juin 05, 2007 | سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۶

چمدان سنگین‌تر

چمدانی که
دوست داشتی بلندش کنی
که سنگین‌تر شده
که در آن لباس خواب نیست
می‌برم راه آهن
مثل همیشه کنار پنجره خواهم نشست
تو چه
آیا هنوز به لکومتیوران‌ها حسودی می‌کنی؟

نظرها

سلام
همش
تکرار
تکرار
تکرار
.
.
.
مرگ
مرگ
مرگ



سلام سارا
چند بار گفتم كتاب چاپ كن؟
چند بار بگويم كتاب چاپ كن؟

نمي دانم چرا، مي دانم اوضاع از چه قرار است و ما كجا هستيم. ولي دوست دارم شعرهايت در يك كتاب قطع پالتويي دستم باشد تا اينجا و گذري بخوانم.

(پرينت در برگ آ چهار حال نمي دهد!!!!)

خوش باشي


دختر بازم عاشق شدی؟
یا کسی بهت تنه زده ؟
یا دست؟
.
یا کسی بهت دست نزده؟
اون احمق کی بوده که بتونه در مقابل تو مقاومت کنه؟
.
خوشهال شو ، قور نزدم.
یعنی بعد از این همه بد خط نوشتن این یکی کمی بهت نزدیک بود.


دختر بازم عاشق شدی؟
یا کسی بهت تنه زده ؟
یا دست؟
.
یا کسی بهت دست نزده؟
اون احمق کی بوده که بتونه در مقابل تو مقاومت کنه؟
.
خوشهال شو ، قور نزدم.
یعنی بعد از این همه بد خط نوشتن این یکی کمی بهت نزدیک بود.


سلام سارا:
روح آزادی داری. یایی آماده پیمودن راه های پیش رو و چشمی سرشار از اميد واعتماد به آينده ای که قطعا از آن تست.موفق باشی.


کاش جمدان کودکی ام جای بیشتری داشت !


سلام سارا جان
از بعضی شعرات واقعا لذت مي برم
می تونم با درج اسم شما اونا رو توی وبلاگم بزارم ؟
منتظر ايميل شما هستم.
پيروز باشيد .


چمدان......سفر......رفتن وخيلی دير برگشتن......


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: