septembre 06, 2006 | چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵

ناخدا

بي‌كشتی در آبهاي من
بادبان می‌‌گشايد
لنگری كه نكشيده‌ام
تكان تكانه‌های بدنه
بی‌‌كشتی
در آبهای من
موج می‌‌شكنی ناخدا!
دستی می‌‌كشم از دور
به نگاهی
كه ديده‌بانی مي‌دهد
سكانی كه نگرفته‌ام
سينه‌ی كشتی شكافته می‌‌شود
مدال‌ها در آسمان غرق می‌‌شود
عرشه بی‌‌قايق نجات
تا دماغه‌ای
كه در آب فرو خواهد رفت

كتايون ريزخراتي
منبع: وازنا

نظرها

خانم محمدی
سارا خانم
احسن
عالی بود
خیلی خوشحالم که سایت شما رو دیدم
امروز خبری بد در مورد یه روسپی شنیدم
روسپی رو سرچ کردم
و
وبلاگ تو رو پیدا کردم

زیباست

من شما رو لینک می کنم

از شعر شما با عنوان " مادر روسپی من " استفتده می کنم بتذکر منبع
راضی باش

خیلی خوشحال شدم

موفق باشی


فیلم "جزیره آهنی" را دیدین؟


سلام. علاقه ی زیادی به خواندن شعر دارم. وبلاگ شما با این فضای آرام و سفیدش با این شعرها و موسیقی به من آرامش عجیبی می ده. امیدوارم همیشه باشید.


سلام .
نوشته هاي زيبايي داري
اميدوارم هميشه بماني
سبز باشي


سلام من و گلی را پذيرا باشید .


او

نعل مي كند تمام اسب ها را

در

باران

تا...

***

تمام نقاشي هاش اسب دارد

او

نعل مي كند تمام اسب ها را

در

باران

تا

آن مرد بيايد

در باران

با سبد



سلام. چه خوب کردید از این کار خانم ریزخراتی استفاده کردید.این کار یکی از بهترین شعرهای ایشان است. در ضمن چرا از خودتان برای وازنا کار جدید نمی‌فرستید؟ منتظریم. موفق باشید


جالب بود موفق باشي


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.