novembre 18, 2007 | یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۶

کوچه ی یزدانیان

Yazdanian860215.gif

بند رخت سیاه
سینه بند بنفش
دامن سفید
تکان های آرام
نگاه ماشین خاموش
به پنجره ی طبقه ی دوم
صدای تمرین سنتور
آقای کریمی
سطل را پر می کند از آب
می ریزد کف کوچه
مرجان دست دخترش را می کشد
آیدا غر می زند
لب پنجره
دو مرغ مینا
برنج می خورند
مرد همسایه
بیرون می دهد
رو به آسمان
دود سیگارش را
تلویزیون روشن
کامیونی پر از دوشک
پارک می کند
دو نفره و یک نفره
دود بالا می آید
از طبقات آپارتمان ها
بند رختی سیاه
سینه بندی بنفش
دامنی سفید
تکان هایی آرام
.
.
.


*
Je ne suis pas ta sœur

نظرها

نمی دانم کی می آيی و کی ميروی
ولی دوباره کوچه ساکت ودر نگ کرده ی ما بوی ترا گرفته است
بوی دختری که احساس ونظم وتدبیر مانند نورهای در هم تنیده ی رنگارنگ احاطه اش کرده اند.
ولی باین همه هنوز صمیمی ومهربان وعادی است
ودل هایی را که تسخیر کرده است مانند گنجشکی باران خورده وسرمازده پس از بهبودی کنار پنجره پرواز می دهد.
این بانوی مقدس راهبه ی عفیف و خستگی ناپذیر صومعه ی آسمان ورهایی است.


و
همه چيز معمولی ست
اگر نباشی هم.

اما تکان های آرام
گاه تند تند می شوند
وقتی خیره می شوی به من...


سلام. سارای عزيز

زيبا بود مرسی


...
آیا یک نفر دارد می افتد ؟
یا یک برگ؟
یا یک اتقاق؟

یا چیزی تمام شده ؟

یا هیچ چیز نیست ؟

یا همه چیز نیست؟

یا همین که هست ؟


سارا
شعر قبل را جدا از هر چه منطق قافيه های مدام
با جايگزينی «چه کسی جز من اما ... راز چشم هایت را می داند»
دوست داشتم و می شناختم
.
خوب باش.


would you please let me know what is the name of the music on backround?
thanks


من از یاران می نویسم

از اسرار شقایق می نویسم

نه از باران نه از شبنم نه از گل


من از درد یک عاشق می نویسم .........
بهم سر بزن


رئالیسم شاعرانه همین است دیگر


من لذت بردم....خيلي ساده و صريح ...مثل شعرهايت



فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.