septembre 23, 2007 | یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶

خیال نکن

Imagine.jpg


خیال نکن
بارانی یا شال‌های پشمی
تو را گرم خواهند کرد
خیال کن
نارنجی، زرد، قرمز
چقدر به من می‌آیند

خیال نکن
موهایم را ببافم
با روبان‌های مودب
خیال کن
موهایم چگونه
سرتاسر شهر می‌وزند

خیال نکن
زیر باران پاییزی
راهت را پیدا خواهی کرد
خیال کن
من چطور
دیوانه‌وار
چهار فصل
می‌خندم


نظرها

پاييز شد .... هوای ابری ... بارون يه ساعت قبل از غروب..سرما ...سوز و صدای هو هوی باد .. کوچه های خالی ...برگهای نارنجی .. کسالت ... ايران چهار فصلش پاييزه


بوی پاييز ازدرختان می رسد
بوی فصل تیره بختان می رسد.


با درود،
پيش از هر چيز از پذيرفتن دعوت متشكرم.
اميدوارم باز هم به زولا سر بزنيد.
.
بي هيچ تعارف، شعرتان اين بار بيش از اشعار پيش تاثير گذار بود. و شايد اين تاثير به خاطر موسيقي خارق عادت شعر و زبان صيقل خورده ي آن باشد.
سپاس گذارم.
موفق باشيد.


یادش بخیر !

سارا : خیلی یادش بخیر


خیال نکن از خیر این شعر، آسان گذشته ام.
خیال کن همه ی آن را مو به مو زندگی کرده ام.



ما هزارها سال قبل تكه تكه شديم همان كه مي گويند انفجار بزرگ. پس گوش بر مداري چرخيد وچشم در برهوتي تهي گم شد.
اينك از پس پهناوري بي دليل آرام آرام مجموع مي شويم . اول گردن آمد بعد پاي چپ آن گاه انگشت كوچك پاي راست وبعد...


انگار داريم به هم مي رسيم . انگار داريم من مي شويم . گوش كه آمده چشم هم آمده پا هم آمده ... وما در انتظاري پر حسرت نشسته ايم آمدن قلب را. نشانه هايش را مي بينم .حس پاييزي اندوه پاييزي رنگهاي پاييزي ... آري انگار قلب دارد مي رسد.


محشر بود، آن خیال کن هایش.


خيال نکن خیالت نمیکنم
خیالت راحت خیال میکنم
چشمانت... صدایت... نگاهت...را خیال می کنم
خیال کن
زیر باران پاییزی
راهت را پیدا خواهی کرد
خیال کن


سلام
گفتيد پاسخ تمام نامه هارا و تمام نامه هارا پاسخ داده ايد ولی سالهاست نامه های من بی پاسخند سالهاست... شايد سی هم بشود .... نامه من نامه شادی نيست غم هم نيست نامه ...نامه ی من فراغيست حول بر انگيز و اميدی است نا پايا و مرا دلخوش کنکی پا برجا و سالهاست که خانه دلم پاييز است. سارا ی عزيزم بازهم سلام


سلام سارای مهربان...

پاگرد رو اندازه ی خودت دوست دارم!

می دونی یعنی چقدر؟؟؟؟؟؟!


روز دوم پاییز ..
هوای پاگرد هم پاییزی شده ...
نارنجی نارنجی
این نشون میده که چقدر قلمت قویه .

مرسی سارا مرسی


کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ، ره ز که پرسی ، چون باشی


تصحیح می کنم :
کی روی، ره ز که پرسی، چه کنی، چون باشی


گاهی خيال دیگر وسعتی ندارد، زير باران پاييز خيس ميميرد...


سلام
بالاخره آمدم
…….با خبر چاپ نشريه تخصصي غزل پست مدرن
…….با مقاله ترفندهاي زباني در غزل پست مدرن (بخش سوم)
…….و مهم تر از همه:
…….يک شعر:
…….«زير درخت گلابي!!»
در 7 اپيزود
در 7 روز
به اندازه آفرينش دلگير انسان
که به قول «رزا جمالي»:
اين مرده سيب نيست يا خيار است يا گلابي!!
من آمده ام
منتظر آمدن توام تنها
بعد روزها چله نشيني…


سلام سارای عزیز.
هیچ وقت دلم نمیخواست اینجوری عصبانی اولین ملاقات رو باهم داشته باشیم اما...
به هر حال حضورت کلی خوشحالم کرد
کوتاهی ِ منو هم بذار به حساب علاقه ی بیش از اندازه ی من به شعرها و نوشته هات که همیشه دوست داشتم مثل ِ تو بنویسم.
من بی انصافی کردم ، اعتراف میکنم.
امیدوارم منو ببخشی...
حالا مهربان تر میشی؟


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.