décembre 08, 2006 | جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵

خاطره

ماه دخت
روبنده‌‌اش را بالا زد لرزان
دستم را گرفت و فشرد
برق می زد چشمانش

گفت
می‌فهمم چه می‌گویی
جای تو بودم کاش
کنارم ماه دختی بود
می‌گرفت دستم را
چه خیال‌ها داشتم

ماه دختی جسور
چشمانش پر از برق شیطنت
و به من
آن روزها می‌گفت
خطر کن
خطر کن دخترجان

می‌فهمی چه می‌گویم؟
ماه دخت پرسید

نظرها

سلام
من نسبت به اشعار علاقه ی خاصی دارم
و اينکه شما اهل هنر ادبی هستی و اهل شعر خوشحالم
و خوشحال ميشم که شما اين مکاتبات ما با هم ادامه پيدا کنه
ممنون


در قفل بود

دخترک دور اتاق می چرخيد

هستی را نا سزا می گفت

تا پری اينهء تاقچهء گلی امد

ایستاد

تعصب کبود پای چشم معصومش تازگی نداشت

و هنوز


بدنش جای درد تازیانه های پدر بود

و هنوز

نفسش هق هق داشث

و ضربانش تند میزد

با این حال پری بازیگوش زیر لب میخندید

او عاشق بود

بعد از امروز ظهر

عاشق تر شده بود




اگر توان جسارتم بود
بی درنگ می رفتم ...

***
سلام !
من همیشه نوشته هات رو می خوندم .
خوشحال میشم به من سر بزنی


طرح ها برايم خيلی جذاب بود مثل مادربزرگ و پرنده و ... و بعد شعرهايی که هم اين جا خواندم و هم در وازنا در آخر شعر به آدم ضربه ی نهايی را وارد می کند.


يعنی از تلخی وهراس نتوانستن وبرباد دادن عمر به قمار عاشقانه خطا وخطر پناه ببر؟


وبلاگ و سايت ، هر دو فوق العاده هستن.
موفق باشی!


کاش .کاش....کاش
غروب است و می خوانم
حتی نمیدانم که می خوانم یا ..میدانم
آنقدر دیر است که آسما قرمز شده
و آنقدر شنیده ام که شنیدن سخت شده
چشمانم سیاهی می رود.و یا ....آسمان سیاه است
من کجایم
کاش آسمان قرمز نبود


شبي سرمه اي
ماهي نقره اي
و زني تنها
نشسته بر پله خيال
روزهاي رفته را
غمگنانه
زيبا زمزمه مي كند
و در سوگواري فاصله ها
گيسوان پريشان خويش را
از نوازش مهتاب
پر مي كند


هميشه توو جنگ ِ نه چندان با شکوه ِ عقل و دل .......... خطر کردن زيباست .
من آرزو می کنم بهترين تصميم رو بگيری.


جای تو بودم کاش
کنارم ماه دختی بود
می‌گرفت دستم را
چه خیال‌ها داشتم
....

کاش ماه دختی داشتم این روزها. یک هُلِ جسورانه...


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: