janvier 23, 2006 | دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۴

ازاین افق

ازاین افق
که دور یا نزدیک
دیگر چندان برایم فرق نمی‌کند
فراتر نخواهیم رفت
چیزی که هست
می‌خواهم
بالشم را بر بال پرنده‌ای بگذارم
که بر بستر آبی
خوابی بلند را می‌پرد
خوابی که هرگز نخواهم پذیرفت
که خواب بوده است


اول مرداد 1380

کنار جاده‌ی بنفش کودکی‌ام را دیدم، شهاب مقربین، تهران: آهنگی دیگر، 1382


...
...
یادم نرود یک شنبه صبح را، دوم بهمن را که زمین یخ بسته بود.
یادم نرود دلی را که از صبح تازه‌تر بود،
یادم نرود نسیم قشنگ چشم‌هایی را که به کلمه محتاج نبود.

یادم نرود شما را !

کو تا شما دوباره آرام و زیبا گنجشک تنها و ترسیده مرا دانه دهید.
من همین دانه‌ها را تا هزار زمستان یخ‌بندان با خود خواهم برد...

یادم نمی‌رود شما را !

نظرها

ماه هزار ساله دست نوشته ی آخرش را برای تو می فرستد
تا تصحيحش کنی.

....
خيابان ها بی حضور تو راه های آشکار جهنم اند.

شمس لنگرودی


اين جمله آخر منقلبم کرد نازنين


اين جملات آخر منقلبم کرد نازنين


سلام ... خوابها را حکايتی است ....


يادت نرود!!!
ديروز گنجشکت را براي من آوردی
شايد دوباره
عاشق شوم


]چرا از این فراتر هم میشه رفت به نظرم تو سارا خودت مثال نقض این جمله ای


سودی ندارد پشت ديوار مشت زدن......


بيا اين نگاه مرا بگير... به گوشه دلت گره بزن ... ‌تا ... يادت نرود ... :)


كودكي را ديدم كه مي فهميد. كودكي را ديدم كه مي دانست و مي ديد. كودكي را ديدم كه به راستي دوست مي داشت. كودكي را ديدم كه ..... آلبوم عكس هاي كودكي ام را بستم. كسي را ديدم كور .. گنگ ... نا فهم... آينه را شكستم.


سلام .آينه بايد بگم هميشه دوستش داشتم و تو سايت می رفتم تا اينکه فعاليتش کم شد و اولين بار صدای فروغ رو از اونجا شنيدم و هنوز تاثيرش تو گوشمه!از وبلاگ شما اين به ذهنم اومد/


اما نه چيزای ديگم هست.شعرهايت زيباست و آهنگ زيابيی گذاشتی محيط مثل آينه است/


يادم نرود تمام بازيگران صحنه را ..





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.