janvier 13, 2006 | جمعه ۲۳ دی ۱۳۸۴

شیشه‌های شکسته‌ی آبی

blue.jpg

چه کسی فنجان‌ها را می‌شکند ؟
چرا خانه پر از شیشه‌های شکسته‌ی آبی است ؟
چرا مچ دستت کبود است ؟
مدام می‌پرسد...

من آن‌ها را نشکسته‌ام
برو یک کتاب فیزیک بخر
فصل تغییر ناگهانی فشار را بخوان
برو پی متافیزیک
من چه می‌دانم

پشت در گوش می‌ایستی
می‌پرسی
به چه کسی می‌گویی آرام باشد
چرا گفتی می‌توانید با هم دوست باشید

در را باز می‌کنم
می‌لرزم
می‌خواهی دیوانه‌ام کنی
نمی‌فهمی چقدر تنهاست

نظرها

هر روز، کلی چرا ذهنم را می خورد.
وقتی دیگر خسته می شوم می گویم بی خیال آن قدر ها هم مهم نیست!
اما هر گز نمی فهمی که چقدر تنها هستم...

راستی سارای خوب.تو هم قشنگ عکس می گیری ها...


میشه جون هرکی دوست داری بگی کی تو اتاقه و کی ازت راجب شکسته شدن فنجانها میپرسه؟ما یک کم ۲زاریمون دیر میفته. خیالبافم نیستیم که الکی خودمونو گول بزنیم که مثلا فهمیدیم تو چی میگی. من راستشو حق و حقیقت میگم.دلم میخواد راست راستی بفهمم کی ها بودن.
سمبل هم نکن.
..
لطفا


سلام
وبلاگ بسيار زيبايی داريد و از اون زيباتر اشعارتون
می تونم بپرسم استادتون کی بوده ؟


صبوری می کنم ...
صبوری می کند...
صبوری می کنی ...


سلام-- وچرا نگاه نكردند مانند تو -خيلي ها اين جوري هستند ولي نمي دانند چرا؟مي بينند ولي بي تفاوت از كنار خود رد مي شوند-- نوشته هايت را مي خوانم هميشه/. در مورد نوشته قبلي هم چيزكي نوشتيم ولي حال كه به بخش نظر ها مي روم نيستند (زياد مهم نيست) اميدوارم موفق باشي .خدانگهدار تو و همه كساني كه دوستشان داري ودوستت دارند.سرگردان دنيا(سهراب)


...نگرانم
این روزها


شعر های خیلی زیبایی دارین
با اجازتون به شما لینک دادم


رومئو . . .
خيلی فنجان می شکند
.
آنها را زير کابينت قايم می کند
هميشه
تا
ژوليت ناراحت شود

نزديک چهل سال

. . .


سلام٬ سکوت بهترين عکس العمل در مقابل نوشته هاتونه٬ مدتی است اینجا سر می زنم. آدرس وبلاگمو نميذارم اگه دوست داشتيد با ايميل من تماسی بگيريد. با احترام





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.