septembre 11, 2006 | دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۵

آن نگارین ِ چربدست استاد*


زنی که تنهاست
زیبا هم اگر باشد

خاطر جمع!

تنها
تکیه می‌دهد
به دیوار ِ زمان
و
آواز می‌خواند


* داستانی نه تازه

...همچنین در گشاد و شمع افروخت
آن نگارین ِ چربدست استاد
گوشمالی به چنگ داد و نشست
پس چراغ نهاد بر دم آب

هرچه از ما به یک عتاب ببرد

داستانی نه تازه کرد آری
آن ز یغمای ما به ره شادان،
رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه
از خرابی‌ی ماش آبادان

دل از ما ولی خراب ببرد!

نیما، فروردین 1325

نظرها

اگر زیبا باشد یا حتی اگر زیبا باشد


خواب دربان را به راهی برد
بی صدا آمد کسی از در
در سیاهی آتشی افروخت
بی خبر اما
که نگاهی در تماشا سوخت
سهراب


همه ی تنهائیا یه روزی تموم می‌شه ... چون زمان یعنی وقت و هر وقتی یه روزی تموم میشه و به آخر می‌رسه!


"و من رعد سیاه را با قاشق و چنگال می خورم..در بشقاب تمام زندانبانان..."
وبلاگ " زندانی " را بخوانید!
شعری از ادبیات فلسطین
-معین بسیسو


سلام
روزای زياد بود سر نزده بودم
الان که امدم خوشحالم
شعرهای خوبی بود.
توی اين واويلای بستن و کشتن و بردن همين که می نويسی و می نويسيم و می خوانيم خيلی است.
ببخشيد
اعصابم از بستن شرق بد به هم ريخته
نمی دونم صبح ها چی کار کنم.
خوش باشی
بای


با درود به شما و انتخاب زيبايتان . خانم محمدی مدتهاست که از اشعارتان می خوانم . اشعارتان بدون هیچ تعارفی بسیار زبیاست و زبان حال نسلی است که می آید و شاید نسل مارا شلاق کش می کنی. نمی دانم خانم محمدی امید دارم که در همه حال پیروز و سرفراز باشید و در اهدافتان پابرجا و استوار .
گاهی که خیلی آزرده خاطر می شوم قطعه سالها پیش نوشته ام با خود تکرار می کنم .
اين دستهای بسته را
از بند ديرين بگشای
تا جهانی را برايت
بارور کنم


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.