mai 19, 2006 | جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵

درمانگاه روانپزشکی

poem.jpg

معتادی
سر تکان می‌دهی

الکلی هستی
سر تکان می‌دهی

چی مصرف می‌کنید شما
- به مورچه‌ی روی پرونده‌ات خیره‌ای -

یک دفعه داد می‌کشد
- اشک‌هایت سر ریز می‌شوند -
همکاری کنید خانم
پرونده محرمانه است
برای کمک به شماست این‌ها که می‌پرسم

سرت را بالا می‌آوری
- تپش قلب داری -
بریده بریده جواب می‌دهی

شعر می‌گویم آقای دکتر


* بابت عکس از آقای ساسان سپاس گزارم.

نظرها

گردو

باغ لواسون

توت


تو اخراج شی دوباره


حالياست که بايد
اشک های او سرازير شود
و تویی که باید بپرسی
نمی بینی این همه بهار ؟
نمی شنوی صدای پا یار ؟
دردت نمی گیرد از شلاق ستم؟
فریاد نمی زنی از این همه تبعیض
......
عالی بود سارا
مثل هميشه


سلام سارا خانم
شعر زيبايی بود.
کلا از اول تا الان من با زبان روايی شما کمی و فقط کمی مشکل داشته ام.
ببينيد در روايت هايی که می کنيد نه زمان را واسطه قرار می دهيد که به راحتی زير دست و پای روايت له می شود.
مکانها نه به عنوان يک نشانه که به عنوان يک مورد شعری مورد استفاده قرار می گيرند.
بهترين استفاده هايی که من ديده ام کارهای آقای موسوی است. خيلی در اين زمينه خوب کار می کنند و الگوی خود من نيز هست.
به خصوص کتاب آخر که در نمايشگاه در آمد.
پيروز باشيد و هميشه شاعر
بای


به قول شهيار قنبریدر ولایت ما از شاعری ننگين تر نبود!


می گذشتم که چشمم به وبلاگتان افتاد- از ارديبهشت تهران ياداشت برداشتم - جالب بود - با احترام


رنجی که از حد می گذرد
کلام را خاموش می کند


دوست جان نبايد روانپزشك رفت .. من كه خير نديدم.





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.