به پیشوازِ میروم
سختترین رنجها را
در امتداد این رجها و خطها
سیزده آذر هشتاد و چهار، زیر شیروانی حافظ
نظرها
خدا نگهدار خودت و پارههای تنت باشد . رنجهايت به شيرينی بدل شود نازنين
پاره های تنمان که بافته شد يادمان رفت انتخاب کنيم رنگی را که دوست نداريم .. نداشته ايم ... به همان چند رج شال بافته بسنده کرديمو و به ديدن امواج نشستيم ... کاش يادمان می ماند که طوفان اگر در کمين نباشد باد حتما مارا با خود خواهد برد ....
من از گفتن می مانم...
سلام/از زبانت لذت می برم کوتاه وزيبا/سربزن ...يا....
خدا نگهدار خودت و پارههای تنت باشد . رنجهايت به شيرينی بدل شود نازنين
پاره های تنمان که بافته شد يادمان رفت انتخاب کنيم رنگی را که دوست نداريم .. نداشته ايم ... به همان چند رج شال بافته بسنده کرديمو و به ديدن امواج نشستيم ... کاش يادمان می ماند که طوفان اگر در کمين نباشد باد حتما مارا با خود خواهد برد ....
من از گفتن می مانم...
سلام/از زبانت لذت می برم کوتاه وزيبا/سربزن ...يا....
سلام تازه واردانه ی مرا بپذير!
بود.