novembre 12, 2005 | شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۴

قلبم را چون شاخه‌ی زیتون در تن تو می‌کارم

ahmad.jpg

یک کودک فلسطینی با اسباب‌بازی‌اش بازی می‌کند.
یک سرباز اسرائیلی فکر می‌کند دست او اسلحه است.
سرباز اسرائیلی به کودک فلسطینی شلیک می‌کند.
کودک فلسطینی می‌میرد.
پدر کودک که دوازده سال به او عشق ورزیده و تا پایان عمر هم
با خودش خواهد گفت اگر احمد زنده بود حالا چند سال داشت،
اندام او را به کودکان اسرائیلی می‌بخشد.

• اسماعيل خطيب می گويد: "من اعضای بدن پسرم را در کودکان اسرائيلی کاشتم
و اين برای من مظهر صلح است."

• A victory over death and hate

نظرها

اول شدم
ببخشید همش باید من بیام سربزم.شما نمی تونید بازدید پس بدید؟
راستش علیرغم کارای قبلی تون از این یکی خوشم نیومد.
بروزم با یه غزل


اول شدم
ببخشید همش باید من بیام سربزم.شما نمی تونید بازدید پس بدید؟
راستش علیرغم کارای قبلی تون از این یکی خوشم نیومد.
بروزم با یه غزل


نشان صلح غمباری بود ... مثل هميشه متن‌اتان اثر گذار بود


جنگ همواره صحنه رويارويی و نابودی کسانی است که همديگر را نمی شناسند و به نفع کسانی است که خوب يکديگر را می شناسند


يه حرفی که می دونم جاش اين جا نيست
ولی خوب
نمی تونم نگم
اين آدرس يه سايت برای اهدای عضو
تو ايران :
www.iran-ehda.com
آسمانی باشید


درختچه ی کوچکِ زیتون

تو شقایق می شوی شاید!

امروز یازدهِ‌ نوامبر بود

چقدر سنگ دارد هنوز زمين
سنگ های سخت!


چند شب پیش که مصاحبه پدر -اسماعیل خطیب- رو در تلوزیون بی بی سی می دیدم؛ داستان آرش را، و آن صحنه از فیلم "از کرخه تا راین" را که زن عراقی در بیمارستان و پای تلفن گریه می کند به خاطر آوردم.


تنها راه رهايی مردم اسرايل و فلسطين از يک جنگ داخلی ۵۰ ساله همينه کمار گذاشتن کينه ها و نا اميد کردن تند رو های هر دو طرف ميدونم وبلاگت تو اين مايه ها نيست ولی ببخش من آخه تو انی مايه هام


نمیدونم این خبر رو صدا و سیما پخش کرد یا نه!؟ احتمالا اگه پخش شده باشه گفتن یک منافق یا یک کافر اینکار رو انجام داد! یا احتمالا مثل همیشه اینکار رو توطئه ای!! برای برقراری صلح قلمداد میکنن! به امید صلح





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.