یک بار
با ساکی از لباس
وسط خیابان ولیعصر آن جا رسیدی
ماشینها بوق میزدند
بار بعد
فرصت کمتر بود
با کیفدستیات،
یک دفتر شعر
در یک تلفن همگانی به آخر خط رسیدی
شمارهای در ذهنت نبود
در باجه را بستی
برای گوش کر بوقها
برای اعداد
از صفر تا نه
بفهمند یا نه
شعر خواندی
خیال کردی
با کسی که باید حرف زدی
شق و رق آمدی بیرون
دوزاریات را دادی
به زن متعجبی که به شیشه میزد
و رفتی
نظرها
چرا که نه؟! (-B
یه جا خوندم:
زندگي هديهاي حاضر و آماده نيست
تو وارث همان حياتي هستي كه خود آفريدهاي
نخست مجبوري معنا به آن ببخشي.
بايد آن را به رنگ و موسيقي و شعر درآميزي،
بايد خلاق باشي!!.
وبلاگت رو دوست دارم. به ياد گذشته. نميدونم چی بايد بنويسم. من هميشه ميگم. هرچيزی رو نميشه بهش نظر داد.
گاه در کنج خیال بلندایی به دست می آید...
که در ظرف واقعیت نمی گنجد...
خدایا چه شکرانه ای به زبان دارم...
خيلی زيبا بود ... بلاگ هم محشر حتی کل سايت آينه ... خوشحال ميشم به من هم سر بزنی و راهنمائی کنی ... پاينده باشی يا حق
سیگار لایت،
دود حلقه ای و
چشم های خیس تو.
تک تک رسیدیم و
با هم راه افتادیم.
گلم،
تنهایی من در خواب کدام قصه ی تو پاگرفت؟
غزال امیری نژاد
سلام
اولين باره که ميام اينجا
قالب معرکه ای داری
و شعری خاص
پاگرد عزيز . بعد از حدود دو سال دلم هوايت را مي کند و می آيم ببينم هستی يا نه . دلم برای قالب تيره ات و آهنگش تنگ شد یکهو . آهنگ هست و قالب نه .... خوشحال شدم خانم . يا حق
خيال کردی ...
من سارا را دوست دارم . . .
داستان نويس بهتريی هستی تا شاعر... البته مقايسه ۹۰ با ۸۰ منظورمه ....
:)* ۲ !
شعری که تلفن خواند
در گوش شاعر
حجتِ تمام بود بر او
آخر خط شاعر
همان سکه ی آخر بود
...
ياد اون تلفن های همگانی بخير!! تلفن هايی که با يه ۵ زاری ميشد ساعتها توش صحبت کرد و بی تفاوت به اونهايی که به شيشه ميزنن محو صدای يه نفر شد....يا تلفن هايی که ميشد توش از صدای اشغال يا بوق آزاد تلفن ديگری گريه کرد!!
سلام
همه چيز هم قالب و هم مطالب برای من تازگی و زيبايی خاصی داشت. من با شما از طريق شعری که وبلاگ اشراقستان گذاشته بود آشنا شدم و خوشبختانه لينک شما هم بود و من به اينجا اومدم.
وقتی اين شعر رو خوندم به ديد متفاوت شما از دنيا پی بردم.
واقعا زيبا بود.
خداحافظ
چرا که نه؟! (-B
یه جا خوندم:
زندگي هديهاي حاضر و آماده نيست
تو وارث همان حياتي هستي كه خود آفريدهاي
نخست مجبوري معنا به آن ببخشي.
بايد آن را به رنگ و موسيقي و شعر درآميزي،
بايد خلاق باشي!!.
وبلاگت رو دوست دارم. به ياد گذشته. نميدونم چی بايد بنويسم. من هميشه ميگم. هرچيزی رو نميشه بهش نظر داد.
گاه در کنج خیال بلندایی به دست می آید...
که در ظرف واقعیت نمی گنجد...
خدایا چه شکرانه ای به زبان دارم...
خيلی زيبا بود ... بلاگ هم محشر حتی کل سايت آينه ... خوشحال ميشم به من هم سر بزنی و راهنمائی کنی ... پاينده باشی يا حق
سیگار لایت،
دود حلقه ای و
چشم های خیس تو.
تک تک رسیدیم و
با هم راه افتادیم.
گلم،
تنهایی من در خواب کدام قصه ی تو پاگرفت؟
غزال امیری نژاد
سلام
اولين باره که ميام اينجا
قالب معرکه ای داری
و شعری خاص
پاگرد عزيز . بعد از حدود دو سال دلم هوايت را مي کند و می آيم ببينم هستی يا نه . دلم برای قالب تيره ات و آهنگش تنگ شد یکهو . آهنگ هست و قالب نه .... خوشحال شدم خانم . يا حق
خيال کردی ...
من سارا را دوست دارم . . .
داستان نويس بهتريی هستی تا شاعر... البته مقايسه ۹۰ با ۸۰ منظورمه ....
:)* ۲ !
شعری که تلفن خواند
در گوش شاعر
حجتِ تمام بود بر او
آخر خط شاعر
همان سکه ی آخر بود
...
ياد اون تلفن های همگانی بخير!! تلفن هايی که با يه ۵ زاری ميشد ساعتها توش صحبت کرد و بی تفاوت به اونهايی که به شيشه ميزنن محو صدای يه نفر شد....يا تلفن هايی که ميشد توش از صدای اشغال يا بوق آزاد تلفن ديگری گريه کرد!!
سلام
همه چيز هم قالب و هم مطالب برای من تازگی و زيبايی خاصی داشت. من با شما از طريق شعری که وبلاگ اشراقستان گذاشته بود آشنا شدم و خوشبختانه لينک شما هم بود و من به اينجا اومدم.
وقتی اين شعر رو خوندم به ديد متفاوت شما از دنيا پی بردم.
واقعا زيبا بود.
خداحافظ