juillet 30, 2006 | یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵

قرمز ِ تنها

le rouge.jpg

در خاورمبانه دیگر نمی‌شود خوابید...
یک کابوس است می‌دانم
ولی
به تمام رنگ‌ها تقدیم می‌کنم

قرمز را از زمین بلند می‌کنند
می‌گذارند روی برانکار

برانکار را بلند می‌کنند
می‌گذارند توی آمبولانس

روی آمبولانس هیچ علامتی نیست
نه صلیب
نه ماه
نه ستاره

خیلی دورم
فریاد می‌کشم

صبر کنید
صبر کنید
صبر کنید

درها بسته می‌شوند
آمبولانس حرکت می‌کند
آژیر می‌کشد

قرمز، هیچی
قرمز، هیچی

قرمز

هیچی

نظرها

www.accursedland.blogfa.com
اينم خاور ميانه از ديد من


جنگ
جنگ
جنگ
دل آدم می گيرد. زيبا بود.
می خواستم در مورد «تمرين در انديمشک» بدانم. چرا انديمشک؟ نديده بودم کسی نامی از انديمشک ببرد. نسبتی با انديمشک داريد؟
خوش حال می شوم اگر پاسخ فوضولی ام را بدهيد
موفق باشيد


سارا جون راضی باش!!!


و من در طلوع گل ياسی از پشت انگشتهای تو بيدار خواهم شد (اميدوارم اونی که قراره بياد زودتر بياد که بمبها تموم شن )ممنون سارای عزيز


روزهاي تكراري...قيافه هاي تكراري.....و حرفهاي تكراري تر

من شعر مي گويم....تو شعر مي خواني.....آنها فاتحه ي ما را مي خوانند

من فرياد ميكشم....تو مي ميري....آنها مي ميرانند

من تبعید مي شوم....تو شوق رهايي داري....آنها قفس مي سازند.
دوست من !

- همسايه هروقت نقشه ي آفريقا را پهن مي كند عينك آفتابي ميزند و كرم سفيد كننده

- همسايه به سيبري فكر مي كند وقتي كنار شوفاژ باشد

- من نانم را براي بابي ساندز كنار گذاشته ام

همسايه بدون پيتزا زنده نيست....

نه ....نه دوست من !

همسايه وقت ندارد:

پاييز پدر سالار گابريل را بخواند

ژرمينال زولا را ورق بزند

- كه بداند گرگ بيابان هنوز تنهاست

و پابرهنه هاي استانكويچ خيلي وقت است از ياد رفته اند.

....همسايه انديشه اش ختم ميشود به جايي براي خواب

جايي براي خوردن

جايي براي...



قرمز ها هيچ می شوند
چشم ها محکوم می شوند
به دادگاه کشانده می شوند
به جرم هيچ نديدن قرمزها!


نزديک تر اگر بشوی ... هيچی ... ق ... نه ! ... هيچی ... هيچيه تنها ...


با نه چندان شاعرانه ها بیشتر از شعرها ارتباط برقرار می کنم.



سلام عزيز!
با مطلبي نيمه طنز ـ نيمه جدي تحت عنوان « منتقد يک دقيقه اي» ( آموزش نقد به شيوه هاي کلاسيک و پست مدرن) به روزم...حتما سر بزنيد!


دلم از اين همه جنگ می گيرد .
می گيرد .
می گيرد .


مرده ها که ديگر عجله ندارند
آژير آمبولانسهايتان را خاموش کنيد


اينجا فقط بايد به مرگ فکر کنی !


روزی که همه از سید حسن و قانا می گویند ـ می گفتم ـ از "اکبر محمدی" و "اوین" چیزی جز سکوت سفید کاغذ شنیده نمی شود.امروز هم دوباره باید کر شد و کور شد؟ ...مثل همه ی دیروز ها و فردا ها...
آرام بخواب، مزاحم خواب سنگینت نمی شوم،فریاد سرخ آزادی آرام تر بخواب آرام آرام...


خيلی عالی بود.و اين احساس تنها چيزيه که ميتونيم واسه لبنان و همه ديگه داشته باشيم. مرسی از ديد قشنگت.
...


سلام
مدت هاست که به اینجا سرک می کشم
اما نشد حرفی بزنم
تا امروز
..............تو را اینگونه می شناسم

در دورها مانده ای و میبینی بی هیچ حرفی!

خاموش در سکوتی دروغین

و من!

محکوم به ماندن و رفتن...

نور را در پس پرده ی چشمان تنهایی مان پنهان کرده ای تا دورها رنجورمان سازند.

قدرت را به تماشا گذارده ای برای کودکانی که حتی آن را نمی شناسند!

و فقط

فقط دویدن را دوست دارند...

شب ها در رویای دویدنشان آسمان می خندد.

و هر ستاره اشکی می شود تا سحرگاهان غربت پر شکوهشان را

در حسرت دو پا نور باران کند...

و تو همچنان خموش نظاره میکنی!
.......


سلام
اين حقيقته كه در خاورميانه نميشه خوابيد
اما انگار فقط توي خاورميانه هست كه نميشه خوابيد
بقيه دنيا خيلي راحت ميتونند چشماشونو ببندند تا راحت خوابشون ببره
همه خوابيدن ...
همه ..
چه خوبه كه اينجا توي خاورميانه نميشه خوابيد


چراغ سرخ
چراغ سرخ سیگار و بوق ها
روزنامه به دست
کودک لنگ و آدامس
***
روزنامه"
روزنامه"
لبخندی کوتاه
گم گشت در این آهن و دود
بوق
بوق
_
سرخ
_شیشه
دودی
خاکی
دوری
قلب کج کشیده عاشقی بی پول


نوید کوتاه!!! هه !!!پاینده باد؟؟
بوق
بوق
چراغ سبز!!! اووو!!!پاینده باد؟؟؟
تیتر روزنامه دیروز ! بوی گیلاس می دهد

منع سلاح هسته ای ..
هسته گیلاس دستم گریخت

***
تابلوی سبز
سبزینه بلوار و
آرایش ماسیده دود

چه باک
هسته گیلاس دستم گریخت

گم شد
مرد


http://golzareadab.blogfa.com/

sara ye negahi bendaz be bakhshe '' anke bad mikarad''


لعنت بر چشمهایم

که می بینند این نیزه های داغ را

و بر گوشهایم

که صدای ناله ات را می شنوند از فرسنگها فاصله

و هر چه می بندمشان

کر نمیشوند.

لعنت بر احساسم

که لمس میکند خراشهای قلب مادرت را

و فکرم

که میفهمد حرفهای ناگفته چشمهای کوروش را

-همسنگر پیشینت را میگویم-

وقتی سرخ مینگرد به من

از داخل آن جعبهء رنگین برقی!

و تخیلم

که به تصویر میکشد

آن لحظه های آخرت را...

لعنت!

لعنت!

لعنت بر من!

که هر بار که هر گل یاس آزادی

تمام گلبرگهایش می ریزد

هنوز هستم

هنوز هستم

هنوز هستم

و انزجار

چون مار بوآ به اندامم میپیچد

و فشار میدهد مرا

تا تمام استخوانهایم خرد شود...

اما باز هم هنوز هستم.

و میبینم

و میشنوم

و فکر میکنم

و احساس میکنم

و تصور میکنم.

هنگامی که تو رفته ای...

لعنت!

فری ناز آرین فر

۹ مرداد ۱۳۸۵


دست هايت سرشار از شعر باد سارای عزيز.
اين هم برای خانه ی با صفايت:

« دیشب
وقتی انگشت های له شده‌ی پدرش را
با ریشه های درخت زیتون
پیوند می‌زدند،
آرزوهای رنگ پریده‌اش
روی سنگ قبر صلح
اورانیوم غنی شده بالا می‌آورد.

فردا
که شورای امنیت
زندگی‌اش را تحریم ‌کرد
ته مانده‌ی نگاه کودکی‌اش
از آسمان حقوق بشر
تا نارنجک‌های زیتونی " غزه "
سقوط کرد.»
.

با فروتنی و احترام
ماندانا زندیان
سوم امرداد یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج



تكه هاي احساس هايي بود كه روي كاغذ ريختيشان! با هم بازي ميكنند و سرشان را به نشانه تاييد تكان ميدهند! تاييد حقيقتي تلخ ! سبك نويني است


نزديک بود.خيلی نزديک...


در خاورمبانه دیگر نمی‌شود خوابید...
قرمز را از زمین بلند می‌کنند
می‌گذارند روی برانکارد

برانکارد را بلند می‌کنند
می‌گذارند توی آمبولانس

روی آمبولانس هیچ علامتی نیست
نه صلیب
نه ماه
نه ستاره

خیلی دورم
فریاد می‌کشم

صبر کنید


درها بسته می‌شوند
آمبولانس حرکت می‌کند
آژیر می‌کشد

قرمزودیگر هیچ
دیگر هیچ


آی آدمها

آی گم شده های کوچه های انسانیت!

آی اسرای عصر مدرنیته

آی شیفتگان مک دونالد و سواحل قناری!

آی غصه خوران باخت تیم تان در جام غفلت جهانی!

و آی وجدان های به خواب زده شده!

یکنفر به من بگوید

جرم دو ساله ی قانا چیست؟


"قال رب انی جاعل فی الارض خلیفه،قالو اتجعل من یفسد فیها و یسفک الدماء..."(بقره/30)
××××××××××××××××
خواستم از تو بنویسم
از "سلام"
از " حالت خوب است "
از "دلم برایت..."
ناگهان "فسفر"
ناگهان "خوشه"
ناگهان "جنایت"
ناگهان "دود"
ناگهان "درد"
ناگهان "کودک"
ناگهان "مادر"
ناگهان "بمب"
ناگهان "بابا"
ناگهان "قانا"
ناگهان "خون"
ناگهان "..."
و باز هم "ناگهان"
این ها
ناگهان های بی گاه من بود
که نگذاشت
از "تو" بگویم
از "دیشب که خوابت را"
از"امروز که صدایت را"
زمان
که بشر دود می شود
و آزادی
با موشک های هوا به زمین
هدیه داده می شود
هیچ "رویایی" هست
که "از دوستت دارم ها " بگوید؟
خوب می دانی چه می گویم
من از "دوستت دارم"ها
من از "بویت گل"
من از"چشمهایت ..."
من از "لبانت گر گرفته"
من از "دلم برای تو"
من از"من"
من از "تو"
ببخش
ولی نخواهم گفت
هرگز نخواهم گفت
هنگام
که انسان بودن
جرم سنگینی است
که "سوختن"
کمترین تاوان اوست.
من از "تو" نخواهم گفت
هنگام که "من" های من
دود می شوند
به جرم ننگین"انسان"بودن
باید اعتراف کرد
باید "سوخت"
"دوستت دارم"
باشد برای بعد
"چشم ها را باید بست"
"جور دیگر باید دید"
وقتی که ناگهان
.
.
.
این ها
ـ کلمات گیج و ناتوان ـ
شعر نبود
"درد" بود
این هافقط
"ناگهان" های هرگاه من سرد بود
که ناگهان...


خزه پاپيچم اگر نمي شدند ... خانه ات را پيدا نمي كردم . سپاس چنين زيبا سرودنت را ...


خزه پاپيچم اگر نمي شدند ... خانه ات را پيدا نمي كردم . سپاس چنين زيبا سرودنت را ...


فقط می‌تونم بگم که کاملا هم‌احساسم با تو در قرمز ِ کودکانه‌های لبنان ... .


قرمز، هیچی
قرمز، هیچی

قرمز

هیچی

قرمز

هیچی

قرمز

هیچی

قرمز، هیچی
قرمز، هیچی

ثانیه به ثانیه این آمبولانس بی صلیب و ماه و ستاره به خانه ما نزدیک می شود. نزدیک و نزدیک تر...


سالها پيش من هم شعري سروده ام كه براي خاور ميانه نيست . براي همه دنيائيست كه دارد ويران مي شود . يا بهتر است بگويم ويران شده است .

كبك

در تمام جهان مي نگرم
با چشمان كبكي در برف
و هيچ نمي بينم
هيچ
جز انتشار مداوم خوني كه
خوابهاي كودكيم را
باطل مي كند
*
با باد و
بوي شكار
بگذار جهان بچرخد
بگذار كه هيچ نبينم
هيچ ...


حالا البته نميدانم شعر بود يا نه چندان شاعرانه ؟


شعر ِ آشفته ای بود. اما «نه چندان شاعرانه» ی خوبی!
جمله ی اول را خيلی دوست داشتم. می شد شروع ِ يک شعر ِ‌ بلند باشد.


این قرمز لبنانی نیست
این قرمز تنهاست
قرمز قرمز


بسیار خوب بود .منهای یک اشتباه تایپ(برانکارد) واینکه در بعضی از جاها تکرار یک عبارت (مثل صبر کنید )ممکن است کمی شعر را به حال وهوای نمایشنامه نزدیک کند.بهر حال دست مریزاد .


قرمز لبنانی
رنگ ديگری دارد
قرمز لبنانی
سبز زيتونی است
و بال های هميشه سرخ
بر زمينه سفيد هميشه ی بدن کبوتر
...


صلاحیت نقد شعر ندارم، "خوب بود" هم یک واژه‌ی احمقانه‌ی کلی است که هیچ معنایی ندارد جز اینکه نفهمیدم چی گفتی!
حالا چه بگویم در مورد این شعر که من را گرفت، گرمم کرد، سرخی را آورد پیش چشمانم، سرخ به رنگ لبنان درون دلم.
آفرین! لذت بردم