الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
دستهای من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خندههای تو دل بسته است
پنجاه و سه ترانهی عاشقانه، شمس لنگرودی، تهران: آهنگ دیگر، 1383
نظرها
انتخابی بسيار عالي بود. از آن شعر هایی است که انگار برای خلاصی تمام خلق از حرفهايی که نمی توانستند به آنان ارزانی شده است
اگر اجازه بدی می خوام توی وبلاگم به اينجا لينک بدم. همچنين فکر کنم می خوام شعر خوشبختيت توی وبلاگم بيارم. اگر با هر کدوم مخالفی بهم بگو لطفا.
پاگرد محشره
واقعا زيباست.. به دل می نشيند
شعر زيبا و دل نشين است و يك حس شورش و اميد به آدم دست مي دهد.به اميدكسي كه هميشه بيداراست و منتظرقدومش هستيم...
عشق مکشوف بر من و تو
پيش از تاريخ را ديده ام با دلی عاشق
هرزه گريهايم را باد می برد تا کرانه های دور
تنها تو در من قاب عکسی
رقم ها تاريک
شمع می بايد تا روشنايی نام تو را فرياد کنم
آرام و پيراسته بر کاغذ
سحر برتر از من تا آنجا که نيستی بر دلم مهر و موم می شود
هرگز آتشی برف دلم را آب نمی کند که سيلابی دنيا را می برد
پاک می کند از خاطره ها
نقطه ی صفر را به خاطر داری ؟
نخند به حسرت زمين و نيستی خاک
مرا خام نگاهت کرده ای و نامت را شيرين بر قلبم نبشته ای
ورق ورق عاشقانه ای که ترانه می شود کوچه های باد و آتش را
آب
دريا
من و تو
انتخابی بسيار عالي بود. از آن شعر هایی است که انگار برای خلاصی تمام خلق از حرفهايی که نمی توانستند به آنان ارزانی شده است
اگر اجازه بدی می خوام توی وبلاگم به اينجا لينک بدم. همچنين فکر کنم می خوام شعر خوشبختيت توی وبلاگم بيارم. اگر با هر کدوم مخالفی بهم بگو لطفا.
پاگرد محشره
واقعا زيباست.. به دل می نشيند
شعر زيبا و دل نشين است و يك حس شورش و اميد به آدم دست مي دهد.به اميدكسي كه هميشه بيداراست و منتظرقدومش هستيم...
عشق مکشوف بر من و تو
پيش از تاريخ را ديده ام با دلی عاشق
هرزه گريهايم را باد می برد تا کرانه های دور
تنها تو در من قاب عکسی
رقم ها تاريک
شمع می بايد تا روشنايی نام تو را فرياد کنم
آرام و پيراسته بر کاغذ
سحر برتر از من تا آنجا که نيستی بر دلم مهر و موم می شود
هرگز آتشی برف دلم را آب نمی کند که سيلابی دنيا را می برد
پاک می کند از خاطره ها
نقطه ی صفر را به خاطر داری ؟
نخند به حسرت زمين و نيستی خاک
مرا خام نگاهت کرده ای و نامت را شيرين بر قلبم نبشته ای
ورق ورق عاشقانه ای که ترانه می شود کوچه های باد و آتش را
آب
دريا
من و تو