سعی کردم طبیعی باشم
که مثلا
دیدنِ دوبارهات ساده است
فلاشِ بعدی
مچم را گرفت:
دو چشم تار و لبی لرزیده
عکاس نتوانست
با فتوشاپ آرامشان کند
مرا برید
از گوشهی خاطرات تو
و
حواسش نبود
روی شانهات
چهار انگشت کوچک
جا مانده
نظرها
سعی کردم طبیعی باشم که مثلادیدنِ دوبارهات ساده است... سلام . زيبا و دلنشين !
چهره ای بريده شده ...از عکسی
که ياد آور روزهايی است که من
سعی داشتم عشقمو به اون ثابت کنم...
و حالا عکس به وسیلهّ امواج رود خانه کارون به این سو آن سو میرود...گاهی غرق در آب ...گاهی آرام بر سطح آب...
..و من عروسکی مسخره در قلب عکس...
سارا جان٬شعرهايت زيباست .بي نظير. اما در بخش نظرات نميدانم چرا هميشه عده ايي سعي ميکنند چيزي به شعرهايت اضافه کنند آنهم خيلي ناشيانه خانمها آقايان لطفا نوشته هاي سارا را تکميل نکنيد !! لطفا در وبلاگ خودتان بنوسيد. خواننده هميشگي پاگرد.
حس ناشی از نوشته ات را
می گذارم در کنج خانهء دل خودم
تا نام تکميل بر آن ننهند!
اما
زيبا و دلنشين بود مهربان
بسيار زيبا!
«چيزی ميان دو فر(ی)م»
آسمانی باشی
...همه زبيا هستند اما چشمم بسوی (النگو...) می چرخد.
زیباست ، باز هم
همین .
آفرين! واقعا آفرين. فقط همين.
کوله بار سنگينيس غم فراموش کردنت...
یادت هست ؟ آن عکس دوران کودکی ، با آن دامن چیندار گل گلی ؟
نه ، نه، نه ...
تو هميشه آماده بوده ای .
حتی قبل از آنکه عکاس تا سه بشمارد.
.
.
.
نشانی این عکاس را بمن بده !!
( مرسی بخاط شعر زيبايت )
راستی وقتی روی وبلاگ من کليک می کنيد ، صفحه اش باز می شود ؟
عالی بود... عالي... وای از آن دلی که جا ماند خارج از کادر...
سلام
خوبی؟
کار خوبی بود...
و خوشحال شدم يک بار ديگر وقتی وبلاگت را خواندم.
سری بزن
بای
اين تصويری که ساختی واقعی است. واقعی...
سارای عزيز هروقت دلم می گيره ، هروقت برای شعر دلم تنگ می شه ، می آم سراغ وب لاگت ، می دونی خيلی وقت ها نمی تونم چيزی بنويسم ، فقط آروم آروم گريه می کنم ويک بفض هميشگی رو به سختی قورت می دم ، تو استادی .... شعر آزادی هم خيلی زيبا بود ... هميشه دلت علی رغم شعرهات شادباشه .
سارا جان تبريک ميگم به تو که احساست ناب هست و پاک
ديگر تمام شد...
دریغ از حس آن عکاس نام جو
شاید تلنگری سنگین بر باور آن عکاس نقش بسته و نقاب همچنان بر روی صورتش رقص می زند به امید تغییر رنگ باورها در فتوشاب دست بر جریمه ای سنگین زد دریغ از وصال دو فریاد همچنان در سکوت شنل خود فریاد می زنم
غنيمت ميشمارم سکوت هنگام خواندن شعرهایت را . . .
و حس ناشی از مماسی احساس
سارا جان:
عکست رو نکه دار واسه خودت ولی
چاهار انگشتت رو بذار واسه اون
بالاخره ۴انگشتت هم پيش
اون باشه مواظبشه...
راستی چند سالته؟و...
شاد باش شاعر...
ساراي عزيز سلام
فقط ميتونم بگم احساسات نابي داري
با من تماس بگير
See you later
Bye
سعی کردم طبیعی باشم که مثلادیدنِ دوبارهات ساده است... سلام . زيبا و دلنشين !
چهره ای بريده شده ...از عکسی
که ياد آور روزهايی است که من
سعی داشتم عشقمو به اون ثابت کنم...
و حالا عکس به وسیلهّ امواج رود خانه کارون به این سو آن سو میرود...گاهی غرق در آب ...گاهی آرام بر سطح آب...
..و من عروسکی مسخره در قلب عکس...
سارا جان٬شعرهايت زيباست .بي نظير. اما در بخش نظرات نميدانم چرا هميشه عده ايي سعي ميکنند چيزي به شعرهايت اضافه کنند آنهم خيلي ناشيانه خانمها آقايان لطفا نوشته هاي سارا را تکميل نکنيد !! لطفا در وبلاگ خودتان بنوسيد. خواننده هميشگي پاگرد.
حس ناشی از نوشته ات را
می گذارم در کنج خانهء دل خودم
تا نام تکميل بر آن ننهند!
اما
زيبا و دلنشين بود مهربان
بسيار زيبا!
«چيزی ميان دو فر(ی)م»
آسمانی باشی
...همه زبيا هستند اما چشمم بسوی (النگو...) می چرخد.
زیباست ، باز هم
همین .
آفرين! واقعا آفرين. فقط همين.
کوله بار سنگينيس غم فراموش کردنت...
یادت هست ؟ آن عکس دوران کودکی ، با آن دامن چیندار گل گلی ؟
نه ، نه، نه ...
تو هميشه آماده بوده ای .
حتی قبل از آنکه عکاس تا سه بشمارد.
.
.
.
نشانی این عکاس را بمن بده !!
( مرسی بخاط شعر زيبايت )
راستی وقتی روی وبلاگ من کليک می کنيد ، صفحه اش باز می شود ؟
عالی بود... عالي... وای از آن دلی که جا ماند خارج از کادر...
سلام
خوبی؟
کار خوبی بود...
و خوشحال شدم يک بار ديگر وقتی وبلاگت را خواندم.
سری بزن
بای
اين تصويری که ساختی واقعی است. واقعی...
سارای عزيز هروقت دلم می گيره ، هروقت برای شعر دلم تنگ می شه ، می آم سراغ وب لاگت ، می دونی خيلی وقت ها نمی تونم چيزی بنويسم ، فقط آروم آروم گريه می کنم ويک بفض هميشگی رو به سختی قورت می دم ، تو استادی .... شعر آزادی هم خيلی زيبا بود ... هميشه دلت علی رغم شعرهات شادباشه .
سارا جان تبريک ميگم به تو که احساست ناب هست و پاک
ديگر تمام شد...
دریغ از حس آن عکاس نام جو
شاید تلنگری سنگین بر باور آن عکاس نقش بسته و نقاب همچنان بر روی صورتش رقص می زند به امید تغییر رنگ باورها در فتوشاب دست بر جریمه ای سنگین زد دریغ از وصال دو فریاد همچنان در سکوت شنل خود فریاد می زنم
غنيمت ميشمارم سکوت هنگام خواندن شعرهایت را . . .
و حس ناشی از مماسی احساس
سارا جان:
عکست رو نکه دار واسه خودت ولی
چاهار انگشتت رو بذار واسه اون
بالاخره ۴انگشتت هم پيش
اون باشه مواظبشه...
راستی چند سالته؟و...
شاد باش شاعر...
ساراي عزيز سلام
فقط ميتونم بگم احساسات نابي داري
با من تماس بگير
See you later
Bye