décembre 19, 2005 | دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۴
صورت جلسه
سه نفریم
سردبیر سابقِ یک مجله
چریکی پیر
یک عضو انجمن هزاردستان
با پیژامههایی زرد و سوراخ
پای منقلی روشن
سوم آذر هشتاد و چهار، باران
бессонница
أرق
insomnio
slaplooshed
l'insomnie
insomnia
بیخوابی
失眠
uykusuzluk
.
.
.
برای نشر دوبارهی نوشتهها و عکسهایم با من حرف بزنید.
شعرهاتون فوق العاده است. انگار که حجت رو بر همه تموم می کنيد. موفق باشيد.
دمت گرم. با حال بید.
منقل سیاه و دود گرفته حسرت صیقل خوردن را می کشد.
هم نشینان هر شبش مست و خواب آلوده و لاشه...
دیگران را به محفلشان دعوت می کنند.
زيبا و باز هم زيبا !
و تو
که چهارمين بودی
در همان آذر
...
تو
کدام
بودی؟!
متن کليپ عاشق اولدوم (واطان و بقيه ی قضايا...) مال شماست؟ صدايش چه؟ لطفا متن کامل را در بلاگ قرار دهيد... متشکرم
دنیا کوچیکه. خیلی کوچیک. هیچ زمان فکر نمی کردم که همسایه بوده باشیم.
وای به حال ما و شما.. . . !
سلام /هميشه منتظرنظر نباش گاهی نظر بده /به روزم /فدا
سلام
ختم جلسه:/ نفر اول هنوز در راه نیست
نوشتهء باران بود سارا؟!
دیگه نیستی!دیگه نیستی !دیگه نیستی ی ی ی
به نامه آنکه عشق را آفريد که زمين را آفريد
به قسم او ن کسی که اين سرزمين
مقدس را خشک کرد
بعدونه که حق باتل نميشه
ما اين سرمين خشک را آباد مي کنيم و
و او ن کسی که سرزمين مقدس را
خشکانده به سزای عمالش می رسانيم