octobre 04, 2005 | سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۴

بی دلیل

می‌ترسم
مانند یهودیان پیر
که صدای چکمه‌ها راه‌پله‌ها را پرکند
و با پستی به اردوگاه بکشانند مرا

می‌دانم
سرانجام یک نفر می‌فروشدم
پول خوبی می‌گیرد
بسیار هم خواهد گریست

ما هر دو
مانند کودکان یهودی‌زاده
یا هر آدمی
بی‌گناهیم

نظرها

کم نظير است. بسيار سپاسگزارم. (اين هراس که گفتيد خيلی به دلم نشست با تمام لرزش... اين‌قدر راست خواندن هميشه لذت بخش است.)


بی‌دليل می‌ترسم
شايد ترسم از باختن ذهنی باشد
که نگاه داشتنش را نخواستم!


ساده
بی‌آلایش
و غمناک!

ما هنوز هم بی‌گناهیم؟!


ميترسم ...ترسم هميشه دليل داشته است... ميترسم از اينگه آن چه فکر ميکردم نشود...
مانند همه دفعات...


مانیفست گوگوش را شنیدی؟ اگر که نه حتما بشنو...... عالیست


هنوز اون متنم رو در باره نبوغ ننوشته ام.راستی سارا اين ديگه کيه اومده تو خزه.همين حسنی خانوم.يه نظر براش دادم تا ديگه جايی که سارای من شعر می گه همچين محتاطانه قدم بگذاره.


پول خوبی می گيرد
بسيار هم خواهد گريست

من ديگر نمی ترسم
بی گناه به مسلخ برده می شوم

تو پول خوبی ميگيری
خيلی خوب!


...
شادمان آنانی
که نمی آيدشان بر لب از بيم به دل
که چه ها می گذرد بر سر ما

زندگانی چه گرفتاری شيرينی هست
که به دل دارد با بعضی
در غم ديرينی دست.

با فسونش چو نه هرگز کاری
با فريبش چو نه هرگز پیوست
...

یک نامه به زندانی، مردادماه 1329
(نیما)


می ترسم من
می ترسم صبح بيا يد بی روشنايی
ببلعد سکوت شب را
سکوت ...
آيا کسی شب را لو می دهد؟
قيمت فروش سکوت...
اه
همه چيز گران شده
همه چيز فروشی شده
حتی احساس من
احساس تو
آدم...
همه چيز
...


ما بی گناهيم... بی دليل...


salut sara
tu ercris tres bien
j'aim bien
c'est vraiment jolie pour moi que il y a une damm comme toi ,tu sias je ne te connais pas ,mais j'aime bien qu est-ce que tu choisis et je veux dire merci mille fois


سلام نازنين
تجربه تاريخ خودمون و تاريخ همه ملتهاميگه كه هر آدم فروشي دراولين قدم آدميت خودشو رو به اون پول مي فروشه نه فردي رو كه براي فروشش پول گرفته.
اين يك قانونه . قانون دگم و سرسخت انسانيت ...
پس ديگه چه جاي نگراني؟...


سلام......... خواهم آمد





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.