Powered by:
Movable Type 2.64
Gardoon.net

desighn By:
Ayene

décembre 16, 2005 | جمعه، 25 آذرماه 1384

 
 
النگو

naissance.jpg

گرسنه، زخمی و خسته
سمتِ من آمد

نان شدم
دست‌های زمختش را نوازش کردم
گرم شد، قوی و آرام

نگاهم کرد
گفت
تو یک روسپی هستی

چای را دم کردم
ساعت را بستم به دستم

مانند پروانه‌ای سبک و رها
لبخندی ازلی بر لبانم
رفتم


بیست و پنج آذر، دو بامداد، خانه باران