mars 09, 2007 | جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵

نقاشی

این شعر ممکن است باعث سرگیجه شود، پس از خواندن آن سخنرانی نکنید.

دارم بیدار می‌شوم
می‌خواهم پلک‌هایم را باز کنم
می‌گوید تکان نخور
تکان نمی‌خورم
دوباره خواب می‌روم

در فیگوری دیگر بیدار می‌شوم
لب‌هایم را اندکی باز می‌کنم
می‌گوید تکان نخور
خط‌ها باید قوی باشند
تا بی آن که بیدار شوی
تو را از کاغذ بیرون بیاورند

خواب می‌بینم
فیگورهایم را کنار هم چیده
حیرت زده قدم می‌زند
نمی‌داند
زنی را کشیده که خواب است
یا
خوابی را کشیده که
زن است

نظرها

سلام
وبلاگ خيلی زيبايی دارين
اميدوارم هميشه سبز و بهاری باشيد



سلام سارا
خبرهای خوب و بدی شنيده ام.
بی خبر بودم... حافظ چيزهايی گفت...
آسيه امينی؟ راسته؟

وبلاگ منيرو رو خوندی؟ اونم از اونجا صداش در اومده.

شعر رو هم چند باره خوندم. بايد باز بخوانم.

هوای اصفهان هنوز خوب است


سلام.من از اتفاقهایی که برای زنان سرزمینم افتاده ناراحت و متاسفم... با من باش!


همینجوری بنویس
تکان نخور!


اين شعر از زيباترين کار های شمابود .دراصل حرفی که رديد جای هيچ اشاره و مجادله ای نيست .ولی دغدغه نقاش را نيز بايد درک کرد .


سارا خانم سلام
وبلاگ هيجان انگيزی داری
نميدونم شايد تاثير موسيقی وبلاگت باشه
خيلی زيباست
اگه لطف کنی و به من سری بزنی و آدرس اين موسيقی رو بهم بدی ميتونم تو وبلاگم ازش استفاده کنم
منتظر شما هستم...

تقدیم به شما:

به كوچ مي سپارمت
پرنده اي كه پشت سر
مرا به خاطرات دور
به خانه سوق مي دهي
به كوچ مي سپارمت
عزيز آشيانه پر
كه در عزيمت عبور
نويد شوق مي دهي
تو را به ساحت بهار
بخوان بر آن اميد زرد
كه من به رد پاي گل
نشانه ها نهاده ام
تو را به جان حنجره
بخوان بر آن مزار درد
كه من به انتظار عشق
هنوز جان نداده ام...
(مسعود)


www.romance.parsiblog.com


اگر دوست نداشته باشم خطوط ام دق الباب دیگران باشد مسطوراتم را در نهان خانه پستوی خرابه ای که میشود نام آن را دل نهاد چال خواهم کرد.
به هر حال یکی از زیباترین کارهاتون هست
پس اگر میشود زیبا نوشت ، میشود تحسین کرد.


یادم نیست خواب میدیدم که اسبی سیاه با یالهای بلند و آشفته هستم که
دارم توی باد میدوم یا شاید اصلاً یه اسب وحشی سیاهم و خواب می بینم
که آدمم یا ....
یا نکنه خودم و اسب سیاه وحشی و باد و دویدن توی رویا و حقیقت ، همه ،
همه فقط خوابِ یکی دیگه ایم ؟