نکنید این کار را، که مثلا سریع این صفحه را باز می کنید و می بندید.
هیچ جوابی نیست اینجا تنها آزار می دهید خود را.
بروید ! مرا بیهوده نکاوید
این پازلی نیست که تمام تکه هایش را بیابید
خواهش می کنم
عاشق باشید و زندگی کنید
این صفحه را آرام و بی خیال ببندید
آرام
و
بی خیال
پروانه ی قشنگ !
کاش بفهمد
گاهی رنگ هایی گوشه و کنار می بینم
آمده و رفته
بال هایش را اینجا زخمی کرده ...
نظرها
کشتیمون به خدا.
در کودکی شيفته پروانه ای شد
در پروانگی
میخکوب کودکی .
( یک ناشناس !)
اوکی ! تازه کور رنگ هم هستم ! صفحه کامنتم محکم می بندم تا لجت در آد !
گویا خواب ز چشممان رفته..
می دانی که اين آمد و شدها تصادفی نيست.بيش از اين ديرينه است.از سر اجبار نيست.می دانی که عزيزی...
برايت هزاران رنگ را آرزو دارم.همان رنگهايی که در سفيد و سياه خلاصه می شوند.ولی رنگند.ولی هستند.
هميشه آمده ام و باز هم خواهم آمد.نه برای بازی با پازلی هزار قطعه و نه از برای بی خيالی.می آيم تا تو را ببينم.می بينمت آرام می شوم گاهی غر می زنم و مي روم و باز می آيم و ...
سلام...
من سالهاست که می آيم و می روم...
و چيزی نميگويم.... جز گاهی
زيبا می نويسی .. و هرگز نميشود که نيامد... ميشو د آمد و آرام رفت.. ولی نميشود ..نيامد...
اين را نخواه...
که بی پاگرد...ووو...
سارای پاگرد.. بنويس ...
که زيبا مينويسی...
سينه هامان عريان..
هيچکسی نميتونه اينجا بياد بعدش سريع ببنده و بره. اينجا آدمو مسحور خودش می کنه. شاد باشی.
....
!!!!
؟؟؟؟
نوچ اين جوری نيست !
هميشه در سکوت آمدم و رفتم...فقط تازگيها کمی کلمه گفتم...
من که مدتهاست بی صدا می آیم.. آرام می روم.. هیچی نمیگم
سلام از سایت شما لذت بردم
دوست دارم با شما ارتباط بیشتری داشته باشم .
برام ایمیل بزن
دوستت دارم
صبا id yahoo :saba_salehi2004
ديرگاهيست که آرام می آيم و می روم
در سکوت ...
.
آسمانی باشی سارا.
نکند بروی ... اين پازلی نيست که تو را درونش بکاوم . من می خوانم برای دل خودم . تکه تکه های دل خودم که انگار شکسته اين جا . درست توی نوشته های تو . کنار همين گوشواره ها ... می گويی خودم را هم نکاوم خانوم ؟ می گويی خودم را هم ببندم آرام و ب... ی ... خ ... ی ... ا ... ل
ای بابا دوست نازم پروانه دلش میخواد کمی روی گل بشینه .. اینجا یاد آدم میندازه
که پروانه ها ، سوسکها و پینه دوزها هم شهروند این دنیا هستند. تو هم با خیال راحت رشد کن ، خورشید مراقب توست
بيشتر احساس کردم که ترجمه ست .لحنش رو ميگم اما زيبا بود!
تلخای گفته های مسيح موج می زند در اين شعر.
و نه مگر هر شاعر بزرگی مسيحای اندوه جهان است
؛ اين صفحه را آرام و بی خيال ببنديد؛
نا آرام بازش کردم سارا
آرام بستمش...
جوابی که می بايست قلبم را بفشارد ٬ گرفتم.
زخم بال هايش را
پروانه ی قشنگ
با آمدن آزاد و
رفتن بی اندوه
نيافته.
دستانی کنجکاو
بال های بکر او را
لمس کرده است
بی صدا
...
سلام
با خواندن اين جملات کوتاه عاشق وبلاگت شدم. خيلی زيبا بود
اگه بخوای می تونيم تبادل لينک داشته باشيم
چرا پازل به نظر من تو بیشتر شبیه تابلوهای ون گوگ هستی تا پازل !!!!
چرا پازل به نظر من تو بیشتر شبیه تابلوهای ون گوگ هستی تا پازل !!!!
عاشق
هستيم
و
زندگي
مي كنيم
آرام
و
با خيال...
جدا مگه می شه؟ من سعی کردم که اين صفحه را ببندم. آرام و بی خيال.ولی نمی دانم چرا در خيالم آرام نيستی؟!
کشتیمون به خدا.
در کودکی شيفته پروانه ای شد
در پروانگی
میخکوب کودکی .
( یک ناشناس !)
اوکی ! تازه کور رنگ هم هستم ! صفحه کامنتم محکم می بندم تا لجت در آد !
گویا خواب ز چشممان رفته..
می دانی که اين آمد و شدها تصادفی نيست.بيش از اين ديرينه است.از سر اجبار نيست.می دانی که عزيزی...
برايت هزاران رنگ را آرزو دارم.همان رنگهايی که در سفيد و سياه خلاصه می شوند.ولی رنگند.ولی هستند.
هميشه آمده ام و باز هم خواهم آمد.نه برای بازی با پازلی هزار قطعه و نه از برای بی خيالی.می آيم تا تو را ببينم.می بينمت آرام می شوم گاهی غر می زنم و مي روم و باز می آيم و ...
سلام...
من سالهاست که می آيم و می روم...
و چيزی نميگويم.... جز گاهی
زيبا می نويسی .. و هرگز نميشود که نيامد... ميشو د آمد و آرام رفت.. ولی نميشود ..نيامد...
اين را نخواه...
که بی پاگرد...ووو...
سارای پاگرد.. بنويس ...
که زيبا مينويسی...
سينه هامان عريان..
هيچکسی نميتونه اينجا بياد بعدش سريع ببنده و بره. اينجا آدمو مسحور خودش می کنه. شاد باشی.
....
!!!!
؟؟؟؟
نوچ اين جوری نيست !
هميشه در سکوت آمدم و رفتم...فقط تازگيها کمی کلمه گفتم...
من که مدتهاست بی صدا می آیم.. آرام می روم.. هیچی نمیگم
سلام از سایت شما لذت بردم
دوست دارم با شما ارتباط بیشتری داشته باشم .
برام ایمیل بزن
دوستت دارم
صبا id yahoo :saba_salehi2004
ديرگاهيست که آرام می آيم و می روم
در سکوت ...
.
آسمانی باشی سارا.
نکند بروی ... اين پازلی نيست که تو را درونش بکاوم . من می خوانم برای دل خودم . تکه تکه های دل خودم که انگار شکسته اين جا . درست توی نوشته های تو . کنار همين گوشواره ها ... می گويی خودم را هم نکاوم خانوم ؟ می گويی خودم را هم ببندم آرام و ب... ی ... خ ... ی ... ا ... ل
ای بابا دوست نازم پروانه دلش میخواد کمی روی گل بشینه .. اینجا یاد آدم میندازه
که پروانه ها ، سوسکها و پینه دوزها هم شهروند این دنیا هستند. تو هم با خیال راحت رشد کن ، خورشید مراقب توست
بيشتر احساس کردم که ترجمه ست .لحنش رو ميگم اما زيبا بود!
تلخای گفته های مسيح موج می زند در اين شعر.
و نه مگر هر شاعر بزرگی مسيحای اندوه جهان است
؛ اين صفحه را آرام و بی خيال ببنديد؛
نا آرام بازش کردم سارا
آرام بستمش...
جوابی که می بايست قلبم را بفشارد ٬ گرفتم.
زخم بال هايش را
پروانه ی قشنگ
با آمدن آزاد و
رفتن بی اندوه
نيافته.
دستانی کنجکاو
بال های بکر او را
لمس کرده است
بی صدا
...
سلام
با خواندن اين جملات کوتاه عاشق وبلاگت شدم. خيلی زيبا بود
اگه بخوای می تونيم تبادل لينک داشته باشيم
چرا پازل به نظر من تو بیشتر شبیه تابلوهای ون گوگ هستی تا پازل !!!!
چرا پازل به نظر من تو بیشتر شبیه تابلوهای ون گوگ هستی تا پازل !!!!
عاشق
هستيم
و
زندگي
مي كنيم
آرام
و
با خيال...
جدا مگه می شه؟ من سعی کردم که اين صفحه را ببندم. آرام و بی خيال.ولی نمی دانم چرا در خيالم آرام نيستی؟!