تمام اين مسافرخانه از عطر دستهاي تو پر خواهد شد
دهان اگر باز كند اين چمدان
زن، تاريكي، كلمات ، حافظ موسوي، تهران: آهنگ ديگر،1384
مرحبا به آرتروز!
اگر دستی برايش باقی گذاشته باشند شايد بپيچد و يا شايدن هم سر به زير انداخته و بی تفاوت از انجا هم رد شود
ياهو ( بگذار دستان ات را بگيرم . تا جسارت بگیرد دستانم و پوستت را ببويم تا من نيز بوی سيب بگيرم . ) مواظب خودت باش رفيق
از عطر دستهاي تو پر خواهد شد
دست در دست من بگذار ای تنديس محبت که ديگر نفس نای ناليدن ندارد.
کهکشان عشق
Dmitri Shostakovich
روایت بیخوابی
تاسیان
رنگی میشوید
علی مسعودینیا
Chopin waltz
مرحبا به آرتروز!
اگر دستی برايش باقی گذاشته باشند شايد بپيچد و يا شايدن هم سر به زير انداخته و بی تفاوت از انجا هم رد شود
ياهو
( بگذار دستان ات را بگيرم . تا جسارت بگیرد دستانم و پوستت را ببويم تا من نيز بوی سيب بگيرم . )
مواظب خودت باش رفيق
از عطر دستهاي تو
پر خواهد شد
دست در دست من بگذار ای تنديس محبت که ديگر نفس نای ناليدن ندارد.