شعر جاده ی فرعی
شعر من است
آخر شب شبی شب
او را گفتم
یکی دو نفر شاهدند
او
منظومه ای زیبا
بی بدیل و بلند بود
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
نامش به خاطرم مانده
هر از گاهی
صدایش می کنم
در مه
بی صورت
رویش را بر می گرداند
لبخند می زند
زیبا
بی بدیل و بلند
.
.
.
عکس: کاشی ی حمام گنجعلی خان، کرمان
نظرها
.
.
چقدر دوره شعرهای تو
و من که نمی تونم به پاگرد نیام
نمی تونم هر روز به آینه نگاه نکنم
چقدر دست نیافتنیه
حتی بارون و هوای گرفته هم نزدیکش نکرده
چقدر دوره شعرهای تو
.
.
.
.
چقدر دوره شعرهای تو
و من که نمی تونم به پاگرد نیام
نمی تونم هر روز به آینه نگاه نکنم
چقدر دست نیافتنیه
حتی بارون و هوای گرفته هم نزدیکش نکرده
چقدر دوره شعرهای تو
.
.
.
.
چقدر دوره شعرهای تو
و من که نمی تونم به پاگرد نیام
نمی تونم هر روز به آینه نگاه نکنم
چقدر دست نیافتنیه
حتی بارون و هوای گرفته هم نزدیکش نکرده
چقدر دوره شعرهای تو
.
.
...
بخاطر تکرار بايد ببخشيد
مشکل از اينترنت من بود
عصبانی نشو
عمدی که نبود!!!
...
سلام سارای مهربان،دلم تنگه...خیلی تنگ!
در مه
بی صورت
رويش را بر ميگرداند
لبخند می زند
زيبا...
آخ سارا!
حالا بعد از آن همه حرف سارا
شب را ميان قدمهايت تکرار کن
تا سکوت با روی تن در دادن
حرفی ميان ما پرتاب شود
سارا
بودن در سرزمين من چقدر سخت درد ناک است وقتی ترانه در من زندانی ميشود
بسیار زیبا بود...
تصویر تصویر شعر ات دارد سینمایی می شود دوست من
معلوم نيست نبودنش خوب است يا نه
معلوم نيست گاهی ديدنش خوب است يا نه
اما معلوم است
او خوب خوب است
و يک همچين چيزی خوب است
اين قسمت :
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
یک مشکلی دارد !
خوب در نیانده از نظر گوشی...
هیچ هم به نظرم نمی رسد که باید چا کارش کرد.
باران می آید
لابد خوب می دانی این را
بی دلیل بی بدیل بود/.
او
منظومه ای زیبا
بی بدیل و بلند بود
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
نامش به خاطرم مانده
هر از گاهی
صدایش می کنم
در مه
بی صورتی
رویش را بر می گرداند
لبخند می زند
زیبا و
بی بدیل
او
منظومه ای زیبا
بی بدیل و بلند بود
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
نامش به خاطرم مانده
هر از گاهی
صدایش می کنم
در مه
بی صورتی
رویش را بر می گرداند
لبخند می زند
زیبا و
بی بدیل
.
.
چقدر دوره شعرهای تو
و من که نمی تونم به پاگرد نیام
نمی تونم هر روز به آینه نگاه نکنم
چقدر دست نیافتنیه
حتی بارون و هوای گرفته هم نزدیکش نکرده
چقدر دوره شعرهای تو
.
.
.
.
چقدر دوره شعرهای تو
و من که نمی تونم به پاگرد نیام
نمی تونم هر روز به آینه نگاه نکنم
چقدر دست نیافتنیه
حتی بارون و هوای گرفته هم نزدیکش نکرده
چقدر دوره شعرهای تو
.
.
.
.
چقدر دوره شعرهای تو
و من که نمی تونم به پاگرد نیام
نمی تونم هر روز به آینه نگاه نکنم
چقدر دست نیافتنیه
حتی بارون و هوای گرفته هم نزدیکش نکرده
چقدر دوره شعرهای تو
.
.
...
بخاطر تکرار بايد ببخشيد
مشکل از اينترنت من بود
عصبانی نشو
عمدی که نبود!!!
...
سلام سارای مهربان،دلم تنگه...خیلی تنگ!
در مه
بی صورت
رويش را بر ميگرداند
لبخند می زند
زيبا...
آخ سارا!
حالا بعد از آن همه حرف سارا
شب را ميان قدمهايت تکرار کن
تا سکوت با روی تن در دادن
حرفی ميان ما پرتاب شود
سارا
بودن در سرزمين من چقدر سخت درد ناک است وقتی ترانه در من زندانی ميشود
بسیار زیبا بود...
تصویر تصویر شعر ات دارد سینمایی می شود دوست من
معلوم نيست نبودنش خوب است يا نه
معلوم نيست گاهی ديدنش خوب است يا نه
اما معلوم است
او خوب خوب است
و يک همچين چيزی خوب است
اين قسمت :
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
یک مشکلی دارد !
خوب در نیانده از نظر گوشی...
هیچ هم به نظرم نمی رسد که باید چا کارش کرد.
باران می آید
لابد خوب می دانی این را
بی دلیل بی بدیل بود/.
او
منظومه ای زیبا
بی بدیل و بلند بود
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
نامش به خاطرم مانده
هر از گاهی
صدایش می کنم
در مه
بی صورتی
رویش را بر می گرداند
لبخند می زند
زیبا و
بی بدیل
او
منظومه ای زیبا
بی بدیل و بلند بود
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
نامش به خاطرم مانده
هر از گاهی
صدایش می کنم
در مه
بی صورتی
رویش را بر می گرداند
لبخند می زند
زیبا و
بی بدیل