juillet 20, 2006 | پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۵

تنهايي

Lasolitude850321.jpg

تنها بركه‌اي كه در آن برهنه مي‌شوم
تنهايي است
آن جا تن مي‌شويم
آوازهايي مي‌خوانم كه واژه‌هاشان را نمي‌دانم

تنهايي
و آن گوزن نا‌آرام
با شاخ‌هاي پيچ‌خورده
كه آهسته آهسته در غروب راه مي‌افتد
سر بالا مي‌گيرد
شامه‌ي قوي‌اش مسيري بر مي‌گزيند
شاخ‌هايش
شاخه‌هاي خشك و باكره‌ي بيشه را كنار مي‌زند

تنهايي
و بيدار كردن انعكاس آب در چشمان درشت و گياه‌خوار گوزن
شايد جنگل‌ها جنگل دور
قرن‌ها قرن فاصله

تنهايي
و خواندن آواز
آوازي كه
گوزني وحشي
با شاخ‌هاي پيچ‌خورده را
در بيشه‌اي دور
بي‌خواب كرده


*
.
.
.


همراه اين ترانه :

PROSPERO'S SPEECH
Music by Loreena McKennitt. Words by William Shakespeare

نظرها

سلام ... نمیدانم از کجا آمده ای که نوایت شبیه دلتنگی ها و رنگ اشکهایت انگار شبیه باران نیمه شبان من است. نمیدانم ... تنها میدانم که آنقدر پر شده ام که شبیه بیکلام ترین بغض های روزگارم. فکر کنم سمفونی بارانم را از این فاصله با گوش دل بتوانی بشنوی. ... عاشق تا ابد : هادی_ 26 ساله از اهواز


زندگی خواهم کرد روزی خواهم نوشت روزی خواهم خواند و بعد..... من مرده ام


احساس از هر انچه که باشد زيباست


می بينی؟
رنج ها را می گويم
و دردهای جهان را
و تمام بی تویی ها را
که چه آرام و آسوده
خوابيده اند
روزی که مرگ من
به دنيا خواهد آمد.


قديما اينجا اومده بودم ... اما از اين به بعد هی اينجا ميام ... و .. مرسی از بابت تنهاييِ اين شعر زيبا .


سلام
واقعا؛ شعرهاي فوق العاده اي مينويسي
من لينكت. گذاشتم تو وبلگم
خوشحال ميشم بهم سر بزني...


با دود و دم سرفه و معرفی یک لینک بروزم


سلام
هين اولين بار که مهمون دفترتون ميشم
فوقولادس
منتظر متنای زيبات هستم
موفق باشی


خانم ها وآقايان

شماداريدآخربازي ساموئل بكت رامي بينيد /لطفا

نيم خيزشويدوبراي ورودناما جعفري به بازي دست بزنيد


اين اولين بار بود اين صفحه رو ميديدم//زيبا بود.


تنهايي
و بيدار كردن انعكاس آب در چشمان درشت و گياه‌خوار گوزن
شايد جنگل‌ها جنگل دور
قرن‌ها قرن فاصله

تنهايي
و خواندن آواز
.
.
.
گاهی اوقات سخنی برای گفتن نمی ماند
و اولين
امير صادقی
چيزی ميگويد که شنيده ام


به من دست نزنید
من ممنوع‌ام
من شقایق را در آینه کُشته‌ام
و همان‌گونه که آفریدم عشق را
به آغوش خاک سپردم.

به من دست نزنید
یأس را در ریه‌هایم نفس کشیده‌ام
و تاریکی سایه بر من افکند
آنگاه که آرزوهایم به من خندیدند
کُنج تنهایی را خزیده‌ام
و کوروار، چنگ به همه چیز زده‌ام
زندگی
عشق
مبارزه

به من دست نزنید
که پوسیده‌ام
و در آینه مُکرر شده آنچه بر من گذشته است
وقتی غروب کردم
هوا آفتابی بود
و همه می‌خندیدند

به من دست نزنید
که اهل اینجا نیستم.

من فرزند زَروانم
باشد که تاریکی گناهم است
به کدامین جُرم در قعر وَیل به زنجیر کشیده‌اید روح مرا،
همزادم را دشمن یافتم
آنگاه که با جامه ای از مهر به پیشوازش آمدم.

"دستانم را کاشتم"
ده‌ها بار
نرویدند
باور کنید، باور کنید
من اهل اینجا نیستم.

در آن سوی رؤیاها می‌زیم
و دَهشت واقعیت را
در فراسوی احساس
حس می‌کنم

من مغلوب ابدی زَوالم .

آری به من دست نزنید
که شکستنم
دریای تاریکی را ارزانیتان می‌دارد
و آنگاه است که شرمسار می‌شوید از خویش
آینه عریانیتان را چه مبتذل نشان خواهد داد .


شعرت رو خوندم...
گرمم شد.
...
عریان شدم...
تو! هم آغوشم کردی در گله ی گوزنهای بدخواب.

ممنونم


salame garm be saraye aziz.cheghadr mohite webloget ro dost daram.fazai ke shayad hargez be omram nadidam.besyar besyar ziba minewisi.deli daram tanhatar az dele to.sahar 22 sale az alman(köln


راستی سارا جون با من دوس ميشی؟آخه منم مثه خودت خيلی تنهام!


وای چه قد وبلاگتون آرامش بخش!فقط يه موسيقی (آرامش بخش!)کم داره!و يه چن تا قرص(از نوع آرام بخش!)ويه............


سلام
شايد بگويم زيبا ترين شعری بود که از شما خواندم...
و با مصاحبه ای با حافظ موسوی به روزم
بای



تقديرم را باز می شناسم
اخگر و يخ و عشق و تنهای را حس می کنم
می لرزم می مانم و باز تنها می شوم ...


این شعرتون رو خیلی دوست داشتم.


سلام ..
تن ...ها ! درسته تن ! در جنگی تن به تن
من تنها .... و تنهايی خود چند تن !

ممنون / استفاده بردم


چقدر در اين برکه خودم را شستم.


تنهائی گوزن را
ميان جمعيت تنها
- ميان جمع تنهايان -
چگونه يافته ای؟
گوزن تنها
در بيشه زارهای زيبای کانادا
و تنهائی غوک بي سامان
در بيابان های سوزان کوير
...


زيبا بود زيبا.چند بار خواندمش و نمي دانم چند بار ديگر هم خواهم خواند.
ممنون


سلام
وقتی وبلاگت رو ديدم خيلی يه حسای خوبی بهم دست داد .
اجازه می‌دين تبادل لينک داشته باشيم.


سارای عزيز! سارای خيلی عزيز! ...


چه فضای لطيفی داريد شما !


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





سلاخی می‌گریست

دیر شده بود





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.