juin 16, 2007 | شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۶

درمان

ای اجرام آسمانی
با من از تجربه‌هایتان سخن بگویید
دوباره دوره‌ی درمانش آغاز می‌شود
ای اجرام آسمانی
گیج است
نام کوچکم را فراموش کرده
بالا می‌آورد در آغوشم
می‌لرزد
به من متلاشی نشدن را
شناور بودن در مدار خود را
تحمل سنگینی را
ای اجرام آسمانی
با جدیت بیاموزید
من دو زانو و دست به سینه این جا نشسته‌ام

نظرها

سارا عالی بود
من بی اغراق با همه ی وجود از شعرات تهی می شم و سرشار.


سارا عالی بود
من بی اغراق با همه ی وجود از شعرات تهی می شم و سرشار.


سلام سارا...مرسی...قشنگ بود.


از این شعر ها خوشم میاید. پر از احساس ناب


از این شهر ها خوشم میاید. پر از احساس ناب


دست به سينه و پيشانی بر زمين منتظرم...


پروانه ، من مي شوم ،

شمع ، تو .

آتش تويي ،

من آب مي شوم .

شعله ات كه فِسُرد ،

تو ، سنگ ،

من ، خاكستر ، بر شانه هاي بادهاي رهگذر ....


آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت


ناگهان ستاره ای چشمک زد


آفتابگردان با اخم سرش را به زیر انداخت...


گل ها هرگز خیانت نمی کنند ...

سلام
وبت عالیه

شاد باشی
س ا ج د


کارات فوق العاده است
خوشحالم اينجا رو پيدا کردم
ادامه بده


فرصت كافي دارم
كه هر روز برايم ساليست
و هر سال برابري مي كند با قرني
دور بچرخ و برقص
هيچگاه اينگونه بيمار دوستت نداشته ام ...
چه غمگيني نازنيني روي پلك هايتان به من نگاه مي كند


همه آن اجرام آسمانی
حسرت این می خورند که لحظه ای شاید
خاک زیر پای تو باشند
...
از خاک بیاموز
بر خاک بودن را
چرا که در خاک
ما را با خاک تقدیری یگانه است.


سرگردانی اساطيری آدمی نيز داستانی به درازی هروله تفته ومستانه ی اجرام آسمانی دارد


...دق الباب دقيقه ها در قلب تو پایان می گیرد
و راهی نه چندان دور
تو را خواهد برد
تا آن جا که آسمان با زمین خوابیده است
و
زمین با تو می خوابد
...
زمین با تو می خوابد
...
زمین با تو می خوابد

از شهاب مقربین است


سارا یادت نرود!


اجرام به حرمت شاعران سرگردانند.
؛دست از آسمان بردار که وحی از خاک می آيدو...؛
نامت زياد تغيير می کند طبيعی است بعضی وقت ها فراموشی اتفاق بيافتد!





سلاخی می‌گریست

دیر شده بود





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.