بند رخت سیاه
سینه بند بنفش
دامن سفید
تکان های آرام
نگاه ماشین خاموش
به پنجره ی طبقه ی دوم
صدای تمرین سنتور
آقای کریمی
سطل را پر می کند از آب
می ریزد کف کوچه
مرجان دست دخترش را می کشد
آیدا غر می زند
لب پنجره
دو مرغ مینا
برنج می خورند
مرد همسایه
بیرون می دهد
رو به آسمان
دود سیگارش را
تلویزیون روشن
کامیونی پر از دوشک
پارک می کند
دو نفره و یک نفره
دود بالا می آید
از طبقات آپارتمان ها
بند رختی سیاه
سینه بندی بنفش
دامنی سفید
تکان هایی آرام
.
.
.
would you please let me know what is the name of the music on backround?
thanks
سارا
شعر قبل را جدا از هر چه منطق قافيه های مدام
با جايگزينی «چه کسی جز من اما ... راز چشم هایت را می داند»
دوست داشتم و می شناختم
.
خوب باش.
...
آیا یک نفر دارد می افتد ؟
یا یک برگ؟
یا یک اتقاق؟
یا چیزی تمام شده ؟
یا هیچ چیز نیست ؟
یا همه چیز نیست؟
یا همین که هست ؟
سلام. سارای عزيز
زيبا بود مرسی
و
همه چيز معمولی ست
اگر نباشی هم.
اما تکان های آرام
گاه تند تند می شوند
وقتی خیره می شوی به من...
نمی دانم کی می آيی و کی ميروی
ولی دوباره کوچه ساکت ودر نگ کرده ی ما بوی ترا گرفته است
بوی دختری که احساس ونظم وتدبیر مانند نورهای در هم تنیده ی رنگارنگ احاطه اش کرده اند.
ولی باین همه هنوز صمیمی ومهربان وعادی است
ودل هایی را که تسخیر کرده است مانند گنجشکی باران خورده وسرمازده پس از بهبودی کنار پنجره پرواز می دهد.
این بانوی مقدس راهبه ی عفیف و خستگی ناپذیر صومعه ی آسمان ورهایی است.
چه عکسی!
من لذت بردم....خيلي ساده و صريح ...مثل شعرهايت
رئالیسم شاعرانه همین است دیگر
من از یاران می نویسم
از اسرار شقایق می نویسم
نه از باران نه از شبنم نه از گل
من از درد یک عاشق می نویسم .........
بهم سر بزن
would you please let me know what is the name of the music on backround?
thanks
سارا
شعر قبل را جدا از هر چه منطق قافيه های مدام
با جايگزينی «چه کسی جز من اما ... راز چشم هایت را می داند»
دوست داشتم و می شناختم
.
خوب باش.
...
آیا یک نفر دارد می افتد ؟
یا یک برگ؟
یا یک اتقاق؟
یا چیزی تمام شده ؟
یا هیچ چیز نیست ؟
یا همه چیز نیست؟
یا همین که هست ؟
سلام. سارای عزيز
زيبا بود مرسی
و
همه چيز معمولی ست
اگر نباشی هم.
اما تکان های آرام
گاه تند تند می شوند
وقتی خیره می شوی به من...
نمی دانم کی می آيی و کی ميروی
ولی دوباره کوچه ساکت ودر نگ کرده ی ما بوی ترا گرفته است
بوی دختری که احساس ونظم وتدبیر مانند نورهای در هم تنیده ی رنگارنگ احاطه اش کرده اند.
ولی باین همه هنوز صمیمی ومهربان وعادی است
ودل هایی را که تسخیر کرده است مانند گنجشکی باران خورده وسرمازده پس از بهبودی کنار پنجره پرواز می دهد.
این بانوی مقدس راهبه ی عفیف و خستگی ناپذیر صومعه ی آسمان ورهایی است.