octobre 03, 2005 | دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۴

چهره ای زنگ زده ، هفت

این دهکده بیهوده زیباست
آسیاب ها
بیهوده می چرخند
شعر دست مرا گرفته
به دور دست ها می برد
بیچاره پدر
بیچاره مادر
بیچاره لیلا
من دیگر باز نمی گردم.


من یک پسر بد بودم، رسول یونان، تهران: افکار، 1384.

نظرها

سارا دختر خوب و مهربون


آسیاب‌ها شاید بیهوده بچرخند
اما بیهودگی‌شان از دستان ما نیز می‌زاید

آسیاب‌ها همواره بیهوده نمی‌چرخند
و دهکده‌ی زیبا بیهوده زیبا نیست
و من اگر رفتم، بیهوده باز نمی‌گردم!


سارا !
چرا تو هميشه می روی؟
چرا تو قايقبانی...


ول کنید اسب مرا
راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را
و مرا هرزه درا،
...
از برای من ویران
سفر گشته مجالی
دمی استادن نیست
منم از هر که در این ساعت غارت زده تر
همه چیز از کف من رفته به در
دل فولادم با من نیست
همه چیزم دل من بود و کنون می بینم...
(نیما)


سارا ...


به بيهودگی کتاب می خوانم
به بيهودگی شعری می گويم
به بيهودگی نفس می کشم
اين بيهودگی از برای چيست؟
بيهوده می زیيم آيا؟
و از اين بيهوده نوشتن ها با من بگو...






spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.