octobre 26, 2006 | پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۸۵

تمرین زبان

در وضعیت قرارت می‌دهم
فرودگاه هستی
فرودگاه یک کشور خارجی
پرسشی به ذهنت می‌رسد؟

- نه!
شاید تنها بپرسم
کجا یک لیوان آب می‌توان پیدا کرد؟

دهانش خشک شده
چشم‌هایش را نگاه نمی‌کنم
- بیشتر فکر کن پسرجان!
در فرودگاه تنهایی

- باید بپرسم
در خروجی کجاست؟

بیهوده است
می‌زنم زیر چانه دستم را
روی کاغذ می‌نویسم:
- باجه‌ی فروش بلیط کجاست؟
- اولین بلیط برگشت به ایران چه روز و چه ساعتی ست؟
- نزدیک‌ترین هتل به فرودگاه چه نام دارد؟

جلسه‌ی بعد
جملات را از بر کن
شروع می‌کنیم به داستان خواندن
هیچ نگران نباش
با مادرت صحبت خواهم کرد

نظرها

و باران ... چشمهای هميشه خيس مرا خشک می کند... اينان که واژه ها را به سخره ی حلق و عقل می گيرند فرشتگان روزگارند... گاهی هوا سرد می شود...


سلام
خيلی هنر مندی
دوست دارم بیشتر باهات اشنا بشم
به امید آن روز


s_gh_m_1985@yahoo.com


دلم می گیرد
دلم هوا می خواهد

دلم را هوایی نکن ...


سلام . خوشحال شدم از سراغت به سايت خوخانف سارا جان. در ضمن از چهار سطر اول همين کارت خيلی خوشم آمد. موفق باشی.


من گيج شدم!!!


خيلی عالی می نويسين...


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.