دستکشهایم تاریک شدهاند
این جنازهها را
از کجا میآورند
از کدام شب ؟!
آب بریز پسرم!
بیشتر آب بریز
میخواهم
سیاهی از تن جهان بشویم.
روز بخیر محبوب من، رسول یونان،تهران، مینا، 1381
* از پرستو بی خبرم،
این همه که:
The requested page is Forbidden
Why Parastoo is forbidden
نظرها
سلام سارا...
با ترجمه ي شعري از شيركو بيكس به روزم .
درو باز مي ذارم.
بياي.
اگه می خوای منو بیشتر بشناسی بهم به این ادرس میل بده
تا بدونی شبدر شب یعنی چی
خوبم سارای مهربان. خوب -کمی غمگین- و ممنوع شده! همچنان با پررویی می نویسم و شاید دامین جدید بگیرم. خوب باشی.
شعرهای تو و انتخاب هايت سارای عزيز مرا می برد به دنيايی که هيچ مرده شويی در آن راه ندارد .
سلام سارا. پرستو به قول خودش ممنوع شده... افسوس...
شعر قشنگی بود ولی من کاملا بی ربط، ياد قصه های مجيد افتادم! اون قسمتی که هر کس در ستايش شغلی نوشت و او در ستايش «مرده شوی» !
ممنون بابت نوشته هات.
دلهره ام را در ضرباهنگ باران
بر روی سقف های حلبی خانه های شمال
و در شیار سفال های اخرایی
پنهان کرده ام
چشمانت را فرا خوانده ام ، به شادی نور و هیجان باد
از ترانه هایم کم کرده ام
تا باران برایمان بخواند
روی تاقچه اتاق تو را بوییدم
و در انتظار فصل رویش نشستم
قشنگ بود...
چرا آينه آپديت نمی شه؟...
غريب است
پرسه زدن در مه
هيچکی همد یگر را نمی شنا سد سپيدی رخت بر بسته
همه تنهايند
سيا هی بايد شسته شود
باران که ديگر خسته است...........
سلام...
یادم نمیاد از کجا اومدم اینجا
ولی خوشحالم..
آها سرچ راجع به مرده شور و غسالخونه بود:)
وب آروم و ساکتی داری...
و ذهنی مرتب که طبقه بندی پستوت گواه اونه؛)
شاد زی نازنین
سلام
عالييييييييييييييييی...
بازم سلام سلام
خوشحال ميشم به من سر بزنی
http://blog.360.yahoo.com/blog-FP2ICHMzerT0K987nGhT9_T5j3M-?cq=1
این قصه ی لعنتی مرده شور مجید هم به یاد من آمد. که البته من یک داستان درباره ی یک مرده شور نوشته بودم و دوستی گفت این دیگر تکراری است مثل قصه های مجید. نمی دانم....توی این همه تکرار و رفت و آمد و روزمرگی آدم دیگر باورش نمی شود از مرده شور نوشتن هم تکراری باشد!
سلام . خيلی زيبا بود .
به منم سر بزن www.vispord.blogfa.com
سارا جان وبلاگت یکی از وبلاگ هایی است که مرتب بهش سر می زنم.این شعرها این دیدگاه و این جادوی کلمات را این جرقه های شعری منحصر به فرد را خیلی خیلی دوست دارم.راستی پرستو حالش خوبه. با دات نت می توانید از فیلترشکن ببینیدش.اتفاقا دیروز آمده بود روزنامه.نگران نباش.به امید دیدار .
سلام.
تهران آمده بوديم مای جنوبی تهران زده...دود امانمان را گرفت.ديده-نديده برگشتيم به شرجی و دمام و تابستان دمپايی ابری...هندوانه های تهران هيچ وقت خنک نيست.مثل شعرهايش ميماند.برگشتيم...ما عادت کرده ايم.روی بام میخوابیم.و هر شب خواب بهترين شعرمان را ميبينيم که هنوز نگفتيمش...توی تهران نميشود شعر نوشت...زنده باشيد شما...و مثل هميشه لذت ما از خواندن شعر شما مداوم باشد!
صد بار گفتم بچّه را در خانه هاي خالي نگذار
در پنج ِ عمودي
که مي رود بالا که ...
.
.
.
به روزم
کجايی سارا جون؟
سلام سارا و شعرهای رسول یونان را که می شود جای دیگری خواند .از خودت اگر بخواهیم بخوانیم ....می خواهم بخوانم اما نیست!
اينطوری ميشه سياهی رو شست ؟ آره ؟ ...
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
سوزن گرامافون روی اسمت گير کرده است
رسول يونان
سلام زيبا بود
میثاق ، یک شاعر کیش خسته ام .... اگر خواستی به کلبه ی شعرم سری بزن ...کلبه ام انتظار گاه میهمان است ...............
مردار
این جنازه بوی تو را می دهد
بوی دستهایت
بوی چشمهایت
بوی لبهایت
و بوی من که پیش از تو مرده ام
لاشه ی عشق را از پیش پایم بردار
میثاق . 1 شهریور 1385 خورشیدی
نگاه کن ببين من هم تو اون جنازه هام ؟؟؟؟
راستی عيب نداره لينکت رو گذاشتم ؟
سلام
سلام به سارا
عزیزم من نمیدانم شما کی هستی یا از کجایی
ولی هرکی هستی درد دلم را تازه کردی
چون نام پاک سارا(سارای گلین)منو هرزمان که بشنوم با چالش روبرو میکند
چون من از اردبیلم ویا راحتتر بگم ترکم
وهمیشه به عشق پاک سارا ومظلومیتش غمگینم
اگر می خواهی بدانی برو فیلم سارای را تهیه کن بعد قضاوت کن
سارا جان هدف از نوشتن این مطلب دردی بود که سالهاست به خاطر
اشتباه یک نفر دل میلیونها انسان را بدرد اورد
امیدوارم شما همیشه موفق پیروز باشید
شاید هم من در غربتم و با قضبه احساسی برخورد میکنم
علیرضا آتن(یونان)
http://arash-alireza.blogfa.comعاشقانه
http://eldayaghi.blogfa.com سیاسی
آخرين برگ سفرنامه باران اين است
چه زمين چرکين است ...
خیلی وقت بود شعری ازت نخونده بودم دلم برای خودتم تنگ شده
سلام
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
يک راه نو ديگر(به روز)
خوشحال می شم سر بزنيد
در پناه حق
سلا.... من سالها پیش مجموعه روز به خیر محبوبم را خواندمو لذت بردم....آن موقع چاپ اولش آمده بود .... من سالهاپیش جایی سارا محمدی را می شناختم در سال ۸۱ در دفتر شعر جوان.... یاد همه آن روزها به خیر...
راستی به روزمو منتظرو... سر بزن
-------------------------------------------------------------------------
سارا: مرا با دیگری اشتباه گرفته اید.
مشتی چراغ بيار
آذرخشی حتی
که لبخندی باشد
بر لبان سياهی شب
...
Dear Sara,
I did post a short recommendation of your blog in ocation of blogday (www.blogday.org) in my blog.
Thanks,Koosha
با درود و بدرود
این شعرا خیلی قشنگه
شاعرشون؟ همون آقای یونان؟ من تا حالا اسمشون رو نشنیده بودم!!!!!!!!!!!!!
شاد
وقتی هرروز سرک میکشم توی پاگرد صداقت شما
و میبینم همچون آینه گردگیری نشده
خودم را بی سرزمین تر می یابم
نمیدونم چی بگم فقط میخوام بگم واسه چی ما به این روز کشیده شدیم ما که حقوق بشر رو ساختیم ما که ازادی رو ساختیم چرا ما باید خفت وخاری رو تحمل کنیم حالا فهمیدم که تو هم تبعیض قائل میشی چون پیامبر اسلام عرب بوده عربهای جاهل باید در خوشی زندگی کنند و مارو خار کنند من اعتقادی به اسلام ندارم اما اسلام محمد مدیون ایرانه اگر ایران نبود شیعه هم نبود پس چرااااااااااااااااااااااااااااا
منو نترسون از اينکه ممکنه پاگردم ديگه گردگيری نشه!
سلام
ما چهار ديوانه بوديم....
از اين که يه ۴۵ دقيقه تو اين فضابودم اصلا پشيمون نيستم من دو سه تا از کارای اقای يونان خوندم و ايشون رو خيلی دوست دارم و ارادت کامل دارم و برای ايشون ارزوی توفيق و موفقيت دارم ......ضمنا از شما هم خيلی خيلی به خاطر اين کارا زيباتون ممنونم و بخصوص از شعر های زيبای شما ...
اگه افتخار داديد ميتونيد به بنده هم سر بزنيد
به اميد ديدار
سلام سارا...
با ترجمه ي شعري از شيركو بيكس به روزم .
درو باز مي ذارم.
بياي.
اگه می خوای منو بیشتر بشناسی بهم به این ادرس میل بده
تا بدونی شبدر شب یعنی چی
خوبم سارای مهربان. خوب -کمی غمگین- و ممنوع شده! همچنان با پررویی می نویسم و شاید دامین جدید بگیرم. خوب باشی.
شعرهای تو و انتخاب هايت سارای عزيز مرا می برد به دنيايی که هيچ مرده شويی در آن راه ندارد .
سلام سارا. پرستو به قول خودش ممنوع شده... افسوس...
شعر قشنگی بود ولی من کاملا بی ربط، ياد قصه های مجيد افتادم! اون قسمتی که هر کس در ستايش شغلی نوشت و او در ستايش «مرده شوی» !
ممنون بابت نوشته هات.
دلهره ام را در ضرباهنگ باران
بر روی سقف های حلبی خانه های شمال
و در شیار سفال های اخرایی
پنهان کرده ام
چشمانت را فرا خوانده ام ، به شادی نور و هیجان باد
از ترانه هایم کم کرده ام
تا باران برایمان بخواند
روی تاقچه اتاق تو را بوییدم
و در انتظار فصل رویش نشستم
قشنگ بود...
چرا آينه آپديت نمی شه؟...
غريب است
پرسه زدن در مه
هيچکی همد یگر را نمی شنا سد سپيدی رخت بر بسته
همه تنهايند
سيا هی بايد شسته شود
باران که ديگر خسته است...........
سلام...
یادم نمیاد از کجا اومدم اینجا
ولی خوشحالم..
آها سرچ راجع به مرده شور و غسالخونه بود:)
وب آروم و ساکتی داری...
و ذهنی مرتب که طبقه بندی پستوت گواه اونه؛)
شاد زی نازنین
سلام
عالييييييييييييييييی...
بازم سلام سلام
خوشحال ميشم به من سر بزنی
http://blog.360.yahoo.com/blog-FP2ICHMzerT0K987nGhT9_T5j3M-?cq=1
این قصه ی لعنتی مرده شور مجید هم به یاد من آمد. که البته من یک داستان درباره ی یک مرده شور نوشته بودم و دوستی گفت این دیگر تکراری است مثل قصه های مجید. نمی دانم....توی این همه تکرار و رفت و آمد و روزمرگی آدم دیگر باورش نمی شود از مرده شور نوشتن هم تکراری باشد!
سلام . خيلی زيبا بود .
به منم سر بزن www.vispord.blogfa.com
سارا جان وبلاگت یکی از وبلاگ هایی است که مرتب بهش سر می زنم.این شعرها این دیدگاه و این جادوی کلمات را این جرقه های شعری منحصر به فرد را خیلی خیلی دوست دارم.راستی پرستو حالش خوبه. با دات نت می توانید از فیلترشکن ببینیدش.اتفاقا دیروز آمده بود روزنامه.نگران نباش.به امید دیدار .
سلام.
تهران آمده بوديم مای جنوبی تهران زده...دود امانمان را گرفت.ديده-نديده برگشتيم به شرجی و دمام و تابستان دمپايی ابری...هندوانه های تهران هيچ وقت خنک نيست.مثل شعرهايش ميماند.برگشتيم...ما عادت کرده ايم.روی بام میخوابیم.و هر شب خواب بهترين شعرمان را ميبينيم که هنوز نگفتيمش...توی تهران نميشود شعر نوشت...زنده باشيد شما...و مثل هميشه لذت ما از خواندن شعر شما مداوم باشد!
صد بار گفتم بچّه را در خانه هاي خالي نگذار
در پنج ِ عمودي
که مي رود بالا که ...
.
.
.
به روزم
کجايی سارا جون؟
سلام سارا و شعرهای رسول یونان را که می شود جای دیگری خواند .از خودت اگر بخواهیم بخوانیم ....می خواهم بخوانم اما نیست!
اينطوری ميشه سياهی رو شست ؟ آره ؟ ...
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
مارگريتا
سوزن گرامافون روی اسمت گير کرده است
رسول يونان
سلام زيبا بود
میثاق ، یک شاعر کیش خسته ام .... اگر خواستی به کلبه ی شعرم سری بزن ...کلبه ام انتظار گاه میهمان است ...............
مردار
این جنازه بوی تو را می دهد
بوی دستهایت
بوی چشمهایت
بوی لبهایت
و بوی من که پیش از تو مرده ام
لاشه ی عشق را از پیش پایم بردار
میثاق . 1 شهریور 1385 خورشیدی
نگاه کن ببين من هم تو اون جنازه هام ؟؟؟؟
راستی عيب نداره لينکت رو گذاشتم ؟
سلام
سلام به سارا
عزیزم من نمیدانم شما کی هستی یا از کجایی
ولی هرکی هستی درد دلم را تازه کردی
چون نام پاک سارا(سارای گلین)منو هرزمان که بشنوم با چالش روبرو میکند
چون من از اردبیلم ویا راحتتر بگم ترکم
وهمیشه به عشق پاک سارا ومظلومیتش غمگینم
اگر می خواهی بدانی برو فیلم سارای را تهیه کن بعد قضاوت کن
سارا جان هدف از نوشتن این مطلب دردی بود که سالهاست به خاطر
اشتباه یک نفر دل میلیونها انسان را بدرد اورد
امیدوارم شما همیشه موفق پیروز باشید
شاید هم من در غربتم و با قضبه احساسی برخورد میکنم
علیرضا آتن(یونان)
http://arash-alireza.blogfa.comعاشقانه
http://eldayaghi.blogfa.com سیاسی
آخرين برگ سفرنامه باران اين است
چه زمين چرکين است ...
خیلی وقت بود شعری ازت نخونده بودم دلم برای خودتم تنگ شده
سلام
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
يک راه نو ديگر(به روز)
خوشحال می شم سر بزنيد
در پناه حق
سلا.... من سالها پیش مجموعه روز به خیر محبوبم را خواندمو لذت بردم....آن موقع چاپ اولش آمده بود .... من سالهاپیش جایی سارا محمدی را می شناختم در سال ۸۱ در دفتر شعر جوان.... یاد همه آن روزها به خیر...
راستی به روزمو منتظرو... سر بزن
-------------------------------------------------------------------------
سارا: مرا با دیگری اشتباه گرفته اید.
مشتی چراغ بيار
آذرخشی حتی
که لبخندی باشد
بر لبان سياهی شب
...
Dear Sara,
I did post a short recommendation of your blog in ocation of blogday (www.blogday.org) in my blog.
Thanks,Koosha
با درود و بدرود
این شعرا خیلی قشنگه
شاعرشون؟ همون آقای یونان؟ من تا حالا اسمشون رو نشنیده بودم!!!!!!!!!!!!!
شاد
وقتی هرروز سرک میکشم توی پاگرد صداقت شما
و میبینم همچون آینه گردگیری نشده
خودم را بی سرزمین تر می یابم
نمیدونم چی بگم فقط میخوام بگم واسه چی ما به این روز کشیده شدیم ما که حقوق بشر رو ساختیم ما که ازادی رو ساختیم چرا ما باید خفت وخاری رو تحمل کنیم حالا فهمیدم که تو هم تبعیض قائل میشی چون پیامبر اسلام عرب بوده عربهای جاهل باید در خوشی زندگی کنند و مارو خار کنند من اعتقادی به اسلام ندارم اما اسلام محمد مدیون ایرانه اگر ایران نبود شیعه هم نبود پس چرااااااااااااااااااااااااااااا
منو نترسون از اينکه ممکنه پاگردم ديگه گردگيری نشه!
سلام
ما چهار ديوانه بوديم....
از اين که يه ۴۵ دقيقه تو اين فضابودم اصلا پشيمون نيستم من دو سه تا از کارای اقای يونان خوندم و ايشون رو خيلی دوست دارم و ارادت کامل دارم و برای ايشون ارزوی توفيق و موفقيت دارم ......ضمنا از شما هم خيلی خيلی به خاطر اين کارا زيباتون ممنونم و بخصوص از شعر های زيبای شما ...
اگه افتخار داديد ميتونيد به بنده هم سر بزنيد
به اميد ديدار