juillet 22, 2007 | یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۶

شلاق در اتاق تاریک

zambia.figure.jpg


"چرا گریه کردی؟"
دلم می‌خواست کسی می‌پرسید

نیل باز می‌شد
از میان آتش
کورها را شفا می‌دادم
بدون ده فرمان
آخر هفته
دسته جمعی
می‌رفتیم ماداگاسکار
برنزه می‌شدیم

نظرها

چرا گريه می کردی سارا؟


salam.........naghdam ra barayetan miferestam...,sepas


روزی خواهم آمدوپيامی خواهم آورد


نقاش را رنگ می زنم
تا فراموش کند
طرحی که از چشمانت
دزديده ام
...

آدرستان را از وبلاگ ققنوس در باران يافتم
شما را در وبم لينک ميکنم

موزیک ماندگاری را اینجا ماندنی کرده اید
شاعر لحظه های قشنگ زندگی باشید
امپراتوری




شعر قبليت رو که ميخونم ياد حال پريشبم ميفتم.. يه ميدون بزرگ ميبينم که با خطهای افقی و عمودی قطع شده و هر لحظه خودم رو ميبينم که يه جای اين ميدون نشستم.. ساعت طرفهای سه ميشه که يهو از خواب میپرم! حالا ديگه کاملا هشيارم! تينا چيکار کردی؟! يه وای بزرگ ميگم و به بالشم چنگ ميندازم!:« تنم واسه تحمل اين بار بيش از حد کوچيکه. می خوام جيغ بکشم مثل زنی که تاب نداره درد زايمان رو تحمل کنه می خواد فارغ شه و نمی تونه، درد دارم..»



دلم می خواست/.
زيبا بود.


سخن من نه از درد ايشان بود
خوداز دردی بود که ايشانند


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: