décembre 06, 2005 | سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴

روشن مثل روز

fly.jpg


aurevoir.jpg


قهوه که می‌خوردم با تو
گل ها سر خم کرده‌بودند
سپیدارها سر تکان می‌دادند

هیچ‌کس خوش‌حال نیست

می‌بینی
گاهی یا خیلی وقت‌ها اشتباه می‌کنم

می‌روم کمی برقصم
خداحافظ
دوستِ دیگری

پانزده آذر هشتاد و چهار، خانه باران

نظرها

شايد تقصير پائييز باشد


با درود فراوان
شعرتان را خواندم . خيلي زيبا بود.
لطفن به وب من هم سري بزنيد

kivan723.blogfa.com

با سپاس فراوان و اميد موفقيت براي شما


راست می گويی . هيچ کس خوشحال نيست . . . . هيچ کس همه نارحتند. همه ناراضی. همه بی شوق . . همه . . . هيچ کس خوشحال نيست. اشتباه هم نمی کنی. . . .


زیاد برقص خواهش میکنم زیاد جای من هم برقص زیاد برقص
رقصیدن را از یادم برده اند خوشی ها در افق چشم هایم ترک برداشته ابر ها از تشنگیم میترسند خاک خیس را جای من هم بو بکش


من مي رقصم تا از ياد برم هر روزم را...


و ما برای رقصاندن ترک می‌شويم!


عکسی که آرش از شما در کسوف گذاشته ... واقعاْ عاليه ... خيلی ...!!
موفق باشيد !


از هر راهي كه مي گذرم، باز گذارم به خانه اي مي افتد كه فرشته اي در آن بود كه زبان سنگ را مي فهميد، چاي را با عشق دم مي كرد، و صداي صدف را مي شنيد.. و وقتي در پاگرد مي ايستادم، چشمان نگرانش بدرقه ام بود...

پاگردي كه جايي است براي گردش زندگي ...

بگذريم...
رقص خوب است.. ... رقص هستي .. رقص و ديوانگي .. رقص و از خود بيخود شدن.. در خلا در فضايي بيكران


قشنگ شعر ميگی...روح لطيفی داری.لطيف ...مثل وسوسه ی يه رقص...





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.