موهاش شبق
دلش حریر
نگاش آفتاب
حرفاش نبات
دستاش سحر
اما پریِِ آینهای
راه رفتن بلد نبود
هی راه رفت
خوردش زمین
هی راه رفت
خوردش زمین
یه روز پری
خوردش به سنگ
دلش شکست
افتاد مرد
ای روزگار
بالا رفتیم آسمون
پایین آمدیم
زمین بود
اگه پری دروغ بود ماها همه دروغ تریم
قصهی ما دروغ بود
پریِ من ماه بود
نظرها
فانوسمو نفت می کنم. کفشا رو بر می کشم و می زنم به خیابون که... می زنم به خیابون که.. که ... که گوشی شاید.. شونه ای.. یا که انگشتانِ دستِ نوازشگرِ دوستی.
... می گه میون شبگردای مستِ شهر، کسی داستانِ پری یادش نیست. می گه این روزا تلوزیون همه اش داستان خون آباده. می گه شنیده م که امروز از خیابونای شهرِ تو ام خون می شسته ن.
کُرده. سرباز بوده. چشمش رو تو جنگ خلیج ازش گرفتن و دستش رو تو هُم آفیس، یه جایی تو مرکزِ شهرِ شلوغِ لندن.
پري قصه هاي من، وقتي كه مي خوره به سنگ، پا ميشه و با نگاهي به سنگ ميگه، متشكرم سنگِ عزيز، كه اينجايي تا كه بگي، چند باره از اين راه اومدم، تا كه بگي مواظب خودم باشم، از اين بابت متشكرم سنگِ عزيز.
ساراي عزيز.. هر روز مطالبت رو مي خونم... كي كتابشون مي كني؟
سلام وب لاگ زيبايی داری شايد يه زمانی قالبشو.......
پيش منم بيا
سلام
من متوجه نشدم کجای قصه شما دروغ بود!!
ولی اميدوارم هر کجاش راست بوده اون قسمت خوردن به سنگ و افتادن و مردنش دروغ باشه
من شما را در ليست دوستان قرار دادم
البته با اجازه بزرگترا !!
پوووووووووووفففف چی بگی قشنگه
به اون طواف هم بگو بسه ديگه شعار صادر نکنه از خودش راست ميگه به جای پری قصه خودش از رو زمين بلند بشه
يه پری بود که همه چيز رو ميدونست به ظاهر ...
به نظر تو با اين کارايی که تو ميکنی ...
من چه فکری ميتونم بکنم...
نميدونم...
همش نميدونم...هميشه در هر زمينه ای نميدونم...
ه ه ه ...
پري ما دل پاک بود ...
دلش آينه بود...
اين قد شفاف که ميشد همه چيز رو از پشتش ديد..
خيلی قشنگ بود سارا خانم...
سلام . وبلاگ قشنگی داری . و مطلبت هم فشنگتر از وبلاگت بود . موفق باشيد . اسير زندان تن
سلام استفاده کردم فقط ۱ سوال داشتم
شما با اقای يونان ارتباط دارين ؟
و اينکه من بروز شدم مقاله جنس ضعيف
فكر نكنم اون پري دروغ بود، خودتان بايد باور كنيد كه راست بوده و هست.
اون پري وجود دارد، راهش را باز كنيد تا بياد
چه خوب بود قصه های ما
همگی از آخر شروع می شدند ،
جائیکه کلاغها قرار بود به خانه ای برسند !
...
بگذریم . اما دلم برای پری تو سوخت .
فانوسمو نفت می کنم. کفشا رو بر می کشم و می زنم به خیابون که... می زنم به خیابون که.. که ... که گوشی شاید.. شونه ای.. یا که انگشتانِ دستِ نوازشگرِ دوستی.
... می گه میون شبگردای مستِ شهر، کسی داستانِ پری یادش نیست. می گه این روزا تلوزیون همه اش داستان خون آباده. می گه شنیده م که امروز از خیابونای شهرِ تو ام خون می شسته ن.
کُرده. سرباز بوده. چشمش رو تو جنگ خلیج ازش گرفتن و دستش رو تو هُم آفیس، یه جایی تو مرکزِ شهرِ شلوغِ لندن.
پري قصه هاي من، وقتي كه مي خوره به سنگ، پا ميشه و با نگاهي به سنگ ميگه، متشكرم سنگِ عزيز، كه اينجايي تا كه بگي، چند باره از اين راه اومدم، تا كه بگي مواظب خودم باشم، از اين بابت متشكرم سنگِ عزيز.
ساراي عزيز.. هر روز مطالبت رو مي خونم... كي كتابشون مي كني؟
سلام وب لاگ زيبايی داری شايد يه زمانی قالبشو.......
پيش منم بيا
سلام
من متوجه نشدم کجای قصه شما دروغ بود!!
ولی اميدوارم هر کجاش راست بوده اون قسمت خوردن به سنگ و افتادن و مردنش دروغ باشه
من شما را در ليست دوستان قرار دادم
البته با اجازه بزرگترا !!
پوووووووووووفففف چی بگی قشنگه
به اون طواف هم بگو بسه ديگه شعار صادر نکنه از خودش راست ميگه به جای پری قصه خودش از رو زمين بلند بشه
يه پری بود که همه چيز رو ميدونست به ظاهر ...
به نظر تو با اين کارايی که تو ميکنی ...
من چه فکری ميتونم بکنم...
نميدونم...
همش نميدونم...هميشه در هر زمينه ای نميدونم...
ه ه ه ...
پري ما دل پاک بود ...
دلش آينه بود...
اين قد شفاف که ميشد همه چيز رو از پشتش ديد..
خيلی قشنگ بود سارا خانم...
سلام . وبلاگ قشنگی داری . و مطلبت هم فشنگتر از وبلاگت بود . موفق باشيد . اسير زندان تن
سلام استفاده کردم فقط ۱ سوال داشتم
شما با اقای يونان ارتباط دارين ؟
و اينکه من بروز شدم مقاله جنس ضعيف
فكر نكنم اون پري دروغ بود، خودتان بايد باور كنيد كه راست بوده و هست.
اون پري وجود دارد، راهش را باز كنيد تا بياد
چه خوب بود قصه های ما
همگی از آخر شروع می شدند ،
جائیکه کلاغها قرار بود به خانه ای برسند !
...
بگذریم . اما دلم برای پری تو سوخت .
سلام . دلم برای همه اون پری ها تنگ شده
سلام -- -- --
پری - راست يا دروغ - حالا پرواز ميکنه
پرواز همیشه راسته
-- -- -- شاد باشی و پویا
پری خیلیعاشقه