
پسرک من
می خندم آرام
به تمام بچه ها
و به آرزوهایم
که بوی نا گرفته اند

نظرها

خیلی قشنگه و با احساس ، نمی دونم چطوری احساساتت رو با جمله های کوتاه اینقدر واضح بیان می کنی !
ولی می شود آن را حس کرد


مرسی سارا...عالی بود!


q … q ……… One in head, One in heart

Game Over !

در اين آدرس هم ميتوانيد داستان ام را بخوانيد :
www.vaselit.com


q … q ……… One in head, One in heart

Game Over !

تو اين آدرس هم ميتونيد داستانم رو بخونيد :
www.vaselit.com


خب می تونستی اينجوری فکر کنی می تونی با کدوم دختر بچه يا پسر بچه دوست بشی و از فضای شهر بازی لذت ببری


وشاید آن سوترند کودکانت
خواهران وبرادرانت ....
آنسوتر از شهر بازی
کمی آنسوتر
پشت میله هائی از جنس "اوین"



و به آرزو هایم
که بوی نا گرفته بود

آفرین این قسمت فوق العاده است
بوی نا گرفته بود عالیه
بدرود


دوست دارم دخترت باشم
یا حتی پسرت
مامان سارا !!!
...
یه هدیه برات دارم
برای تولدت
برای تولدت می خوام تا صبح برقصم
ببین چی پوشیدم !
اگه مامانی بزاره ... بله

- بیا شام آماده اس ... این چه قیافه ای برای خودت درست کردی؟
- مامان جون میای باهم برقصیم فکر کنم تولدش نزدیکه !
- کی
- سارا
- سارا ؟؟؟
- اووووه سارا گوشواره اردهال فائزه چقدر خنگی !!!
- بازم خل شدی دختر برو پالتوی بابات رو در بیار اینارو هم جمع کن!

همیشه برنامه های من رو به هم می زنه
کاش منم بلد بودم با هیچ برقصم
کاش اقلا می تونستم از پس خودم بربیام
افسوس ... تولد تو رو هم خراب کردم


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.