ماه توی جوی افتاده بود زبالهها رد میشدند خیارهای گندیده گوجههای له و بد بو
ماه ته جوی افتاده بود یک پریِ آرام با دو چشم درشت و سیاه هیچ لب از لب باز نمیکرد هیچ نقرهایاش کم نمیشد