mars 07, 2007 | چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵

مینا

صبح
چین دامنش را که شکافته بود
می‌دوخت
دوباره شب
می‌رفت
دوباره نفس نفس زنان
باز می‌گشت
دوباره صبح زود
چین دامنش را
که می‌گفت گرفته به پرچین‌ها
آرام و با دقت
می‌دوخت
دوباره شب
می‌رفت
دوباره چین دامنش به جایی می‌گرفت
آرام و با دقت
دوباره می‌دوخت
دوباره شب می‌شد
دوباره
می‌رفت

نظرها

می ترسم از مرگ سارا
نکند آمده و بی خبريم.

خبر داری؟


سلام ...راست ودروغ اين قضيه به من ربطی ندارد ... به روزم ..ممنون سرمی زنيد


دلم به پاگرد خوش است

زندگی هم پاگرد داره؟


به مینا بگویید خیالش را به
یک شب بدوزد
به
یک فرد
و یا حتی به
یک مرد
تا دامنش در گیر پرچین ها نگردد

باز من رو وادار کردی بنویسم به جای خوندن
خبر خوش این که تو هنوز میتونی بنویسی و من هنوز میتونم تلخ هم باشه حرف تازه رو بنویسم حتی اگر فیلتر بشه


هنوز هستم.
هنوز می آیم
دوست دارم .


مينا اولين کسی نيست که بی شرمی های ديگران را بادستهای کوچک ونحيفش پاک ميکند.


مينا دامن اش پاک است اگر چاک چاک چاک....





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.