septembre 30, 2007 | یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶

من فرزند عشقم

من فرزند عشقم.
مرا نجوا کرده‌اند
بوسیده‌اند

مرا زیر پوست یکدیگر
به ناخن خراشیده‌اند.
مرا زیر لب گفته‌اند
نفس کشیده‌اند.

در بستر عاشقان
چیزی هست برتر از خیال.
مرا به گرمی ساخته‌اند
به نرمی پرداخته‌اند
چرا که دل با یکدیگر داشتند،
عاشق بودند.


مرا که آوردند
نوازشم کردند
تا نابود نشوم
در خطر اولین شبیخون خویش.

و من در وجود مادر رخنه کردم
و در این راه
میلیون‌ها برادر از دست رفته‌
زندگی را به من هدیه کردند.
من تنها یادگار آنها هستم
و بازمانده‌ی عشق زینا و الکساندر.

نمی‌توانم زنده نباشم
دوست نداشتن حتی در خیال من نیست.

بی آن که نشانی به پیشانی کسی باشد
آدمیان تقسیم می‌‌شوند به :
فرزندان عشق
و بی عشقی
فرزندان مستی، تجاوز
و بی‌اعتنایی.

هیچ گناهکاری وجود ندارد
ای طبیعت آدمی را از نفرین رها کن.

" پدر، کیست خدای لاک پشت‌ها؟ "
" پدر، آتلانتیس کجا سر به نیست شد؟ "
" پدر، عمو بولات الان کجاست؟ "
" پدر تو واقعا مادر را دوست داری؟ "

پسر من، همتای من، مدام سوال می‌کند.
فرزندم
_ تندیس یادبود عشقم _
اکنون هم قامت من است.
من لحظه‌ی اشتعال دو روح بودم
آن دم که در جسمی با هم روبرو شدند.
می‌خواهم ذره‌ای عشق هدیه کنم
به آنان که عشق را نشناختد.

من فرزند عشقم
از این است که حسادت
اطراف من بسیار است.
و اما عشق حتی اگر یکی
و تنها در روسیه باشد
برای تمام بشریت کافی است.


پیوندهای ناپیدا، یوگنی یفتوشکو(شاعر روس متولد 1933 شهر زیما واقع در سیبری روسیه، پدرش زمین شناس مادرش آوازه خوان)، ترجمه‌ی نسترن زندی، نشرمرکز، تهران 1386

نظرها



زيبا مينويسی بانوی قلم !
به من هم سر بزنی اگر خوشحالم کردی
.
.
.
با تبادل لينک موافقی؟.
.
.
سبز بمانی و بهاری !


فرزند من تندیس یادبود عشقی نبود، خود عشق بود که در هم تنیده شده بود و به هیات بشری در من حلول کرده بود. فکر می‌کنم این دوتا مفهوم کاملن متفاوتند.


...نديدی که نبودت چقدر ثقيل وسخت بود
و پنچحاه ويک پيام چگونه غيبت ترا محزون وتلخ می گريست.


سارای من:
تو خود آن عشق گم شده ای که فرزندان حيران وبي دلت بام تا شام ترا می جويند.


سليقه ات همه خوب بوده...
اما من
ديوونه ی شعرهای خودتم.


سارا.. سارا...
چقدر صدا کردن اسمت بهم آرامش ميده!
چقدر خوشحالم که سد ِ سکوتم شکست و
جرئت کردم باهات حرف بزنم!
---
با افتخار لينک ات کردم.



سارا جون - فرزند عشق- قشنگ بودشا .. اما خو ب..
شعرای خودت يه چيز ديگس ...


چقدر خوب است که آدم بعد از اين همه وقت بيايد اينجا. و اينقدر اينجا پر از چيزهای تازه باشد!!!!!!!!!!!!!!


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: