avril 14, 2006 | جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۸۵

خوابیده اکتاویو

* خیلی آرام، خیلی خیلی آرام بخوانید، انگار که اصلن نخوانده‌اید.

خیره به بازوانش
موهایم را شانه می کنم
خوش‌حالت شوند

خوابیده
از دستم بر نمی‌آید بگویم چگونه
زیبا، زیبا، زیباتر
به هر طرف بروم
در خواب به سمتم برمی‌گردد

خیال می کنم
شعری که برایش می‌گویم بالا گرفته
در میلان، رم، انطاکیه، تیسفون و همدان
بازرگان‌ها کتیبه‌های شعرِ اکتاویو را
میان خاور و باختر می‌گردانند

خوابیده اکتاویو
بر نمی‌آید از دستم بگویم چگونه
به لبانش شبنم نشسته
چشمان بسته‌اش، کوزه‌ی عسل
زیبا، زیبا، زیباتر

مردم، شعرِ اکتاویو را از بر می‌کنند
تاریخ برمی‌گردد
الب ارسلان به سپاه بیزانس شرابِ شیراز تعارف می‌کند
جنگ‌های صلیبی ورمی‌افتد
خدایان یونان و اورشلیم دوباره
با هم کافه‌رفتن را از سرمی‌گیرند

فقط خیال کن
لبانش نیمه بازند
نمی‌توانم بگویم چگونه
خوابیده اکتاویو


نظرها

غريب بود اما عجيب نه...
سربلند باشی.


سلام سارا جان. شعر خوبی بود. ممنون.


بسیار زیبا بود این ترانه ضد خشونت. با اجازتون لینک می دم


کاش دنيا واقعا اينطوري ميشد
کاشکي...
مرسي سارا جان خيلي زيبا و خيال پردازانه بود



قصيده ای برای انسان ماه بهمن ...


سلام
شعر خوبی بود
حداقل با فضاهای قبلی شما کمی تفاوت داشت و ...
يه بار ديگه بايد بخونم
بای


بند ۱ اين (خوش‌حالت شوند)اضافه است و استدلال معنايی ندارد و کاملن بی مصرف است ( کلا عادت داريد همه چيز را تا فيهاخالدون اش توضيح بدهيد ).
اين(خوابیده
از دستم بر نمی‌آید بگویم چگونه) جالب است هم حذف اش هم آنارشی جمله ی دومش. ولی ظاهرا جایش میباید بالاتر می بود.
این(کوزه‌ی عسل ) فرایند آیکونیستیک زیبایی بود (خوشم آمد).زیبا .
استفاده ی میتولوژی کار خیلی ضعیف است ولی با توجه به قحط آمدن آن لنگه کفشی ست در بیابان .
کار متوسط لرزانی است . فکر کنم از زیاد و به تناوب بالا نوشتن ربط دارد . کار قشنگ موقع خاص دارد قبل و بعدش هشلهف در می آید .


با متني تحت عنوان « شش شخصيت در جستجوي يك مؤلف » و خبر چاپ كتاب جديدم به روزم و منتظر نظرات شما... حتما سر بزنيد!


انصافاً با احساس و جالب بود


جالب بود و خواندنی ... به منم سر بزنین ... پاینده باشی



زیبا بود. وبلاگ جالبی داری... اکثر مطالبت رو خوندم. به دلتنگی های من هم سر بزن... خوشحال ميشم نظرت رو راجع به داستانک های لیلی و مجنونم ببینم.موفق باشی


آسمان پرده ايست آويخته از پنجره. و خدا پشت سر ابرها محو تماشای ما...


او سالهاست بی تو و بی ما آنجا خوابيده


سلام عید خوش با یه چیزی شبیه غزل بروزم یا علی



اين اکتاويو
- که خوابيده اين گونه؛ آرام -
و اين شعر تو
- که می گردد در شهر و
در تاريخ؛ بی نام -
چه می خواهند
از اين ماسيس عرق فروش
که هر بار می روند و
هر بار مست می کنند
دست های او را
به ستون ها می بندند
موهايش را
کوتاه می کنند
و قهقهه
سر می دهند؟


شعرهای ساده ات رو دوست دارم.انگار بشه با اونها زندگی کرد...


هميشه خواننده شعرهاتون بودم و هستم ، همیشه عالی هستند.
به جز لورکا با شاعر دیگه ای از اسپانیا آشنا هستید؟ اگه دوست دارید از خوان رامون خیمه نز برنده اسپانیایی نوبل ادبیات شعری بخونید به وبلاگم سری بزنید، خوشحال می شم نظرتون رو راجع به ترجمه ام بدونم.
موفق باشید


چه اسفندها...
آه ! چه اسفندها دود کردیم.
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همین راه!

///ارديبهشت اومد بالاخره!!!


... و پلنگان در کنار چشمانت برای نوشيدن رويا پناه می گيرند.
البته اینو چزاره پاوزه در ادامه ی شعر تو می گه. ها؟!
اينجوريه ديگه نه؟
ولی خوبی واسه همينم لينک می دم.





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.