juin 29, 2006 | پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۸۵

سروده هاي بلوچي

مي‌آيم و مي‌ايستم
از دردي كه پاهام را مي‌كوبد.
مي‌خواهي‌ام اگر
رها كن آن مرد را!


دخترك نشسته
برابر انبوه لحاف‌هاش
كه مي‌نهد بر هم.
رها شده چادرش
از دريچه مي‌پايدم


شكار كرده ام من
خرگوشي شكار كرده‌ام،
پسري ندارم
تا شاد كند مرا


سيگاري مي‌كشم
رها مي‌شوم در بي خيالي دود
تو را زده است
تو را زده است مادرت
واي
اشك است چشمانت


دردي‌ست عاشقي
درد بي درمان
كر مي‌شود گوش
كورند چشمان


بليط گرفته
راهي بندرعباس ام من
بر اين خاك سوخته
سخت
سخت است بي برادري


صد ليكو، سروده هاي بلوچي، گردآوري و برگردان: منصور مومني، تهران:مشكي، 1384

*

...نه دوچرخه ای که زنم را ترکش بنشانم

نه زنی که می روم خانه

برایش گلابی بخرم

در را باز کرده نکرده....

تكه اي از شعر سعدی گل بیانی در كارگاه شعر وازنا

نظرها

سخت نگير
دختر واژه های ناب
پسرت خواهم بود
با بازوان مردانه ام
..........
دير سالی ست که ميهمان خانه ی توام
در پاگرد.
اما ميهمانی خاموش که دل او هم خوش است به پاگرد.
اما این برگردان شعر فولک زبانم را گشود.
در شعر هایت گاهی لحظات نابی می یابم که زیباست.
...
چه خبره ؟

ایل کوچ کرد .

در کوه خیال مجنون را بی لیلی دیدم ...

(برگردان ترانه محلی اذربایجان)


سيگاري مي‌كشم
رها مي‌شوم در بي خيالي دود


من تازگی پاگرد رو شناختم... و از خوندنش بدون تارف ميگم...لذت می برم... اميدوارم هميشه همين طور خوندنی باقی بمونه ... من از اين به بعد تا اون جا که بتونم سعی می کنم پاگردو بخونم... ولی اگر حرف تازه يی نزدم... بدوننين... چون طرز فکرم بچه گانه هست نزدم...

خوش و هميشه موفق باشی
شکوفه





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.