février 14, 2006 | سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۴

کودک تو

souvenir.jpg

وقت تولدش
پشت کوه‌ها، بالای ابرها
هر جا که باشم
دلم را چنگ خواهم زد
نا‌خواسته

زشت یا زیبا
از هر زنی که باشد
یک کلام

کودک من است


Photo: David J. Nightingale

و

سرزمین عطش

...شعر عاشقانه‌ی مدرن
شعری از تادوش روزويچ، ترجمه‌ی محسن عمادی

نظرها

و دوست داشتنی...


و دیـــدنـــی ..



اينجا که می آيم رو حم َ، جسمم ، تمام آمال و آرزو هايم بوي پاگرد را مي گيرد بعد ميروم يك گوشه اي مينشينم فكر ميكنم چه عشقي دارد آدم هر روز صبح بلند شود مادرش را ببوسد و بگويد : ممنونم كه من را بدنيا اوردي ، ممنونم مادر


کودکی من است
کودک ما


بيچاره كودك من...
اما زيبا بود بسيار


شعرت که بوی رستن و زاده شدن انسانی در آزادی را می دهد توی این هوای گرفته این روزها آرامشبخش هست با اجازت لینک میدم بهش


این پست در بلاگ نیوز قرار گرفت


زیبا بود ونمیدانم چرا غم انگیز


دلم گرفت با اين شعرت...
نميشه پای خيال رو ببندی؟!
شايد بهتره بزاری پرواز کنه تا هرجا دلش بخواد...اينجوری بهتره...
رويا رو از انسان بگيری مگر باز چيزی ميمونه ازش؟
نه...
بايد چسبيد به رويا...دستش رو گرفت و ولش نکرد تا بشه موند...
بزار گاهی هم غمگين باشه رويا...مهم نيست...
آره عزيز ...مهم نيست...هيچی مهم نيست...


دل ام را چنگ می زنم
دست ام را در چنگ بگير!
.
.
کودک ات را در چنگ می گیری
از نگاه مشتاق ام می گریزی!
.
.
سلام سارا!


چقدر زيباست بانو ...


سلام ساراي عزيز /خوندم .../ نقد باشه براي كارهاي بعدي ..../ موفق باشيد


کودکی ام را چنگ می زنم ... قلب را چنگ زدی با شعرت


ساده ی تصویری ... البته ژانر تصویری بودن آن بیشتر رئالیزم بوده تا ایماژگرایی تخیلی... که شاعرانگی اثر را با وجود لطافت اش نقصان می دهد. به اميد خواندن اثرهايی ژرفتر از شما ...
shahram Boshra ph.D


زشت يا زيبا ؟


اين که گفتی چيزيه که هميشه مادرم ميگه يعنی که دوست داشتن حسيست بالاتر از غريزه ! و اين که گفتی يعنی دوست داشتن //


- خسته ام

- کی خسته نيست؟

-فرسوده ام

- کی فرسوده نيست؟

- ميشه لطفاْ يه ليوان آب حيات بهم بدی؟

- نه

- چرا؟....آب نيست؟

- آب هست .... ليوان نيست!!!


ياد گرفت ...
کودک ماند ... ولی هر چه کرد نتوانست
پاک و معصوم بماند .


نمی دانم چرا ولی حرف های تو کوله بار غم است
وچگونه تو آن را حمل می کنی
آسمان مال غم است
آری او کمکت می کند


دلم را چنگ می زنم برای تو...نه هيچ کس و هيچ چيز ديگر...
تو...
دستم برای تو...


سلام سارا خانم
خوبی؟
شعر اول زيبا بود. چند وقتی سر نزده بودم چند تايی جديد خواندم.با يک شعر به روز شدم که نظر بدی اونم خيلی جدی و بيرحمانه ممنون می شم.
خوش باشی
بای


خواندن کلبه ات را دوست داشتم .
خواهم آمد باز !


درونت جای دارد و ذره ذره جانت نثار اوست...
اين است رسم حيات.


این روح سرگردان در کجا خواهد آسود؟ این همای مهاجر درقله کدام قاف آشیانه خواهد گزید ؟ این روح زخم خورده به کجا مرهمی خواهد یافت؟...
بیایید دردهای مشترکمان را با هم واگویه کنیم ،سرگشتگی مان را با هم به آواز بر خوانیم ،از جان به هم افتیم و به جانانه بگرییم ، شاید کور سوی هدایتی تابیدن گیرد و التهاب روح تبناک التیام یابد ؛ شاید...
میزبان لحظه هاتان خواهم بود اگردر خانه ام میهمان شوید.
بدرود.


کودک من دارد می‌رود.
دوستش دارم. اما دارد می‌رود. چرايش را نمی‌دانم. اما دارد می‌رود. و من عجيب دوستش دارم و عجيب نمی‌توانم نگهش دارم. اگر نگهش دارم تا آخر عمر بايد با مردی زندگی کنم يا شايد بار گناهی را به دوش بکشم.
دلم کودک می‌خواهد و يک خانواده.
يک گريه، يک گرما، يک غذا و يک خوشی
فقط يک دل خوش...





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.