mars 12, 2007 | دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۵

عزیز

نمی‌دانستم
آخرین بارست
نقره‌ای‌ی موهایت را کوتاه می‌کنم
کاش دیوانه‌وار آن‌ها را
می‌بوسیدم و می‌بوسیدم و می‌بوسیدم

نمی‌دانستم
آخرین بارست
تن روشنت را می‌شویم
دست‌ها و کمر و پهلوی خسته‌ات را
کاش آن‌ها را
بیشتر و بیشتر و بیشتر
نوازش می‌کردم

سرمی‌گذاشتم بر شانه‌ی دردناکت
سلسله‌ی رنج‌هایم
سرمی‌گذاشتم بر تاریخ راستین زندگی‌ام
بر سینه‌ات

من نام ندارم
بی‌خانمان شده‌ام
کج و مج راه می‌روم در کوچه‌ی فراش باشی
در خیابان‌هایی که تو نام قدیم‌شان را می‌دانستی
ماجرای زن صیغه‌ای ناصرالدین شاه
داستان شمسی و طوبا و قمر خانوم
قصه‌ی انتری‌های سرگردان تهران را
تو می‌دانستی
تو برایم گفته بودی

دیروز
مادر زنگ زد این جا
بغض داشت
گفت
گندمت را بگذار سبز شود
یادت نرود
دارد بهار می‌آید
مادربزرگ رفته
او دیگر زنگ نخواهد زد

نظرها

من حرفهايت را می فهمم! واين حرف کمی نيست


چقدر حس مشترک.منم مثل تو روزای اخر سالی مادربزرگمو از دست دادم و مادرم هم همین جمله رو گفت.
صمیمانه بهت تسلیت میگم.


سلام من اولین باری که وب شما را دیدم . چیزی نمیتونم بگم . کاش میتونستم تو ایام خوش شما با شما شما اشنا میشدم . بهتون تسلیت میگم . انشاا.. سال خوبی داشته باشید .



خوشا نوروز و شادباد بهار نو


ســــــــــــــــــــــــــــــــال نو مبـــــــــــــــــــارک


يكسال با عشق به اينجا آمدم و شعرهايت را جرعه جرعه سر كشيدم.
عيدت مبارک اميدوارم هر جا که هستی خوش و شاد باشی!


نمي دانستم اين آخرين باري نخواهد بود که مي آيم و مي‌خوانم و با خود سوغات مي‌برم. / مشتاق ديدار


نوروز خوش بگذرد
با۲ شعر از بهار به روزم
گل باشی


ممنون از راهنماييت خيلی ممنون


دوباره سلام

خوب هستين سارا خانوم
سارا خانوم لينکشو بزاريد ديگه منتظرم



حسابی امسال جای عزیز خالیه. خیلی خیلی شعرت قشنگ بود.


سارا جان عيدت مبارک
اميدوارم سالی سرشار از موفقيت برات باشه.
من که با وبلاگت خيلی حال کردم


متاسفم
هيچی نمی گم چون نمی دونم چی بايد بگم


سلام

خوب اگه نميخواهيد تو وبتون لينکشو بزاريد تو همين نظرات لينکشو بزاريد ميام می بينم

داره ديونم ميکنه اين موزيکه خواهش ميکنم لينک دانلودشو بزاريد
مرسی


سلام

يه خواهشی دارم يه خواهش کوچيک
ميخوام يه لطفی بکنيد

ازتون خواهش ميکنم اين موزيکه وبتونو برا دانلود براريد من از وقتی اومذم اينجا روانيه اين موزيک شدم اگه لطف کنيد اينو برا دانلوذ بزاريد خيلی ممنونتون ميشم يا اکه نتونستيد لينکشو برام بفرستيد

ازتون خواهش ميکنم

هميشه شاد باشيد


روحشون قرين رحمت


بميرم ...
من امسال عزيز ندارم
تو هم ؟


رازِ گريه هايِ فقط در بارانَت را جار ميزنند ،

چشمهايِ سرخ و صدايِ گرفته ات !


زمانی هر بار که کامپیوتر را روشن میکردم جایم اینجا بود.
خیلی وقت بود نیامده بودم سارا
خیلی وقت
...


مرگ پایان کبوتر نیست

کاشکی تا هستیم قدر همو بدونیم
.........
از خوندن شعرهاتون لذت بردم نوشته هاتون زیباست

***
خدانگهدار


گندم ها چگونه جوانه کنند
بی او


سبزه هايي كه هر سال او سبزشان ميكرد برايمان....با چه دست و دلي بر سفره هاي هفت سينمان جاي بگيرند ؟


او مرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرفها برای تو مادر نمی‌شود.
.
.
.
تسلای اشک کجا
و
تسلای تسليت کجا


از کسی نمی پرسـند چه هنگام می تواند خـدانگهدار بگوید
از عادات انـسـانـیـش نمی پرسـند
از خویشـتـنـش نمی یرسند

زمانی

به ناگاه

باید

با آن رو در روی درآید

تاب آرد

بپذیرد

وداع را

درد مرگ را

فرو ریختن را ،

تا

دیگربار

بتواند که برخیزد

مرا در غم بی تسلایت شریک بدان . مادر بزرگم نیمه ی من است . بغض کرده ام .خدایا یعنی میشود این روز را نبینم :(



ما هم برایش گندم سبز کرده ایم


خواندمش و گريستم برای خودم ..و موهای سفید مادر بزرگم


سارا جان
غمت را بهت تسليت ميگم
و نوروز را تبريگ
پر از جوانه باشي اي درخت پاييزي
بدرود


ممنونم كه سر زدي
آيينه رو ديدم دست مريزاد


*


من برادر خورشیدم


گیرم که باورم نکنند


آلوده ام به عشق


و هرشب


با تیغی دو لب


تراش بر می دارم


***


به تقوایم اندرزی می دهند


مؤمنانی


که آزادی در بساطشان


دخترکی ست تنها


که در جیغی مرگبار


بکارت خود را


از دست میدهد.


***


به چه


می اندیشم ؟


- به غبار نا مانا


روشنی های در راه


و خدایی مهربان


که در سینه ی من است


که شرافت انسان را عزیز می دارد.


***

کسانی به آزادی


آلوده ام میخوانند


کسانی عطر او را


از تنفس من احساس می کنند


***


ای گامهاتان آتش


دست هاتان آبی


کشور شما دو نیمکره ی زمین است


مرا وطنی نیست


اگر از هوای جهانم جدا کنند


وتف میکنم


به رخسار آدمی زادگان منگ


که گند تفاله ی جهل می پراکنند


وتاریخ مرده ی خود را


فخر می فروشند.


گیرم کورش یلی بود آزاده گی را

اینان اما


انسان را به پرنده که نه


به زندانی کوچک


با نام" سرزمین من"


پاس می دارند.


***


آلوده ام به عشق


بوی کبوتر می دهم


و فردا را


همین امروز


زندگی میکنم .


*


خرداد 78 – م. ش


حرف تازه؟ حرف من تازه نيست سارا، دلم براي گذشته تنگ شده. براي آينه، براي سارا. براي سارا، آنگاه كه حرف تازه داشت. براي سارا آنگاه كه مي گفت «وطن را مي شود خريد، اما نمي توان فروخت». (ببخش اگر كلمات را اشتباه نوشتم، مال خيلي وقت پيش است به گمانم.)


و من هم نميدانستم که دارد ميرود ...بوسيدمش اما ديگر به من نگاه نميکرد ...ديگر لبخند نميزد ...ديگر بيتابانه دلواپسم نبود..بوسیدمش اما ..... من هم گندم سبز خواهم کرد اما او نیست .او ديگر نگران آرزوهای من نيست . ..و من خوشحالم که او ديگر نگران کسی نیست و برای هيچ کس غصه نميخورد و ديگر نميگويدمواظب خودت باش .نميدانم با نبودنش چطور کنار خواهم آمد .اما ميدانم او ديگر نگران هيچ چيز نيست .دارد بهار می آيد .مادر بزرگ رفته او ديگر زنگ نخواهد زد .شعرت را که خواندم دلم پر بود کلی گريستم . حالا در هر قطره اشکی گرمی دستانش را حس ميکنم.
سارا جان روانش شاد.


salam Sara jaan
omidvaaram ke bishtar be labkhandhaaie ghashange azizi fekr koni ke doost daashte hamishe labkhand bezani
joodaaiee sakhteh vali omid be didaare dobaareh raahat taresh mikoneh
tasliat migam


artashعزیز:نمیخواهم پاگردزاتبدیل به تریبون شخصی خودکنم .بنابراین بطور خلاصه میگویم ماممکن است در وجود خدا شک کنیم ولی اطمینان به نبودن خدا خیلی سخت است .من هیچ وقت نمی توانم آن قدر بیرحم باشم که باا نکار خدا خود را یتیم نمایم


يوسف عزيز سارا در وبلاگ خود برای خود ودوستارانش مينويسد البته رای وانتقاد شما محترم ومغتنم است .ولی خب سليقه ها فرق ميکند بعنولن کسی که بيست سال اتز عمر سي وپنج ساله اش راد رباز خوانی آثار دیگران وگهگاهی نيز در سرودن صرف کرده است.در ارزش هنری کارهای سارا ترديد ندارم .من مطمئنم که مه وخورشيد وفلک دارند شاعری ماندگار به ادبيات ما تقديم می کنند .بنابر اين خواهش ميکنم اين کنج قناعت رااز هزار سال شعر فارسي از مانگيريد انشااله که سارا نيز مداخله ناخوانده مرا برمن خواهد بخشيد.موفق ومستدام باشيد .


سلام
جسارتم را ببخش
ناچارم آنچه می بینم بگویم
اگر خوب و از دل نمی نوشتی هرگز و هرگز نمی گفتم...
پاگرد شما در واقع پاگرد نیست،چه که پاگردها علی القاعده به بالا یا پایین هدایت می کنند...
اما پاگرد شما همچو میدانیست که تنها یک ورودی و خروجی توامان دارد،یعنی گرد است و افکار ،صرفا به آن وارد و سپس خارج می شوند و از این تلاش به هیچ نتیجه ای در قالب تبادل نمی رسند...
البته هر کس در انتخاب شیوه اختیار تام دارد،و دقیقا نوع تصمیم گیری در این مقطع است که به انسانها سطح می دهد... حتما فرمها را دیدی...
خیلی بد ـ بد ـ متوسط ـ خوب ـخیلی...
شاید شما را همین حد شنیدن کفایت است
و الباقی گفتن بباید...


بسيار زيبا و تاثيرگذار بود.
عيد رو هم بهت تبريک می گم
اميدوارم هميشه موفق باشی


خوشحالم می نويسی.
من که فعلا دارم راه می روم و راه می روم.
اگر شعری دستم بيايد می خوانم و راه می روم.
اگر آهنگ زيبايی دستم برسد گوش می کنم و راه می روم.
اگر دوستی باشد با هم راه می رويم...
اگر چيزی نبود می نشينم و فکر می کنم اينهايی که رد می شوند چه فکری در مورد اين موهای آشفته و ريش نتراشيده می کنند.

من تا آخر تعطيلات خانه نشين خواهم شد.
سال نو مبارک

آرزوها:

۱- کتابت چاپ بشه = (وازرت «فرهنگ و ارشاد» تبدیل به وازرت «فرهنگ» شود)

۲- دوست ۳ ساله ی فرانسوی نازت ايران بماند.

۳- چهارده دی که برسد... فکر کنی جوان تر شده ای.

۴- اينقدر شعر بنويسی که ندانی چطور برای همه بخوانی. (منظورم شعرهای پيمانکاری نيست)

آبی باشی سارا



وبلاگ زيبا- وبلاگ زيبا - وبلاگ زيبا
طراحی زيبا - طراحی زيبا- طراحی زيبا
اميدوارم موفق باشيد
حس بصری خوبی منتقل می شه چون ديزاين صفحه کاملا به مطالب زيبای اون جهت می ده و اين يعنی موفقيت.
من وبلاگمو مدتهاست تنها گذاشتم. اما از ديدن بلاگ شما لذت بردم.


اگر کسی بداند پایان کار خدا نیست چگونه باید تحمل کند؟
...

خدا اینجاست در وجود من و تو جای دور نرو نه در ناممکنات


اگر پايان کار ما خدا نبود هيچ کس نميتوانست از عهده يرنج هايی که ميبريم برآيد.ويکی از تلخ ترين اين رنجها وداع های ناخواسته ايست که با آن مواجه ميشويم.


سارا !‌سارا ! سارای عزيز .... !


زيبا و .....


سرمی‌گذاشتم بر شانه‌ی دردناکت
سلسله‌ی رنج‌هایم)
زیبا بود...



فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





سلاخی می‌گریست

دیر شده بود





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.