janvier 07, 2007 | یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵

میوه

1385_0415Mive2.jpg

چون میوه بر شاخه‌ای
احساس سنگینی می‌کنم

بگذار میوه‌ی تابستانی
آرام آرام
سر بخورد
بیافتد بر گردن صاف‌ات

بگذار دور شود
لبریز استغنای پردرد‌ش

میوه

از درخت بالا نرو
آرامش شاخه‌ها را برهم نزن
بگذار برسد به دست‌هایت

من عین میوه‌ام.

شعر از هالینا پوشویا توسکا- ترجمه‌ی محسن عمادی
عکس: سارا
کردان، خرداد هشتاد و پنج

نظرها

ميوه بر شاخه شدم
سنگپاره در کف کودک
:))


تک خوری کار بدی است! اسهال هم مي آورد اون هم این همه میوه


عجب حال خوشی ... بالای درخت ... ميوه چینی ...


عکس خوشدستی بود.قرمزی ميوه ها خيلی با لاک پاها همگن بود.برگهای داخل کلاه با برگهای بيرون.ترجمه خوب بود.فقط آغاز آن با کلمه ی چون لطمه کار است.مثل آيا قشنگتر و تازه تر نيست؟


اين ميوه...مانند کودکی است
با زيبايی تکان دهنده
همانند خواست
مانند آنکه خواست


سلام: تازه متوجه شدم شما غيراز شعر با نقاشی موسيقی صحنه آرايی وشايد کارگردانی هم غريبن نيستيد . ولی بيشتر مواظب شعرت باش من سارای شاعر را بيش از همه اين ها دوست دارم


سلام

خواستم تولدت رو تبریک بگم.... و یادی از روزهای قدیم. که زود گذشتند و ردشون همچنان باقیست.


سلام . نمیخوام . شعرهای سارا رو بيشتر دوست دارم...... شوخی کردم . انتخاب سارا هم قشنگه. از ويشوا واشيمبورسکا (لهستانی) شعری خونديد؟


سارا خانوم با وجود اين شعر اون ميوه ها ی تو عکس خودت چيدی؟نشسته که نخرديش که آخه رويش مگس نشسته!!!


کار خوبی می کنی و از همه جا و همه کس شعر می گذاری.آفرین بر تو


حرف تازه ای نيست
صداهايی بلند تر از داد در همين حرف تازه همسايه
انگار بحثی در گرفته
آرام متقاعد شدم
ميوه آمد وسط پاگرد

ياد زنده ياد دوست عزيزم حسين افتادم که در همين سايه دبروزا گفت:
.
.
.
سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
.
.

.........
آرام زنده باشيد


عالی بود، مثل همیشه


سرزمین لطیفی دارید...


عالي بود
من بچه مي خواهم بچه اي زيبا و تكان دهنده

سارا
اين بچه هاي من زيبا و تكان دهنده بوده اند بيا بخون : شرقي ترين سجود _ تار و پود _ فوران نفرت _ مبهم ترين قامت تاريخ و...

سارا
شعرهايت را زياد مي خوانم زياد
و
زياد حال مي كنم با آنها زياد

شعرهايت از دل و ذهن من جاري مي شود انگار

سارا
خيلي دوست دارم از نزديك ببينم شاعر اين سطور را

اگر ممكنه جواب منو بديد
اگر ايران هستيد اجازه بديد همو ببينيم


اعتراف عاشقی و پای دار
لذتی دارد که در انکار نيست
در نجابت استوارم از ازل
مهربانا! حاجت ديوار نيست.
يادم رفته اين شعر رو از کدوم وبلاگ حفظ کردم.
کلام زيبايی داريد که دهن رو آب می‌ندازه! مثل همون ميوه‌های دستتون. می‌گم که به من سر بزنيد، بيشتر با هم آشنا بشيم.
آزاد و پيروز باشيد.


کنار پنجره ايستاده ام،
دو دلم که بگشايمش،
با نگاه التماس ميکنی: بازش کن!
و من ميترسم.
ميترسم نکند تو هم غمگين باشي؟


چه شعر خوبی بود. چه ترجمه خوبی بود.





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.