novembre 25, 2007 | یکشنبه ۴ آذر ۱۳۸۶

کور پدر زاد

باز کنم روسری ام را
ببندم به دهانت
نه !
گوش به تو نمی دهم
که دل نداده ای به من

نظرها

.
.
بايد گوش بدی
اين دل سوخته دادنی نيست
بايد به من گوش بدی
حتی اگه گوش ندی هم
من می آيم و می نويسم
و مطمئن هستم که خواهی خواند
هرچند برايت بی اهميت باشد
اما در تصور من
در تصور من تو با لذت نوشته ام را می خوانی
همين برايم کافيست
همين تصور واهی
.
.


خيلی وقتها اومدم نوشته هاتو خوندم
يه بار همه ی شعرتا خوندم
دلم خواست بهت بگم که خيلی هاشو خيلی دوست داشتم
خيلی هاش خيلی وقتها بهم خيلی ايده دادن !
ممنون بابت اينکه اينجا می ذاريشون !
؛)


بارها از بابت مقایسه نادرست
تاوان داده ام
و بارها با خودم پیمان بسته ام که
دل را با دل
گوش را با گوش
شعر را با شعر
پیمان را با پیمان
مقایسه کنم
ولی حیف که نتوانستم...



انقد يعنی زندگی بده که هرجا ميری گلايست؟


کور پدر زاد؟! هان؟:)


کور پدر زاد را دوست دارم !

آن ها کور به دنیا نیومدن
ولی خیلی کور شدن

اما همان طور که گذاشتیش در نه چندان شاعرانه
من هم موافقم
گاهی آدم نمی دونه این حرف را بزنه یا نه
خوب در دسته بندی شعر نباید قرار می گرفت
و حالا خیال ما راحته !


سلام... اینهمه اینجا سر می زنم تابحال ندیده بودم صفحه ی فرانسوی رو. شاید حوصله نکنم بخونمشون ولی حتمن یادم می مونه برای یه وقت دیگه.
با مهر...


سلام... اینهمه اینجا سر می زنم تابحال ندیده بودم صفحه ی فرانسوی رو. شاید حوصله نکنم بخونمشون ولی حتمن یادم می مونه برای یه وقت دیگه.
با مهر...


اتفاقا از اين شاعرانه تر نمی شد... تلخ و آرام... و واقعی... و عشق


تصميم خوبيه !


ترديد دارم سارا
اين روزها
هر که را صدا ميزنم
نميشوندَم!
شايد من خفه خوان گرفته ام...
شايد هم
آن بيچاره
دلی نداشته
که نثار ِ من کند
از ابتدا.
ترديد دارم سارا...


تو دل بسپار تا سر بسپارم!


خيلی عالی بود .بی تعارف ميگم معرکه


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.