همهی ما زخمهایی داریم
روی بازو یا ساق پا
زخمهایی قدیمی
که داستان دارند
که میشود
با آنها
ما را شناسایی کرد
زخمهایی بر پیشانی
یا
بر قلبهایمان
نظرها
در زندگي زخمهايي است كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و می تراشد این دردها را نمیتوان برای کسی اظهار داشت چون كه عموما عادت دارند كه اين دردهاي باور نكردني را جزو اتفاقات و پيشامدهاي نادر وعجيب بشمارند؛اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خود سعي مي كنند آن را با لبخندي شكاك و تمسخر آميز تلقي كنند.
Jingo0l_boy@yahoo.com
در زندگي زخمهايي است كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و می تراشد این دردها را نمیتوان برای کسی اظهار داشت چون كه عموما عادت دارند كه اين دردهاي باور نكردني را جزو اتفاقات و پيشامدهاي نادر وعجيب بشمارند؛اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خود سعي مي كنند آن را با لبخندي شكاك و تمسخر آميز تلقي كنند.
زخم ، درد معماي عجيبي است
دردناك ولي كار ساز
سلام سارا
قبل از اينکه بنويسم با نوشته هات زندگی ميکردم
از اينکه راحت می گفتی ديوونه می شدم
حالا خودم هم کم کم دارم می نويسم بهم سر بزن لطفا
ما يه جمع از شاعر های خوب داربم
به اونها هم سر بزن شبيه خودتن بعضيها
خوشحالم می کني همونايی که تو لينکم هستن بيا منتظرم
سلام
زخمهای کهنه و قديمی
خودم هم هميشه به اين موضوع فکر می کردم
چه خوب که تو گفتی اش و چه خوب گفتی
لينکتوم می کنم با اجازه
رفیق با "تو و ماه" آپم!
سلام
خوب بود.
زمانه ای که مهم نيست دردمندی يا نه!
زمانه ای که هر کسی بی آنکه يادش بماند خراشی ميگذارد بر دلت و ميگذرد!
زمانه ای خنديدن و نخنديدنت برای خودت هم تفاوتی نمی کند!
زمانی ای که دلتنگی های چند ساعتی سرخوشی است!
زمانه ای که مهر هيچ بر لبانت کوفته است!
زمانه ای که ...
هيچ!
فقط خواستم بدانی اين دوره ارزش نوشتن و انديشيدن به زخمهايی که فقط برای تو زخم است و برای ديگران چند کلمه ی گنگ را نمی فهمد.
همين!
خوب بود و ايام به کام!
شعر هات رو که می خونم دلم می خواد يه ماچ آبدار از لپت بکنم!!!
تلخی و خوش طعم. مثل قهوه.
شعر هات رو که می خونم دلم می خواد يه ماچ آبدار از لپت بکنم!!!
تلخی و خوش طعم. مثل قهوه.
به نام خدا
نکنه شما دنيا رو جدی گرفته ای؟؟؟ زمان مکان دروغ های پياپی بی خيال بابا يه روز می ميريم ميريم راحت می شيم. غمت نباشه.
سلام سارا
خوشحالم ...از ته دل... و ممنون از م.ب حاجيانی که شما رو به من معرفی کرد...
يه وقتايی توی زندگی آدم هست که می فهمه هنوزم ميشه شعر گفت...چون هنوز درد زخمها پابرجاست. بعضی روزا ميترسم از عاقبت دنيا که يا زخمی نباشه يا ما سر شده باشيم...
خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزنيد. با يه شعر بروزه
-----
خوش باشی
کاش زخم دل آدمها هم مثل زخم دست وپايشان ديدنی بود..
زخم های دل!
چه زخم های بدی!
خوب شدنی نيستن
چقدر شعر به روز کردی؟
جالبه
و زخم ها!
مبحث عجيبی است آن هم وقتی که می خواهی از صبحی اين چنين واژه هايی برای تعريف آن بسازی.
شايد ما را او که بايد از روی همين دردها خواهد شناخت.
بی ايوان به روزه
یه زخمهایی هم هستند که دیده نمیشن
گذر زمون پاکشون کرده
صاحب زخم حس می کنه
عینه خیلی چیزایه دیگه که دیده نمیشن حس میشن
انگار درد مشترك آرامترمان ميكند...
انگار درد مشترك آرامترمان ميكند...
چرا جهان برمدار ميل هيچ کس نمی گردد ؟
چرادنيا به کام هيچکس نيست؟
چرا بايد در انتظار نفسگير بهار های بی بشارت کاغذی .هر سال سه فصل سخت را تحمل کرد؟فکر ميکنم برنامه های روشن ودلپذير هستی ويروسی شده اند .وارواح خبيث بی اعتمادی وطمع در جهان ما بیداد ميکنند.
سارای عزيز
زخم هايی که ديده نمی شود جانفرساترند مثل زخم های قلب هايمان
در زندگی زخم هايی است که روح را در انزوا
می خورد و می تراشد ... هدايت
انتظار نداشتم آخرش اينقدر قشنگ باشه
------
هنوز نميدونم چه جوری ميشه توی کامنت سکوت سرشار از تاييد را نوشت.
در زندگي زخمهايي است كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و می تراشد این دردها را نمیتوان برای کسی اظهار داشت چون كه عموما عادت دارند كه اين دردهاي باور نكردني را جزو اتفاقات و پيشامدهاي نادر وعجيب بشمارند؛اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خود سعي مي كنند آن را با لبخندي شكاك و تمسخر آميز تلقي كنند.
Jingo0l_boy@yahoo.com
در زندگي زخمهايي است كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و می تراشد این دردها را نمیتوان برای کسی اظهار داشت چون كه عموما عادت دارند كه اين دردهاي باور نكردني را جزو اتفاقات و پيشامدهاي نادر وعجيب بشمارند؛اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خود سعي مي كنند آن را با لبخندي شكاك و تمسخر آميز تلقي كنند.
زخم ، درد معماي عجيبي است
دردناك ولي كار ساز
سلام سارا
قبل از اينکه بنويسم با نوشته هات زندگی ميکردم
از اينکه راحت می گفتی ديوونه می شدم
حالا خودم هم کم کم دارم می نويسم بهم سر بزن لطفا
ما يه جمع از شاعر های خوب داربم
به اونها هم سر بزن شبيه خودتن بعضيها
خوشحالم می کني همونايی که تو لينکم هستن بيا منتظرم
سلام
زخمهای کهنه و قديمی
خودم هم هميشه به اين موضوع فکر می کردم
چه خوب که تو گفتی اش و چه خوب گفتی
لينکتوم می کنم با اجازه
رفیق با "تو و ماه" آپم!
سلام
خوب بود.
زمانه ای که مهم نيست دردمندی يا نه!
زمانه ای که هر کسی بی آنکه يادش بماند خراشی ميگذارد بر دلت و ميگذرد!
زمانه ای خنديدن و نخنديدنت برای خودت هم تفاوتی نمی کند!
زمانی ای که دلتنگی های چند ساعتی سرخوشی است!
زمانه ای که مهر هيچ بر لبانت کوفته است!
زمانه ای که ...
هيچ!
فقط خواستم بدانی اين دوره ارزش نوشتن و انديشيدن به زخمهايی که فقط برای تو زخم است و برای ديگران چند کلمه ی گنگ را نمی فهمد.
همين!
خوب بود و ايام به کام!
شعر هات رو که می خونم دلم می خواد يه ماچ آبدار از لپت بکنم!!!
تلخی و خوش طعم. مثل قهوه.
شعر هات رو که می خونم دلم می خواد يه ماچ آبدار از لپت بکنم!!!
تلخی و خوش طعم. مثل قهوه.
به نام خدا
نکنه شما دنيا رو جدی گرفته ای؟؟؟ زمان مکان دروغ های پياپی بی خيال بابا يه روز می ميريم ميريم راحت می شيم. غمت نباشه.
سلام سارا
خوشحالم ...از ته دل... و ممنون از م.ب حاجيانی که شما رو به من معرفی کرد...
يه وقتايی توی زندگی آدم هست که می فهمه هنوزم ميشه شعر گفت...چون هنوز درد زخمها پابرجاست. بعضی روزا ميترسم از عاقبت دنيا که يا زخمی نباشه يا ما سر شده باشيم...
خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزنيد. با يه شعر بروزه
-----
خوش باشی
کاش زخم دل آدمها هم مثل زخم دست وپايشان ديدنی بود..
زخم های دل!
چه زخم های بدی!
خوب شدنی نيستن
چقدر شعر به روز کردی؟
جالبه
و زخم ها!
مبحث عجيبی است آن هم وقتی که می خواهی از صبحی اين چنين واژه هايی برای تعريف آن بسازی.
شايد ما را او که بايد از روی همين دردها خواهد شناخت.
بی ايوان به روزه
یه زخمهایی هم هستند که دیده نمیشن
گذر زمون پاکشون کرده
صاحب زخم حس می کنه
عینه خیلی چیزایه دیگه که دیده نمیشن حس میشن
انگار درد مشترك آرامترمان ميكند...
انگار درد مشترك آرامترمان ميكند...
چرا جهان برمدار ميل هيچ کس نمی گردد ؟
چرادنيا به کام هيچکس نيست؟
چرا بايد در انتظار نفسگير بهار های بی بشارت کاغذی .هر سال سه فصل سخت را تحمل کرد؟فکر ميکنم برنامه های روشن ودلپذير هستی ويروسی شده اند .وارواح خبيث بی اعتمادی وطمع در جهان ما بیداد ميکنند.
سارای عزيز
زخم هايی که ديده نمی شود جانفرساترند مثل زخم های قلب هايمان
در زندگی زخم هايی است که روح را در انزوا
می خورد و می تراشد ... هدايت
انتظار نداشتم آخرش اينقدر قشنگ باشه
------
هنوز نميدونم چه جوری ميشه توی کامنت سکوت سرشار از تاييد را نوشت.
زخمهايم درد می کند. دردهايم درد میکند.