از زیرِ دست و پا
شعرهای نخواندهات را
جمع میکنی
میچپانی در کیف دستیات
پیراهن آبیه را اطو می کنی
میزنی به چوب لباسی
شیر را که ترشیده
میریزی توی توالت
پشتِ فیشِ برق مینویسی
منتظرم نباشید
میروم حافظیه
شاید هم نه
نظرها
سارا عزیز! چقدر شعرهایت زیبا هستند و پر معنا در عین سادگی متن. البته این یکی شعرواره ای زیبا را می مانست.
سکوت شايد که نه حتمآ زيباترين پاسخ نا نوشته است برای کلام دلنشينتان.
به احترامتان سراپا می ایستم با سکوتی که سر شار از ناگفتنی هاست.
سبز باشید و پر توان.
یا علی
التماس دعا .
بنده شمارو پیوند کردم از لطفتونهم ممنوونم و سپاسگذار.
شعرهايت را با تمام زنانگی ونفوذش، بسيار دوست دارم
هميشه خوش باشی
يک بيت بود چند وقت پيش آمده بود روی زبانم ... نه غزل شد نه قصيده ...در حال و هوای بی هم نفسی ماند .... اينجا را که خوانده ام ... دوباره مرورش کردم :
رفتم ولی بدان به خدا چاره ای نبود ... اصلا در اين ميانه دلم کاره ای نبود !
خواستم بگويم ... زيباست ... ديدم تکراری می شود ... برای نوشته ای که تکراری نيست بايد حرف نو داشت ... کلام تازه ... هم وزن و هم شان ... هم اندازه .... اما چه کنيم ... بضاعت گفتارمان کم است ... اگر قناعت کنيد به همين سخن اندک و خورده نگيريد ... بگويم که ... خيلی به دلم نشست ... قلمتان پايدار رفيق ! و جوانه کنی ... به مناسبت بهاری که به ما نمی آيد ... کاش با شما سر سازگاری داشته باشد !
چه خوب بود پشت قبظ برق با شیطنت نوشته میشد منتظر ما نباشد ما رفتیم حافظیه شایدم نرفتیم
سارا عزیز! چقدر شعرهایت زیبا هستند و پر معنا در عین سادگی متن. البته این یکی شعرواره ای زیبا را می مانست.
سکوت شايد که نه حتمآ زيباترين پاسخ نا نوشته است برای کلام دلنشينتان.
به احترامتان سراپا می ایستم با سکوتی که سر شار از ناگفتنی هاست.
سبز باشید و پر توان.
یا علی
التماس دعا .
بنده شمارو پیوند کردم از لطفتونهم ممنوونم و سپاسگذار.
شعرهايت را با تمام زنانگی ونفوذش، بسيار دوست دارم
هميشه خوش باشی
يک بيت بود چند وقت پيش آمده بود روی زبانم ... نه غزل شد نه قصيده ...در حال و هوای بی هم نفسی ماند .... اينجا را که خوانده ام ... دوباره مرورش کردم :
رفتم ولی بدان به خدا چاره ای نبود ... اصلا در اين ميانه دلم کاره ای نبود !
خواستم بگويم ... زيباست ... ديدم تکراری می شود ... برای نوشته ای که تکراری نيست بايد حرف نو داشت ... کلام تازه ... هم وزن و هم شان ... هم اندازه .... اما چه کنيم ... بضاعت گفتارمان کم است ... اگر قناعت کنيد به همين سخن اندک و خورده نگيريد ... بگويم که ... خيلی به دلم نشست ... قلمتان پايدار رفيق ! و جوانه کنی ... به مناسبت بهاری که به ما نمی آيد ... کاش با شما سر سازگاری داشته باشد !
چه خوب بود پشت قبظ برق با شیطنت نوشته میشد منتظر ما نباشد ما رفتیم حافظیه شایدم نرفتیم
اگر بسلامتی رفتنی شدین٬ بهار نارنج فراموش نشه.
زيباست...