février 10, 2006 | جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴

تب

می سوزم
دیوارها مدام می‌خورند به هم

منتطر کسی هستم
می‌آید گل‌های گلدان را عوض می‌کند
سوپ داغ درست می‌کند
روبان آبی موهایم را می بندد به پرده‌ها

نمی‌شناسم او را

هنوز نیامده

نظرها

هميشه منتظرش هستم. هنوز او را نمی شناسم . چه از من دور است آن لحظه هايی که در کنارم است و من هم چنان انتظارت را می کشم!!


سلام بانو ! زيبا و دلنشين بود کسی که هنوز نيامده ....


سلام
وبلاگ مفيد و زيبايی داريد
اميدوارم که در ادامه موفق باشيد
به وبلاگ ما هم سر بزنيد
اگر مايل بوديد تبادل لينک هم داشته باشيم
ممنون


تب هميشه نشان خوبی بوده است


شاید خواسته بیاد تو بهش اجازه ندادی خودت را اول بشناس او خواهد آمد


او می آید و از میان تمام رویاهای روزگار تنها ترانه های ساده مرا برمی گزیند . می دانم که می آید . می دانم ....





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.