سر زده آمده
نمیبوسد مرا
لبهایش، سیاهتر شدهاند
دندانهای درخشانش، زردتر
در این گرما آستین بلند پوشیده
رسیده به قسمت تزریق
در سکوت شام میخوریم
وقت رفتن
لیوان را میاندازد، میشکند
میگوید ببخشید
و میرود
مداد را بر میدارم به نوشتن ادامه میدهم
نظرها
الان خوب شد
سلام
وب زيبايی داريد ...
و موسيقیی زيبا...
از ديدارتون در وبلاگم خوشحال خواهم شد.
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه ,
چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت.
سلام حالتون خوبه
ااگه دوست داريد از شعراتون کار هنری شه
به اين آيدی فقط شعر های نفرينی خودمونی بفرست geryeh_gitar@yahoo.com
نه خنده ای کردم نه شعری سرودم
تمامی روز را خاموش ماندم
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز
از آن جدل های رها سرانه
سرشار از هذيان های روشن
تا آن شام واپسين
که با هم در سکوت خورديم
کاشکی تو او را می بوسیدی چنان که انگار برق گرفته باشدش .کاشکی بهش پول ميدادی که هرگز تمامی نداشت و کاش برایش شعری میخواندی که زندگی اش به یکباره دیگرگونه می شد
الان خوب شد
سلام
وب زيبايی داريد ...
و موسيقیی زيبا...
از ديدارتون در وبلاگم خوشحال خواهم شد.
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه ,
چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت.
سلام حالتون خوبه
ااگه دوست داريد از شعراتون کار هنری شه
به اين آيدی فقط شعر های نفرينی خودمونی بفرست geryeh_gitar@yahoo.com
نه خنده ای کردم نه شعری سرودم
تمامی روز را خاموش ماندم
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز
از آن جدل های رها سرانه
سرشار از هذيان های روشن
تا آن شام واپسين
که با هم در سکوت خورديم
اميد را
در اين ديار
کجا خاک بايد کرد؟
تزريق
تنهاش نذار
تزريق
تنهاش نذار
ساراي خوبم سلام!...مثل هميشه زيبا بود!...منتظرتم مياي ديگه؟!...بهار
کاشکی تو او را می بوسیدی چنان که انگار برق گرفته باشدش .کاشکی بهش پول ميدادی که هرگز تمامی نداشت و کاش برایش شعری میخواندی که زندگی اش به یکباره دیگرگونه می شد