تنها بركهاي كه در آن برهنه ميشوم
تنهايي است
آن جا تن ميشويم
آوازهايي ميخوانم كه واژههاشان را نميدانم
تنهايي
و آن گوزن ناآرام
با شاخهاي پيچخورده
كه آهسته آهسته در غروب راه ميافتد
سر بالا ميگيرد
شامهي قوياش مسيري بر ميگزيند
شاخهايش
شاخههاي خشك و باكرهي بيشه را كنار ميزند
تنهايي
و بيدار كردن انعكاس آب در چشمان درشت و گياهخوار گوزن
شايد جنگلها جنگل دور
قرنها قرن فاصله
تنهايي
و خواندن آواز
آوازي كه
گوزني وحشي
با شاخهاي پيچخورده را
در بيشهاي دور
بيخواب كرده
*
.
.
.
همراه اين ترانه :
PROSPERO'S SPEECH
Music by Loreena McKennitt. Words by William Shakespeare
نظرها
چه فضای لطيفی داريد شما !
سارای عزيز! سارای خيلی عزيز! ...
سلام
وقتی وبلاگت رو ديدم خيلی يه حسای خوبی بهم دست داد .
اجازه میدين تبادل لينک داشته باشيم.
زيبا بود زيبا.چند بار خواندمش و نمي دانم چند بار ديگر هم خواهم خواند.
ممنون
تنهائی گوزن را
ميان جمعيت تنها
- ميان جمع تنهايان -
چگونه يافته ای؟
گوزن تنها
در بيشه زارهای زيبای کانادا
و تنهائی غوک بي سامان
در بيابان های سوزان کوير
...
چقدر در اين برکه خودم را شستم.
سلام ..
تن ...ها ! درسته تن ! در جنگی تن به تن
من تنها .... و تنهايی خود چند تن !
ممنون / استفاده بردم
این شعرتون رو خیلی دوست داشتم.
تقديرم را باز می شناسم
اخگر و يخ و عشق و تنهای را حس می کنم
می لرزم می مانم و باز تنها می شوم ...
خواندم
سلام
شايد بگويم زيبا ترين شعری بود که از شما خواندم...
و با مصاحبه ای با حافظ موسوی به روزم
بای
وای چه قد وبلاگتون آرامش بخش!فقط يه موسيقی (آرامش بخش!)کم داره!و يه چن تا قرص(از نوع آرام بخش!)ويه............
راستی سارا جون با من دوس ميشی؟آخه منم مثه خودت خيلی تنهام!
salame garm be saraye aziz.cheghadr mohite webloget ro dost daram.fazai ke shayad hargez be omram nadidam.besyar besyar ziba minewisi.deli daram tanhatar az dele to.sahar 22 sale az alman(köln
شعرت رو خوندم...
گرمم شد.
...
عریان شدم...
تو! هم آغوشم کردی در گله ی گوزنهای بدخواب.
ممنونم
به من دست نزنید
من ممنوعام
من شقایق را در آینه کُشتهام
و همانگونه که آفریدم عشق را
به آغوش خاک سپردم.
به من دست نزنید
یأس را در ریههایم نفس کشیدهام
و تاریکی سایه بر من افکند
آنگاه که آرزوهایم به من خندیدند
کُنج تنهایی را خزیدهام
و کوروار، چنگ به همه چیز زدهام
زندگی
عشق
مبارزه
به من دست نزنید
که پوسیدهام
و در آینه مُکرر شده آنچه بر من گذشته است
وقتی غروب کردم
هوا آفتابی بود
و همه میخندیدند
به من دست نزنید
که اهل اینجا نیستم.
من فرزند زَروانم
باشد که تاریکی گناهم است
به کدامین جُرم در قعر وَیل به زنجیر کشیدهاید روح مرا،
همزادم را دشمن یافتم
آنگاه که با جامه ای از مهر به پیشوازش آمدم.
"دستانم را کاشتم"
دهها بار
نرویدند
باور کنید، باور کنید
من اهل اینجا نیستم.
در آن سوی رؤیاها میزیم
و دَهشت واقعیت را
در فراسوی احساس
حس میکنم
من مغلوب ابدی زَوالم .
آری به من دست نزنید
که شکستنم
دریای تاریکی را ارزانیتان میدارد
و آنگاه است که شرمسار میشوید از خویش
آینه عریانیتان را چه مبتذل نشان خواهد داد .
تنهايي
و بيدار كردن انعكاس آب در چشمان درشت و گياهخوار گوزن
شايد جنگلها جنگل دور
قرنها قرن فاصله
تنهايي
و خواندن آواز
.
.
.
گاهی اوقات سخنی برای گفتن نمی ماند
و اولين
امير صادقی
چيزی ميگويد که شنيده ام
اين اولين بار بود اين صفحه رو ميديدم//زيبا بود.
خانم ها وآقايان
شماداريدآخربازي ساموئل بكت رامي بينيد /لطفا
نيم خيزشويدوبراي ورودناما جعفري به بازي دست بزنيد
سلام
هين اولين بار که مهمون دفترتون ميشم
فوقولادس
منتظر متنای زيبات هستم
موفق باشی
با دود و دم سرفه و معرفی یک لینک بروزم
سلام
واقعا؛ شعرهاي فوق العاده اي مينويسي
من لينكت. گذاشتم تو وبلگم
خوشحال ميشم بهم سر بزني...
قديما اينجا اومده بودم ... اما از اين به بعد هی اينجا ميام ... و .. مرسی از بابت تنهاييِ اين شعر زيبا .
می بينی؟
رنج ها را می گويم
و دردهای جهان را
و تمام بی تویی ها را
که چه آرام و آسوده
خوابيده اند
روزی که مرگ من
به دنيا خواهد آمد.
احساس از هر انچه که باشد زيباست
زندگی خواهم کرد روزی خواهم نوشت روزی خواهم خواند و بعد..... من مرده ام
سلام ... نمیدانم از کجا آمده ای که نوایت شبیه دلتنگی ها و رنگ اشکهایت انگار شبیه باران نیمه شبان من است. نمیدانم ... تنها میدانم که آنقدر پر شده ام که شبیه بیکلام ترین بغض های روزگارم. فکر کنم سمفونی بارانم را از این فاصله با گوش دل بتوانی بشنوی. ... عاشق تا ابد : هادی_ 26 ساله از اهواز
چه فضای لطيفی داريد شما !
سارای عزيز! سارای خيلی عزيز! ...
سلام
وقتی وبلاگت رو ديدم خيلی يه حسای خوبی بهم دست داد .
اجازه میدين تبادل لينک داشته باشيم.
زيبا بود زيبا.چند بار خواندمش و نمي دانم چند بار ديگر هم خواهم خواند.
ممنون
تنهائی گوزن را
ميان جمعيت تنها
- ميان جمع تنهايان -
چگونه يافته ای؟
گوزن تنها
در بيشه زارهای زيبای کانادا
و تنهائی غوک بي سامان
در بيابان های سوزان کوير
...
چقدر در اين برکه خودم را شستم.
سلام ..
تن ...ها ! درسته تن ! در جنگی تن به تن
من تنها .... و تنهايی خود چند تن !
ممنون / استفاده بردم
این شعرتون رو خیلی دوست داشتم.
تقديرم را باز می شناسم
اخگر و يخ و عشق و تنهای را حس می کنم
می لرزم می مانم و باز تنها می شوم ...
خواندم
سلام
شايد بگويم زيبا ترين شعری بود که از شما خواندم...
و با مصاحبه ای با حافظ موسوی به روزم
بای
وای چه قد وبلاگتون آرامش بخش!فقط يه موسيقی (آرامش بخش!)کم داره!و يه چن تا قرص(از نوع آرام بخش!)ويه............
راستی سارا جون با من دوس ميشی؟آخه منم مثه خودت خيلی تنهام!
salame garm be saraye aziz.cheghadr mohite webloget ro dost daram.fazai ke shayad hargez be omram nadidam.besyar besyar ziba minewisi.deli daram tanhatar az dele to.sahar 22 sale az alman(köln
شعرت رو خوندم...
گرمم شد.
...
عریان شدم...
تو! هم آغوشم کردی در گله ی گوزنهای بدخواب.
ممنونم
به من دست نزنید
من ممنوعام
من شقایق را در آینه کُشتهام
و همانگونه که آفریدم عشق را
به آغوش خاک سپردم.
به من دست نزنید
یأس را در ریههایم نفس کشیدهام
و تاریکی سایه بر من افکند
آنگاه که آرزوهایم به من خندیدند
کُنج تنهایی را خزیدهام
و کوروار، چنگ به همه چیز زدهام
زندگی
عشق
مبارزه
به من دست نزنید
که پوسیدهام
و در آینه مُکرر شده آنچه بر من گذشته است
وقتی غروب کردم
هوا آفتابی بود
و همه میخندیدند
به من دست نزنید
که اهل اینجا نیستم.
من فرزند زَروانم
باشد که تاریکی گناهم است
به کدامین جُرم در قعر وَیل به زنجیر کشیدهاید روح مرا،
همزادم را دشمن یافتم
آنگاه که با جامه ای از مهر به پیشوازش آمدم.
"دستانم را کاشتم"
دهها بار
نرویدند
باور کنید، باور کنید
من اهل اینجا نیستم.
در آن سوی رؤیاها میزیم
و دَهشت واقعیت را
در فراسوی احساس
حس میکنم
من مغلوب ابدی زَوالم .
آری به من دست نزنید
که شکستنم
دریای تاریکی را ارزانیتان میدارد
و آنگاه است که شرمسار میشوید از خویش
آینه عریانیتان را چه مبتذل نشان خواهد داد .
تنهايي
و بيدار كردن انعكاس آب در چشمان درشت و گياهخوار گوزن
شايد جنگلها جنگل دور
قرنها قرن فاصله
تنهايي
و خواندن آواز
.
.
.
گاهی اوقات سخنی برای گفتن نمی ماند
و اولين
امير صادقی
چيزی ميگويد که شنيده ام
اين اولين بار بود اين صفحه رو ميديدم//زيبا بود.
خانم ها وآقايان
شماداريدآخربازي ساموئل بكت رامي بينيد /لطفا
نيم خيزشويدوبراي ورودناما جعفري به بازي دست بزنيد
سلام
هين اولين بار که مهمون دفترتون ميشم
فوقولادس
منتظر متنای زيبات هستم
موفق باشی
با دود و دم سرفه و معرفی یک لینک بروزم
سلام
واقعا؛ شعرهاي فوق العاده اي مينويسي
من لينكت. گذاشتم تو وبلگم
خوشحال ميشم بهم سر بزني...
قديما اينجا اومده بودم ... اما از اين به بعد هی اينجا ميام ... و .. مرسی از بابت تنهاييِ اين شعر زيبا .
می بينی؟
رنج ها را می گويم
و دردهای جهان را
و تمام بی تویی ها را
که چه آرام و آسوده
خوابيده اند
روزی که مرگ من
به دنيا خواهد آمد.
احساس از هر انچه که باشد زيباست
زندگی خواهم کرد روزی خواهم نوشت روزی خواهم خواند و بعد..... من مرده ام
سلام ... نمیدانم از کجا آمده ای که نوایت شبیه دلتنگی ها و رنگ اشکهایت انگار شبیه باران نیمه شبان من است. نمیدانم ... تنها میدانم که آنقدر پر شده ام که شبیه بیکلام ترین بغض های روزگارم. فکر کنم سمفونی بارانم را از این فاصله با گوش دل بتوانی بشنوی. ... عاشق تا ابد : هادی_ 26 ساله از اهواز