mai 06, 2007 | یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

تا چند

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید

نظرها

ساده و زيباست.


سلام :تولد شعر ناب به همين سادگی است .مثل دنيا آمدن کودکی که جهان راتکان خواهد داد. به عنوان يکی از خوانندگان آثارتان آرزو ميکنم لحظه لحظه زندگی هنری شما در گرو شکار اين لحظه های بی بديل باشد.


یک آن نفس‌ام تنگ شد و تند،
بس‌که عالی بود.
دست‌مریزاد!


باد می‌آيد
باد می‌آيد
خب چکار کنم؟ باد می‌آيد....

زيبا بود سارا
حس می‌کنم انسان‌ها هم بايد مثل معدن باشند!
شانس انسان باشد رگه‌ای از فلزی ناياب مثلن طلا از ميانشان عبور کند تا ارزش داشته باشند.
حالا عبور اين رگه طلا در زمين برای يک انسان معادل مي‌شود با چه چيزی... خدا می‌داند.
ولی می‌دانم اين رگه‌ها از زندگی چه کسانی عبور کرده است.

پاينده باشی


و افسوس که اين بادها تمامی ندارند!


چقدر دير آمدی سارا جان.
باورم شده بود رفته ای.
دلم برای شيری که چکه مي كرد شور ميزد. از اين راه دور نبودم كه حتی برای پرنده هايت دانه اي بريزم.
زنگ زده ام هزار بار. کي خانه مي مانی؟ دلم هوای صدايت را کرده است...


سلام عزيز
وبلاگ قشنگی داری خوشحال ميشم به ولاگ ما هم سر بزنی


هنوزهم صدای یا روسری ...یا توسری ... ارازل در اول انقلاب تو باب همایون تو گوشمه ... وخنده دار اینجابود که شعار دهندگان جز شتر در بیابان آدمی ندیده بودند ... همان موقع که شپش در جیب رفسنجانی ودیگر ارازل سه قاپ بازی میکرد ...
امروز .. ای جوان ... چوب نیم سوز را در دستم ببین و درس عبرت بگیر ...http://ZANEjahani.blogfa.com/


محمد اسحاق آبادی


پلی تکنیک را دریابید!



#سلام،زود زود بنویس. همین.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: