mai 09, 2006 | سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵

"پسرک آلوچه فروش"

femme.jpg


طعم خوب قرمز
جای دندان‌های شیری من بر تنت
نوشتن اولین شعر با هم بر سفال شمعدانی‌ها:
" سارا انار دارد."

و کشیدن قلبی کج
پشت دیوار بلند دبستان

گلی کردن لب‌هایم با تو

پس از تو
چه مدادهای سیاهی که حرف‌های سخت زدند
داد زدند

هیچ مدادی
مرا مثل تو شعر نکرد

هیچ مدادی
مرا مثل تو نقاشی نکرد

ماهی نشان ِ نوچ ِ عزیزترینم


عکس: بيل برانت 1904-1983
از منصورنصیری فتوبلاگ

* دی زنگرو
ماه وله کن
ماه چارده وله کن

ماه گرفتی
سی چی گرقتی
.
.
.
افسانه بوشهری در مورد ماه گرفتگی
حبیب: (حلب، دیگ، کوزه، دم دم، تمبورین)

کاری از حبیب مفتاح بوشهری
www.beethovenmc.com
www.avakhorshid.com

کاری زیبا
همراه موسیقی پارو زدن بر دریا و هنگام ساخت لنج...

دلم تنگه ما
تنگه از دست زمانه
والا زارم پیاپی

بشم واشم از این حال
از این عالم به در شم
بشم از چین و ماچین
از ماچین دورتر شم

والا دورتر شم
دورتر شم

والا هول ناکست
اگر تو با منی
چه باک است

والا لشکر شکونم
والا قدرت می دونم

نظرها

:) شعر اول خيلی به دل می نشيند.
فکر نمی کردم اينجا کسی به سال گرفته شدن عکسها کاری داشته باشد ... حس جالبیست... يک جور حس نزديکی با دخترک داخل عکس ...


سلام سارا جون
نمی دونم از کجا شروع کنم خیلی خیلی
قشنگه
نمی دونم وقتی این نوشته ها رو می خوندم
چه حالی داشتم
اگه یه فرصت کوچولو داری یه سرم به من بزن دوستت دارم


سارا جان!
مانند همیشه طعم زندگی از آهنگ شعرهایت چشیده می شود. سرافراز باشی


من نوشته هاتو خیلی دوست دارم.


انگار اولین بار که شعر رو مبفهمم!
مثل تولد.سایتتو دوست دارم.


انگار اولین بار که شعر رو مبفهمم!
مثل تولد.سایتتو دوست دارم.


سلام سارا جان

قشنگه مثل هميشه...


حالا باید بروی تمام سفال شمعدانی ها نوشت:
سارا چه چیزها که ندارد.


باز هم حرفی از گذشته سارا
...



هیچ مدادی
مرا مثل تو شعر نکرد ....
بسیار دلنشین....


زيبا بود برازنده . . . مطالب بسيار زيبا و پر از احساس و همراه با موزيک فوق العاده دلنشين همراه با مديريت قوی شما وب سايت بسيار جالبی خلق شده .. .. . . مگه نه ؟؟؟؟


سارای عزيز:

متاسفانه این منم؛ از زمان بی نهایت در شکایت ای و سخت از خود رنجیده ای.
کسی که به فردایی می اندیشد که فرزندان امان دگر همچو ما طعم تلخ و زهراگین جدایی و دوگانگی و بیگانگی را هرگز نچشند؛ که در پس طلوع خورشیداش٬ پرچم یگانگی را بدست گیرند و طنین صدای ما شدن خویش را با غرور و به بانگ رسا به فرداهای فرزندانشان سپارند.
حال بگذار گورکنان اندیشه در این شب سیاه بی فروغ گور همچو من و مایی را کنند؛ چه باک٬ ما نه نخستین ایم و نه آخرین.


خيلی حس خوبی تو اين عکس بود ... بوی آشنايی داشت... شاد باشی


سلام سارای گلم

ببخشيد نتونستم زودتر از اين بيام
به گلم سر بزنم

راستش دلم خيلی گرفته بود
و گفتم يه سری به بلاگ بزنم که چشمم خورد
به لينکت و اومدم نميدونم خوش اومدم يا...............
بگذريم
متنو بخونم نظرمو ميگم

قربان تو : دلتنگ( يه مسافر)


دیدار اول و حرف تازه ، چه خوب که هستند آدمهایی مثل تو که میشود در آینه منتظر به دیدارشان ماند برای حرفی تازه ...


چقدر زيبا می نويسيد! بی خجالت می گويم دوستشان دارم نوشته ای شما را. زيبا هستند.


سلام. نوشته ها زيبا هستند و قدرت هل دادنت را به سالهاي دور دارند. ديگر اينكه اينجا مي توان با كلمات گپ زد. حس خوردن يك فنجان چاي با يك دوست در يك بعد از ظهر آرام و بي دغدغه تابستان را دارد كه اين لحظات، اين روزها كيمياست. به خاطر همه اينها از سارا متشكرم.


موسيقی متنی که انتخاب کردی خيلی زيباست. و چند تا از اشعارت...
ارديبهشت تهران
آخر خط

خيلی زيبا بودند.
خوشحالم با اينجا آشنا شدم. البته با خودت که آشنا بودم. اما خبر نداشتم شعر هم مينويسی.
موفق باشی

فری ناز


سلام. شعر «عکس یادگاری با خدای بزرگِ شوش» خيلی بهم چسبید. مرسی. موفق باشيد.


سلام ...باکاری برای یدالله رویایی ویک رباعی به روزم ... سربزن...ممنون


دلم گرفته هزار بار

هزار بار

تو هنوز بلند می خندی؟
هنوز موهايت را دم اسبی می بندی؟
هنوز دوچرخه سواری می روی ؟

تو هنوز ...


پاگرد من بگرد تا بگرديم
فدات شم


شعر اولت قسمتی از کودکی همه ی ماست مال همان سالها که دندانهای شیریمان لق بود!





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.