با خیالت میخوابیدم با خیالت بیدار میشدم سینما میرفتیم سفر میرفتیم آبتنی میکردیم بستنی میخوردیم
تمام این روزها و شبها اعتراف میکنم من به تو خیانت میکردم تمام این سالها که رفتی حتی به تو میخندیدم با خیالت خوش بودم زندگی میکردم